خب اینم برنامه امروز من.
آخر وقت عکسش رو میذارم که چقدر پیش رفتم. همیشه تسک های ۲ ساعتی می نویسم یعنی مثلا روزی که میگم چالش هشت ساعت درس خوندن یعنی ۴ تا کار دو ساعته و وسطش هم استراحت میکنم. الان که درگیر تز هستم خیلی وقتها دو تا تسک نرم افزاری دارم (که میدونم دقیقا چیکار باید بکنم یعنی تازه اولین بار نیست که بخوام یاد بگیرم چون در اون صورت نمیشه بگم ۲ ساعت) و نصفی از وقت رو هم زبان میخونم.
چون دو روز بود که طبق برنامه پیش نرفتم امروز رو گذاشتم جبران درس های زبان دیروز و روز قبل از کتاب collocations که براش برنامه ریزی زمانی دارم ولی مثلا برای خوندن ریدینگ چون مشخص نکردم چه روزی کدوم درس ها امروز دوباره فقط همون رو توی برنامه گذاشتم.
من همیشه یه تسک اضافی هم آخرش میذارم که اگر حوصله داشتم اونو انجام بدم واینطوری حس بهتری پیدا میکنم چون نسبت به برنامه ام هم جلوتر رفتم. البته کار راحتی رو میذارم برای آخر وقت. درجه سختی به آسونی رو از اول به آخر شروع میکنم. یعنی سخت ترین کار رو میذارم برای همون اول وقت
دیگه اینکه برای هر تسکی میگم ۲ ساعت ولی شاید یه کاری زودتر تموم شه برای همین اگر ببینم بیشتر وقت دارم که البته خیلی کم پیش میاد وقتش رو میذارم برای کار بعدی ولی توی برنامه زمان بندیم ساعت مشخص نمیکنم دقیق چون تجربه بهم ثابت کرده ساعت دقیق (چه زمان مشخص ساعتی مثلا بگم ساعت ۱۰ تا ۱۲ و چه بازه ساعتی یعنی دقیقا دو ساعت برای بخش اول ) کار درستی نیست و واقعیت یه جور دیگه پیش میره. مهم اینه که کارهایی که مدنظرم بوده انجام بشه
اون مربع های جلوش رو هم میذارم که وقتی انجام میشه پرش میکنم. یا مثلا نصفه انجام بشه یا مشکلی پیش بیاد جلوش می نویسم چرا اینطوری شد و فردا چیکار باید بکنم براش
آخر وقت عکسش رو میذارم که چقدر پیش رفتم. همیشه تسک های ۲ ساعتی می نویسم یعنی مثلا روزی که میگم چالش هشت ساعت درس خوندن یعنی ۴ تا کار دو ساعته و وسطش هم استراحت میکنم. الان که درگیر تز هستم خیلی وقتها دو تا تسک نرم افزاری دارم (که میدونم دقیقا چیکار باید بکنم یعنی تازه اولین بار نیست که بخوام یاد بگیرم چون در اون صورت نمیشه بگم ۲ ساعت) و نصفی از وقت رو هم زبان میخونم.
چون دو روز بود که طبق برنامه پیش نرفتم امروز رو گذاشتم جبران درس های زبان دیروز و روز قبل از کتاب collocations که براش برنامه ریزی زمانی دارم ولی مثلا برای خوندن ریدینگ چون مشخص نکردم چه روزی کدوم درس ها امروز دوباره فقط همون رو توی برنامه گذاشتم.
من همیشه یه تسک اضافی هم آخرش میذارم که اگر حوصله داشتم اونو انجام بدم واینطوری حس بهتری پیدا میکنم چون نسبت به برنامه ام هم جلوتر رفتم. البته کار راحتی رو میذارم برای آخر وقت. درجه سختی به آسونی رو از اول به آخر شروع میکنم. یعنی سخت ترین کار رو میذارم برای همون اول وقت
دیگه اینکه برای هر تسکی میگم ۲ ساعت ولی شاید یه کاری زودتر تموم شه برای همین اگر ببینم بیشتر وقت دارم که البته خیلی کم پیش میاد وقتش رو میذارم برای کار بعدی ولی توی برنامه زمان بندیم ساعت مشخص نمیکنم دقیق چون تجربه بهم ثابت کرده ساعت دقیق (چه زمان مشخص ساعتی مثلا بگم ساعت ۱۰ تا ۱۲ و چه بازه ساعتی یعنی دقیقا دو ساعت برای بخش اول ) کار درستی نیست و واقعیت یه جور دیگه پیش میره. مهم اینه که کارهایی که مدنظرم بوده انجام بشه
اون مربع های جلوش رو هم میذارم که وقتی انجام میشه پرش میکنم. یا مثلا نصفه انجام بشه یا مشکلی پیش بیاد جلوش می نویسم چرا اینطوری شد و فردا چیکار باید بکنم براش