یه روز که رفته بودم خونه بری اینا سر میز من و خواهرش و مامانش داشتیم میریدیم بهش که یهو باباش امد ، بری بهش گفت که اینا دارن منو اذیت میکنن.
یادم نیست باباش چی گفت بهش ولی بدتر از ما سه نفر رید به بری.
یادم نیست باباش چی گفت بهش ولی بدتر از ما سه نفر رید به بری.