‌ ‌ ‌'em


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌𝗅𝖺𝖽𝗂𝖾𝗌 & 𝗀𝖾𝗇𝗍𝗅𝖾𝗆𝖾𝗇 ,
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝗐ᥱ𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝖭ᥱ𝗐 𝖸ꪮ𝗋𝗄 𝖢ꪱ𝗍𝗒
. ‌ ‌ ‌challenges ꪱ𝗇 : @themandme2

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


باباییِ من


یونگی هیونگی؛


u;


اجوشی


شاهزاده؛


تک ستاره*


داداشی .


داداشی بلوبری من


همونی که میخوام گازشون بگیرم






Fav


Репост из: ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌` 𝖾𝗎𝖽𝖫𝗂𝖥𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
باز هم همون صندلی چوبی همیشگی و انتظار برای دیدن قامت مرد آشنایی که همیشه این تایم سرو کله اش ظاهر میشد و با زیپو نقره ای رنگش سیگار پسر کوچیک تر رو روشن میکرد
از کی سیگاری شده بود ؟؟ فقط برای اینکه پدرش رو اذیت کنه اینکارو کرد ولی به لطف اون مرد الان نمیتونست ترکش کنه .
از کی این صندلی مکان امنش شده بود؟؟ که وقتی روز سختی رو میگذروند برمیگشت به همینجا تا حالش بهتر بشه و امیدی برای ادامه زندگیش پیدا کنه .
از کی اینقدر به انتظار ی مرد که به ظاهر آشنا ولی غریبست میموند تا فقط بتونه یک ثانیه چشمای مشکی رنگش که به سیاهی آسمان شب بود رو ببینه و دوباره خودش رو لعنت بفرسته که اینجا چیکار می‌کنه و نتونه تپش قلبش رو کنترل کنه .
همه اینا بهونه بود و این رو خوب میدونست !!!
اون عاشق اون مرد بود ... کسی که براش امید به زندگی ، مکانی امن و اعتیاد به وجودش داشت .






Репост из: Mᥱƚᥲᥒ᥆𝗂ᥲ‌‌^᪲
این پست + این پست و این تکست رو فوروارد کنید

فصل مورد علاقتون رو بگید تا براتون لباس انتخاب کنم
Limit : 215~


Репост из: Mᥱƚᥲᥒ᥆𝗂ᥲ‌‌^᪲
‍ ‍ ‌ ‌ ‌ ‌ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ 

هواے باࢪانے از پشت پنجره‌هاے بخاࢪ گرفتہ مغازه بہ آرامے خودش ࢪا بہ داخل مےکشید. پسࢪ جوان، با موهایے کمے پریشان از رطوبت هوا، پشت پیشخوان ایستاده بود، دست‌هایش آردے و لبخندش از همیشه گرم‌تر. صداے قطࢪه‌هاے باران ࢪوے شیشہ‌ها مثل آهنگے قدیمے در پس‌زمینہ پخش مےشد و عطر وانیل و شکلات داغ تمام فضاے مغازه را پࢪ کرده بود. هر باࢪ که درِ فر را باز مےکرد، گرماے خوشایندے بہ گونہ‌هایش مےخورد و شیرینےها، مثل خوشبختےهاے کوچک، یکےیکے بیرون مےآمدند. او غرق در کاࢪش بود، هر تکه خمیࢪ را با دقتے عاشقانہ وࢪز می‌داد، انگار که با هر شیࢪینے، دلش هم نࢪم‌تر می‌شد. باران بیرون مےبارید، اما او در دنیاے گࢪم و شیࢪین خودش غرق بود، جایے که هیچ ابࢪےنمی‌توانست لبخندش را کمࢪنگ کند.

‌ ‌ ‌ ‌  ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ ⸼ ֹ ⋆ ׅ ֢  ׅ⋆  ֹ 


Репост из: Mᥱƚᥲᥒ᥆𝗂ᥲ‌‌^᪲
هواے پاییزے، دست‌هاے تو و یہ فنجان چاے داࢪچینے کہ عطرش شبیہ خاطراتہ





Показано 20 последних публикаций.

200

подписчиков
Статистика канала