M̶a̶t̶i̶l̶d̶a̶


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


I know that you feel like a piece of you is dead inside
ᴀɴɪᴛᴀ, https://telegram.me/BChatBot?start=sc-812043-WmC4Fhu
Yeganeh,
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-639109-LjXtBb1

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


آن زن آزاده منم
زنده و مستانه منم
هرزه تویی ، هیز تویی
مفتی و ناچیز تویی
شاد منم ، داد منم
قصه ی بیداد تویی
خشم منم ، درد منم
آنکه غلط کرد تویی


دوست جدید پیدا کردم.


من در این آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری، ریگی، لبخندی ‌‌...


Репост из: ᴍᴀʜɪ's ғᴏʟᴅᴇʀ ")
مدرسه تا چهارشنبه مجازیه و من به تنها چیزی که فکر کردم بعد از شنیدن این خبر :
– میتونم لاک بزنم یعنی! 😂😭


نهایتا دل به جایی میرسد که دو راه بیشتر ندارد :
یا باید خون شود ، یا سنگ .


Fact :


Ben bu sevdayı yemin bildim, söz bildim,
Ben bu sevdayı kutsal bildim ...


"What were you before you met me?"
"I think i was drowning"
"And what are you now?"
"Water"


تو این سرما سگو بزنی نمیره بیرون ولی کی می‌ره دوچرخه سواری؟ آفرین منو یگانه.


می‌بینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلند آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگ روز آزادی را


من انقدر دوستت دارم که چاییمو باهات نصف میکنم!


In alleyways, fire escapes, corridors
I see your face
from airplanes, to the buulet train
summer sky, to the pouring rain
all the future plans, we will never make
from a beating heart, to the farest place
You already home
You already home


می‌دانی اولین بوسه جهان چه‌طور کشف شد؟
در زمان های قدیم،
زن و مردی پینه دوز
یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند.
مرد دست هایش به کار بود...
تکه نخی را به دندان کند،
به زنش گفت...
بیا این را از لب من بردار و بینداز.
زن هم دست‌هایش به سوزن و وصله بود،
آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد...
دید دستش بند است،
گفت چه کار کنم...
ناچار با لب برداشت.
شیرین بود،
ادامه دادند.

_عباس معروفی


she's changed.
you can see it in her eyes,
feel it in her touch,
hear it in her tone

she's not the same.
and she's never coming back.


But I crumble completely when you cry
It seems like once again you've had to greet me with goodbye


_مغازه خودکشی


گاهی میتوانم تقلای استخوان هایم زیر بار سنگین تمام زندگی هایی که نکرده ام را بشنوم ...

_جاناتان سافرن فور


بعد از خوندن نسخه داداشیه هردو در نهایت میمیرند دیگه به هیچ مترجم ایرانی‌ای اعتماد ندارم.


No limit in the sky that I won't fly for ya,
No amount of tears in my eyes that I won't cry for ya...


نامه ای به ماتیلدای درونم :
قول میدهم که باز هم تو را دوست داشته باشم
فقط باید یادم باشد
که افتخار کردن به تو چه حسی دارد
که به آینه نگاه کنم و از شجاعت تو حیرت کنم
فقط باید یادم باشد قبل از گفتن " تو به اندازه کافی خوب نیستی " چگونه بوده
من تو را زنده زنده خاک کرده ام
شک و نفرت را روی تو انباشته کردم
درست مانند خاک
پس فقط خودم میتوانم تو را به زندگی برگردانم
و این کار را میکنم

قول میدهم .

_یگانه

Показано 20 последних публикаций.

76

подписчиков
Статистика канала