توی این ویدیو میگفت اونقدر باید از چیزهایی که مغزمون رو غرق در دوپامین میکنن، دوری کنیم تا به دوپامین چیزهای ساده و کوچیک (و حوصلهبر) عادت کنیم. اون موقع زیاد متوجه نمیشدم که چی میگه. چون من از اونهایی بودم که هر وقت حوصلهم سر میرفت، کاری رو که میخواستم انجام میدادم؛ ساعتها توی اینستاگرام و پینترست میچرخیدم. بدون توجه هر چیزی رو که دلم میخواست، هر موقع که دلم میخواست، میخوردم. سریال دیدن برام یک جایزه نبود، یک روتین بود صرفا.
بعد کمکم یاد گرفتم که با مرکز جایزه مغزم بازی کنم. مثلا به خودم میگم تا ناهار خوب بخون که یه ناهار خوشمزه در انتظارته. در صورتی که ناهارمون همون غذاییعه که هزار بار درستش کردم (البته خوشمزهست :)) )، ولی یاد گرفتم چیزهای کوچیک و ساده رو به عنوان جایزه به خودم بدم.
مثلا یه سریالی پیدا کردم که نسبتا کوتاهه و هر اپیزودش نیم ساعته. چند روز اول به صورت روتین، موقع ناهار خوردن میدیدمش؛ انگار که یه کاری بود مثل غذا خوردن. ولی بعد به خودم گفتم سریال دیدن باید جایزه و تفریح باشه، باید یه چیزی باشه که تو برای انجام دادن یه کار مفید، دیدن اون سریال رو به دست بیاری. چون این دوره از زندگیت باید این شکلی باشه، و اصلا هر دورهای. اون کار مفید الان برای من اینطوریه که هر روزی که بالای ۸ ساعت درس بخونم، یک اپیزود سریالم میبینم. میتونه برای یکی دیگه، صرفا درست کردن یک ناهار باشه.
حرفم اینه که باید سعی کنیم توی تله روزمرگی و هدر دادن روزها نیفتیم. یک بار یه جملهای خونده بودم که میگفت کسی که امروز رو هدر میده، چه جوری انتظار داره که فردا از راه برسه؟ منظورش این بود که با چه رویی اصلا انتظار داره و فردا رو میخواد. همه روزها شبیه همان و ما باید یه جوری، هر روز شاید به یه روش دیگه، خودمون رو بلند کنیم و صاف بایستیم.
هدفی برای ۲۴ سالگیم تعیین نکرده بودم، ولی فکر میکنم همینه. که صاف بایستم و هر روز، از اول، خودم رو بیارم توی مسیر.
#productivityhabits
بعد کمکم یاد گرفتم که با مرکز جایزه مغزم بازی کنم. مثلا به خودم میگم تا ناهار خوب بخون که یه ناهار خوشمزه در انتظارته. در صورتی که ناهارمون همون غذاییعه که هزار بار درستش کردم (البته خوشمزهست :)) )، ولی یاد گرفتم چیزهای کوچیک و ساده رو به عنوان جایزه به خودم بدم.
مثلا یه سریالی پیدا کردم که نسبتا کوتاهه و هر اپیزودش نیم ساعته. چند روز اول به صورت روتین، موقع ناهار خوردن میدیدمش؛ انگار که یه کاری بود مثل غذا خوردن. ولی بعد به خودم گفتم سریال دیدن باید جایزه و تفریح باشه، باید یه چیزی باشه که تو برای انجام دادن یه کار مفید، دیدن اون سریال رو به دست بیاری. چون این دوره از زندگیت باید این شکلی باشه، و اصلا هر دورهای. اون کار مفید الان برای من اینطوریه که هر روزی که بالای ۸ ساعت درس بخونم، یک اپیزود سریالم میبینم. میتونه برای یکی دیگه، صرفا درست کردن یک ناهار باشه.
حرفم اینه که باید سعی کنیم توی تله روزمرگی و هدر دادن روزها نیفتیم. یک بار یه جملهای خونده بودم که میگفت کسی که امروز رو هدر میده، چه جوری انتظار داره که فردا از راه برسه؟ منظورش این بود که با چه رویی اصلا انتظار داره و فردا رو میخواد. همه روزها شبیه همان و ما باید یه جوری، هر روز شاید به یه روش دیگه، خودمون رو بلند کنیم و صاف بایستیم.
هدفی برای ۲۴ سالگیم تعیین نکرده بودم، ولی فکر میکنم همینه. که صاف بایستم و هر روز، از اول، خودم رو بیارم توی مسیر.
#productivityhabits