𝖧𝗎𝗋𝗋𝗂𝖼𝖺𝗇𝖾


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций




‏چشمانش را بست،
‏خیس شدن پلک هایش یک رویداد همیشگی شده بود
‏نگاهی در آینه به صورتی که به ظاهر خودش بود انداخت
‏لبخند تلخی زد..
‏اشک سرخ رنگی از جنس خونِ روان در رگ هایش از چشم چپش پایین ریخت
‏آدمی که در آینه میدید حتی برایش آشنا هم نبود
‏لحظه‌ای بعد،
‏این تکه های آینه خورد شده بودند که سرخی خون را به دست هایش هم هدیه دادند..

https://t.me/abovehim




انتهای خیابان هفتم، بدنی بی‌جان و غرق در خون در انتظار بازگشت دوباره تو نشسته.
لبخندی به پهنای صورت، غمی چون خونریزی آهسته قلب.
کجایی هیچِ من؟
که بی تو این هیچی را صد بار هجی کردم و هیچکدام مانند ملودی لب های تو نشد.
انتهای خیابان هشتم، صدایی تحلیل رفته و غرق در پوچ برای بازگشت تو آواز میخواند.
اشکی به پهنای صورت، دستانی بی‌جان چون نوزادِ بدون نفس.
کجایی هیچِ من؟
که هنوز هم هیچ را هجی میکنم و هنوز هم هیچکدام مانند ملودی لب های تو نیست.

https://t.me/howtonotto




‏به آسمان بالای سرش خیره شد
‏حس میکرد یک چیزی کم است
‏حس پوچ بودن؟
‏دقیقا همین.
‏انگار که قلبش نبود
‏سبک بود
‏اما هر سبکی‌ای هم خوب نیست
‏نگاهش را از آسمان گرفت
‏قطرات اشک؟
‏بیشتر شبیه قطراتی از جنس خونِ روان در رگ هایش بودند
‏چشم هایش را بست
‏از هر پوچی، پوچ تر..
‏این روز ها به پایان میرسید؟

https://t.me/Green_bones




درد دارد،
بودنت و نبودنت برای من و تیک تاک ساعتی که از کار نمیوفتد
بودنت یک درد و نبودنت درد دیگریست
‏درد دارد
‏خندیدن و اشک ریختنت برای من
‏خندیدنت یک درد و اشک ریختنت درد دیگریست
‏چهره ات به مرور از یادم میرود
‏اما صدایت، هرگز
‏و تیک تاک ساعت همچنان میزند و زمانِ مُرده ما همچنان میگذرد..

https://t.me/thedeadleaves




در تنهایی خود نشسته بودم
‏خودم هم نمیدانم درد این قلب و چشم های دیوانه‌ام که لحظه‌ای را برای ریختن اشک از دست نمیدهند، چیست
‏گفت،
‏چه کسی در تنهایی اشک هایت را پاک میکند؟
‏یعنی نمیدانست تنها همدم من تنهاییم است؟
تمام کسانی که دوستشان داشتم مرا رها کردند و رفتند
‏و در آخر،
‏این من و تنهاییم هستیم که دست در دست هم، به ماه نگاه میکنیم و منتظر بازگشت توییم..

https://t.me/mialocs




و او هرگز نفهمید که من خیلی وقت است که در بین عشقم به او
‏و عشقم به آبیِ او
‏لِه شده‌ام
‏خورد شده‌ام
‏و استخوان های پوچم خیلی وقت است که کم آورده اند
سرما را حس میکنند اما از گرمای سرما در حال ذوب شدنند
‏او نفهمید که من بخاطر آبیِ او دیگر نفس نمیکشم
‏و او راست میگفت؛
‏هر آدم دو بار میمیرد
‏و بعد از دفعه اول،
‏صرفا فقط روز ها را میگذراند و بی‌دلیل و طبق عادت، دم و بازدم های بی‌جانش سکوت را میشکند.

https://t.me/mostlymusicshare




در خیالم زمانی که روبروی من نشسته بود
‏با تمام شجاعتم فریاد زدم،
‏دوستت دارم!
‏اما او هرگز نشنید
‏رفت و سایه آبی رنگش را هم برد
‏شاید هم او هرگز نشنید چون او در واقع تنها در خیالات من بود..

https://t.me/nobodyislisteeening




شاید فقط دلش نمیخواست که بماند،
‏شاید باید میرفت
‏و او رفت
‏رفت و پشت سرش را نگاه هم نکرد
‏همان داستان همیشگی و کلیشه هایش
‏گفت دوستت دارم،
‏اما رفت
‏و من هرگز نگفتم که چقدر دوستش دارم
‏شاید تقصیر من بود که او رفت
‏شاید هم،
‏او فقط دلش نمیخواست که بماند.

https://t.me/inilon




گفتم خسته ام،
‏گفت زندگیست دیگر
‏گاه و بی گاه یادش میوفتد تو هم هستی
‏و آنجاست که هرکار برای خسته کردنت میکند،
‏اما تو باید نفسی عمیق بکشی و با خود بگویی،
‏میگذرد.
‏حال چگونه به او بفهمانم که همین زندگی، نفس هایم را هم گرفته و قدرتی برای نفس عمیق کشیدن ندارم؟

https://t.me/blueanemones




دلتنگیِ تو، هر لحظه بیشتر تنم را تجزیه میکند
‏دلتنگی تو وجودم را گرفت اما سکوت کردم و لبخند زدم
‏و مانند خیلی چیزهای دیگر
‏در گوشه ای از دفتر خاک خورده قدیمی قلبم دلتنگی تورا هم دفن کردم.
دلتنگِ تویی که دیگر هرگز بازنمیگردی،
اما من باز هم به انتظارت در زیر باران مینشینم
شاید روزی بازگشتی و چترت را به من هدیه دادی.

https://t.me/daechwitaleon

Показано 20 последних публикаций.

8

подписчиков
Статистика канала