𝑁𝑖𝑐𝑡𝑜𝑝ℎ𝑖𝑙𝑒


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


کاش موسیقی‌ها آغوشی داشتند
که میشد در آن جای گرفت
و ساعت‌ها خوابید 🎧🎼

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


همیشه از اینکه یکی بهم بگه رو مخ متنفر بودم و دقیقا همه همینو میگن بهم :)


Репост из: تضرع خیال ماه.
وطن جان، ما تورا نجات خواهیم داد و انقلابی تکرار نشدنی باقی میگذاریم.


حاتمه ابراهیم زاده یه جا خیلی قشنگ به ماهایی که معنای عمیق تنهایی رو حس کردیم، نصیحت میکنه و میگه؛

"دیر یا زود، زندگی یادت میدهد بیش از آنکه نگران از دست دادن دیگران باشی باید دست های خودت را محکم در بغل بگیری تا از دست ندهی! درواقع خواهی فهمید هیچکس در هیچ زمانی به تو تعلق ندارد، تنها کسی که هر لحظه حساب تعداد قدم هایی که برمیداری را از بر است خودت هستی و بازهم خودت! یک شب، وقتی در آغوش تنهایی خودت مچاله شده ای و هیچ صدای آشنایی برایت آشنا نبود بیاد میاوری در سفرِ رسیدن و داشتنِ دیگری، باید ابتدا خودت را داشته باشی، دست هایت را و چشم هایی که برای این همه تنهایی، همدمی باشد..."


زیبا❤️


برای محنا
به قلم نویسنده رز قرمز.


Репост из: 𝑴𝒐𝒐𝒏 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓
- ده بار بهت گفتم نمیام.
+ مگه دست توعه؟ خودت گفتی شهربازی
- گفتم شهربازی نگفتم اتاق فرار.
درحالی که روپوش جدید مدرسش که کت چهارخونه قرمز مشکی و دامن اسکاتلندی با لباس سفید بود رو مرتب میکرد، غرغر کنان پاکت دونات توی دستش رو نگاه کرد، واقعا دلش نمیخواست اتاق فرار رو انتخاب کنه، دلش میخواست سوار ترن هوایی بشه و کنار رفیق دانشگاهی کله شقش جیغ بکشه
- سارا بخدا مجبور نیستیما
+ خا
- این یعنی باید بریم
+ باهوش شدیا بز منی.
اکنون اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۲ است، روزی که خنده به طنین گریه پوزخند میزند.


هق 🙂💗


قلبمممم




Репост из: 𝑴𝒐𝒐𝒏 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓
- بیخیال کتاب خونه نمیشی؟
+ من دو سال از بهترین سالای زندگیمو اینجا گذروندم تا به هدفم برسم
- پزشکی؟
+ آره
رودوش سفیدش رو با دقت تا کرد و توی پلاستیک صورتی رنگ کنار دستش گذاشت، پشت میز همیشگیش نشست، خمیازه ریزی کشید، با لبخند به یاد دختر کوچولویی که موقع رفتن از مطب ازش تشکر کرد افتاد و کتاب روانشناسی کودک رو باز کرد، باید میفهمید چجوری باهاشون برخورد کنه.
امروز، ۷ آبان سال ۱۴.۶ است، روزی که در آن میتوان با اطمینان بیشتری زندگی کرد.


آهنگ روسی ^^


عفف


ولی من قلبم رفت برای این ...




Репост из: 𝑴𝒐𝒐𝒏 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓
- میز شماره چند؟
+ دست از آواز خوندن توی جمعیت بردار
- اینشکلی راحت تره خب
همینطور که آهنگ لانا رو زمزمه میکرد و با ایرپادش Salvatore رو گوش میداد ، قهوه میز شماره چهار رو روی میزشون گذاشت
باریستای جوون و سر خوشی که یونیفرم مشکی پوشیده بود و جلوی موهاش رو بافته بود و بقیش رو باز گذاشته بود برای کار پاره وقت به کافه نزدیک دانشگاه اومده بود، هر روز صبح قبل از دانشگاه برای خودش و دوستش قهوه تلخ میگرفت و با چند تا کوکی به دانشگاه میرفت.
امروز چهارم اسفند ماه ۱۴۰۱‌ ، روزی که آسودگی جای جای شهر قدم میزنه.




من من


من و محنا ^^


Репост из: 𝑴𝒐𝒐𝒏 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓
#چالش
بیاین ی کاری کنیم
یکمی امید و انگیزه تزریق کنیم به هم
این پی ام رو فور بزنید تو کانال های پاپلیکتون، منم در حد چند خط براتون مینویسم بعد از آزادی کجای این کشور مشغول انجام چه کاری هستید
شاید ی عکسم باهاش هدیه دادم، یا ی آهنگ.
اما قول نمیدم
- با احترام
رز قرمز🥀


:)💙

Показано 20 последних публикаций.

44

подписчиков
Статистика канала