‘ نوازشِ روحِ سرگردان، سیمهای یک دستی به رنگِ چشمانِ قدیمی، قدرتی در ساختنِ تشبیه آرامشِ طبیعت، نوازشی که در بیحسی خوشایندِ توصیف کننده آن به روی این خطوط حکاکی شده است. خطی سیاه، در سازی به اسمِ 'ویولن'.
- فکر کنم باید ساعتها به وصفِ این شیء که درست در قالبِ مسکن عمل میکند، به رنگی از خاطراتِ غیر قابلِ تجربه شدن بنویسم. نوشتی از دردِ قدیمی در روزگارِ رقم خوردن که این همان خاطره شیرینِ تبدیل شده به حسرتِ قلمِ قدیمی خود است. ‘ خرداد ماهِ هزار و سیصد و نود و هشت ‘ دستانی که سالها به روی این رنگِ نقرهای سیاهِ کلماتِ موسیقی روبهرویاش مانده بود و دیگر خبری نیست از تجربه خواستنی لمس شده، اما باید این درختانِ تجمع شده را به همان چشیدنِ مزه میوه پیوند خورده سرخ تشبیه کرد که نگاه کردن به آن، یاداورِ تزریقِ مسکنی است که در همین موسیقی، میتوانی گوشهایت را به دستانِ نوازندهاش بسپاری. شخصی که میسازی در قصه تصوراتِ خودت، اما واقعیتی از آن نوشته نشده است.
' اولین شب، سازِ موردعلاقم. '
- فکر کنم باید ساعتها به وصفِ این شیء که درست در قالبِ مسکن عمل میکند، به رنگی از خاطراتِ غیر قابلِ تجربه شدن بنویسم. نوشتی از دردِ قدیمی در روزگارِ رقم خوردن که این همان خاطره شیرینِ تبدیل شده به حسرتِ قلمِ قدیمی خود است. ‘ خرداد ماهِ هزار و سیصد و نود و هشت ‘ دستانی که سالها به روی این رنگِ نقرهای سیاهِ کلماتِ موسیقی روبهرویاش مانده بود و دیگر خبری نیست از تجربه خواستنی لمس شده، اما باید این درختانِ تجمع شده را به همان چشیدنِ مزه میوه پیوند خورده سرخ تشبیه کرد که نگاه کردن به آن، یاداورِ تزریقِ مسکنی است که در همین موسیقی، میتوانی گوشهایت را به دستانِ نوازندهاش بسپاری. شخصی که میسازی در قصه تصوراتِ خودت، اما واقعیتی از آن نوشته نشده است.
' اولین شب، سازِ موردعلاقم. '