- مرگمویرگ به مویرگ پوشانده شدء کالبد زیبایت که روزنه ای از عشق در آن جاودان است را لمس کرده و بر آغوش میکشانم. در گوشت میگویم سقوط نکن؛ این راه پایان نیست. ما برای از بین بردن غم های ابدی اینجاییم. نیمی از من یا بهتر است بگویم تمامم در تو جوانه زد و رشد کرد و حال تبدیل به قلبی شده ام که تمام پمپاژ هایش به عشق تو وصل شده اند. با مرگ تو روح من هم میمیرد. بیا در آغوشم تا به تو بفهمانم زندگی هنوز تمام نشده است. بیا باهم کاملش کنیم و پازل های بهم ریخته و گم شده اش را پیدا کنیم. شاید هرکدام از این تکه ها زیر پای رهگذری له شده باشند. اما تو نگران نباش. تو بیا، تا دوباره زنده شویم. نه از درد ها، نه از غم ها؛ بلکه با عشقی عمیق و بی پایان. چشمانت را باز کن. مژه هایت را بر هم بزن. دستت را به من بده. آغوش من، همواره در انتظار گرمایت است.
بیا این پازل های له شده را دوباره بسازیم. بیا دوباره از نو جوانه بزنیم...