شیوَن


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


شبی‌ از میان‌ اینهمه‌ درد،امید‌ می‌‌روید.
https://t.me/harfmybot?start=656168175

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


تو در هر جامه‌ای باشی، به هر تقدیر زیبایی
کسی که اهلِ دل باشد، سراغ از تن نمی‌گیرد

-محمد حسین جمشیدی


فراموش نکنیم که انسان هایی که معمولاً ساکت هستند
و در خودشان فرو میروند به یک صفت خوب هم
شناخته میشوند : اهل تفکر بودن ...!

-سوزان کین






هربار که نِگاهت می‌کنم،
جمله‌ای آشنا، به ذهنم خطور می‌کند:
در اين سرزمين،
چيزی هست كه
ارزش زندگی كردن دارد...
همین که کنارت باشم
و به تحسین تماشایت کنم بس است...

-لاادری




بَده … بَد بَد
چه امیدی؟… چه ایمانی؟…
کَرَک جان خوب می‌خوانی
من این آواز پاکت را دراین غمگین خراب آباد
چو بوی بال‌های سوخته‌ات پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ،
ولیکن دل به غم مسپار
کَرَک جان ! بنده‌ی دم باش
بَده … بَد بَد راه هر پیک و پیغام خبر بسته‌ست
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته‌ست
قفس تنگ است و در بسته‌ست
کَرَک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را
بَده … بَد بَد …
دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه‌ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بَده … بَد بَد … چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
کَرَک جان ! خوب می‌خوانی
خوشا با خود نشستن، نَرم نَرمَک اشکی افشاندن
خوشا پیمانه‌ای دور از حریفان گران‌جانی

-مهدی اخوان ثالث




به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی!


من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد
و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا...!

-شاملو


کفاره ی شراب خوری های بی حساب
هشیار در میان مستان نشستن است

-صائب تبریزی






نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایهٔ تسلی شب های تار من

ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشهٔ غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله سه تار
شب تا سحر ترانه این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه قرار دل بیقرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام می‌کنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من

اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان
بیدار بود دیدهٔ شب زنده دار من

من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من

یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من

جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر
بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من

زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من

در بوستان طبع حزینم چو بگذری
پرهیز نیش خار من ای گلعذار من

من شهریار ملک سخن بودم و نبود
جز گوهر سرشک در این شهر یار من

-شهریار


ز خلق گوشه گرفتن، سلامت است.

-بیدل دهلوی


بوی جان می آید از تو...


چه حرفا که درونم ناگفته میماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید!




هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروف کشور شیلی اگوستو پینوشه؛ با دختری به نام پائولا آشنا شدم پائولا اصلاً خوشگل نبود حتی سبزه بود و لهجه داشت، ولی هنگام حرف زدن تمام احساسات وعواطفش درحرکات وخطوط چهره‌اش جوری به نمایش درمی‌آمد که حتی اگر حرف هم نمی‌زد متوجه مقصود و منظورش می‌شدم مملو از عواطف واحساسات انسانی بود که این آشنایی به عشقی عمیق وسوزان بین من و او انجامید. یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ می‌خواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار موضوعی پیش می‌آمد که این مسئله را به تعویق می‌انداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر که دفتر خاطرات این عشق برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه ویکتور خارا و چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام شدند. بعد ازمرگ پائولا احساس کردم که همه زندگی من مرده و به یغما رفته است باتلاش فراوان و به کمک افسری که برخی از آهنگ‌هایم را گوش می‌کرد جسد پائولا را درسردخانه یافتم. در خطوط چهره‌اش خداحافظی و نگرانی برای من موج می‌زد. جسد سردش را مدت‌ها در بغل گرفتم و بوسیدم تا سربازها به زور مرا از پائولا جدا کردند و من زندگیم را درسردخانه سرد تنها گذاشتم. پیاده و باحال خراب به خانه رسیدم و درحالیکه ازخود بی‌خود بودم قطعه‌ای به یاد پائولا ساختم که این قطعه با شکوه بعدها موسیقی متن فیلم (حکومت نظامی) شد. بعد ازپائولا ده‌ها دختر زیبا و فوق‌العاده درزندگیم پیدا شدن ولی هیچ‌کدام نتوانستند جای خالی پائولا را برایم پرکنند و من همچنان تنها و در حاشیه زندگی هستم وقتی که غمگین و تنها می‌شوم به یاد پائولا می‌افتم و در پهنای صورتم اشک‌هایم سرازیر می‌شوند قطعه پائولا را گوش می‌دهم و شب پائولا به خوابم می‌آید حرف نمی‌زند، اما من از خطوط چهره‌اش می‌فهمم که می‌گوید "تئودور عزیزم درسته که زندگی کوتاه بود ولی چند ماه با تو بودن زندگی کوتاهم را بسیار طولانی کرد و حتی هنگامی جسم سوزان تو در سردخانه جسم سردم را درآغوش گرفت من زنده شدم و همواره درکنار تو هستم ولی این را بدان وقتی که ناراحت و غمگین می‌شوی من هم ناراحت و غمگینم و زمانی که تو شادی من باتمام وجودم شادم"



Показано 20 последних публикаций.

90

подписчиков
Статистика канала