انتهای خیابان هفتم، بدنی بیجان و غرق در خون در انتظار بازگشت دوباره تو نشسته.
لبخندی به پهنای صورت، غمی چون خونریزی آهسته قلب.
کجایی هیچِ من؟
که بی تو این هیچی را صد بار هجی کردم و هیچکدام مانند ملودی لب های تو نشد.
انتهای خیابان هشتم، صدایی تحلیل رفته و غرق در پوچ برای بازگشت تو آواز میخواند.
اشکی به پهنای صورت، دستانی بیجان چون نوزادِ بدون نفس.
کجایی هیچِ من؟
که هنوز هم هیچ را هجی میکنم و هنوز هم هیچکدام مانند ملودی لب های تو نیست.
https://t.me/howtonotto