Aurora


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


لبخند بزن.
https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1066201-p5VtXZn

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


🕯ایگنور نشه🕯


— Challenge
این پی‌ام رو فوروارد کنید توی چنل‌هاتون تا یه تیکه از متن یه کتاب بهتون هدیه بدم 3>


در نوشتن همه چیز مجاز به بیان شدن است.انگار کلمات صحبت می‌کنند.


احساسات من هنوز هم مثل لبه‌های شیشه‌ی شکسته برنده و خام هستند،اما سُمباد کاری شده‌اند تا با هر نفس زخم عمیق‌تری ایجاد نکنند.


رها کردن تمام حرف‌های درون‌تان،حس آزادی دارد.










یه خانومیه،یکسال پیش داداشش مرد،شش ماه پیش خواهرش مرد و امروز باباش مرد،نمی‌دونم واقعا.همینقدر راحت همه‌ی عزیزاشو از دست داد.
مامانم باهاش حرف میزد،یهو اون خانومه گریه کرد و گفت"دیگه هیچکسو ندارم،بابام مرد"،وقتی اینو گفت ناراحت شدم،خیلی زیاد یه چیزی اونوتر از ناراحت،‌حتی نمی‌دونم چطور می‌تونه تحمل کنه.




"🖕🏻"


پنی‌ای که معنی اصطلاحات انگلیسی رو متوجه نمیشه و میاد از من میپرسه خیلی کیوته


-امروز
هوا گرم داره میشه،صبح قرار بود تا ۱۲ بخوابم ولی ساعت ۷ یهو از خواب پریدم،از صبح آهنگ "Shallow" توی مغزمه.
مدرسه امروز خیلی خوب بود،بهم کارنامه دادن و الان من دیگه یک تجدیدی نیستم.
امروز آتنا روی موهام گل گذاشت،منم به هرکی از راه می‌رسید میگفتم"بیین گُلامو"،توی حیاط تنیس بازی می‌کردیم،بعد مسابقه‌ی هندبال گذاشتن بین دوتا کلاس،کلاس ما و کلاس یگانه‌ اینا بعد ما اون سمت نشسته بودیم تشویق میکردیم،منم بالشتم رو آوردم گذاشتم زیر سرم و دراز کشیدم و هروقت گل می‌زدن همه با یه لحن خاصی داد می‌زدن"یوزپلنگ ایرانی" و با هر گلی که میزدن دوستم یکی میزد توی کمرم،فکر کنم هیچی از کمرم نموند.
امروز سرکلاس که گل میز‌اشتن روی موهام،همه آهنگ میخوندن ولی شادی نبود آهنگ بخونه که ما بخندیم،یه جا نرگس دوتا آهنگ از تتلو خوند یکیشون"من دلم تنگه بود و یکی دیگه من باهات قهرم"،اون لحظه با اینکه همه باهم می‌خوندن ولی چند نفر رفتن توی خودشون،شکست روحی.
امروز اون خانومه که کارنامه‌ها رو چاپ می‌کرد رو بغل کردم،خیلی گوگولیه.
وقتی مدرسه تموم شد نصف کلاس رو بوس بوسی کردم،دلم نمی‌خواست امروز تموم بشه،وقتی رسیدم خونه خیلی خسته بودم،رفتم کلاس زبان،خسته‌تر شدم و بعد مدت‌ها سردرد گرفتم.
توی راه که برمی‌گشتم،آدما رو می‌دیدم،دوباره آهنگ"Shallow"،توی مغزم پلی شد،سرد بود،چشمام می‌سوخت،حس می‌کنم دلم‌تنگه،بلاخره بعد از ۴ روز اومد،دلم واسش تنگ شده بود،نمی‌دونم انگار وقتی تنها میشم،نبود یه چیزیو حس می‌کنم اما نمی‌دونم چی.






الان غش می‌کنم


الان از خواب میمیرم وسط کلاس


اون روز اینو توی کلاس نوشتم برای زنگ انشا،بعد از اینکه خوندم،همه دست زدن و شادی یجور بهم نگاه می‌کرد که شبیه علامت سوال بود،بعد بهم گفت"خیلی قشنگ نوشتی"،راستش این اولین نوشته‌ای بود که حس‌ می‌کنم غمگین نوشته شد و غمگین تموم شد.


-افسردگی
تا به حال طعم گَس افسردگی را حس کرده‌اید؟تمامی روحم را فرا گرفته است،تنها واژه‌های تاریک و خاموش برای بیانش کافی است.
درست شبیه به نور در لابه‌لای تاریکی می‌مانم.من،تنها وسط آن طعم گسِ افسردگی.همانند خوره تمامی روحم را دربرگرفته است.
روحِ خسته و غمگینم حال،دیگر توانی برای سخن گفتن و راه رفتن ندارد چه برسد به زندگی کردن و زنده ماندن!
روز‌های اول درست همانند یک حس ناشناخته بود اما کم‌کم تبدیل به تپه‌ای از خاکستر در روحِ من شد.از فکر کردن به اینکه افسردگی مرا به کجا خواهد کشاند بی‌زار هستم،افکار سمی‌ام گویا برایم مبهم و تار بنظر می‌رسد.مغز و قلبم گویی در اختلالی پیچیده درگیر شده‌اند و من دیگر دارای یک وجهه نیستم،هزاران وجهه را در خود جای داده‌ام.شمع روشن وجودم روبه خاموشی می‌رفت و نوری که در لابه‌لای تاریکی بود،کم‌کم ناپدید می‌شد،همانند کرم ابریشمی هستم که دنیایش به آخر رسیده است اما هرگز نمی‌توانم مانند کرم ابریشم در آخرین لحظه‌های زندگی‌ام تبدیل به پروانه شوم.
در ذهنم به مسائل کوچک،سایه‌ای بزرگ و خوفناک می‌دهم.
افسردگی همانند شمشیری تیز و برنده راه گلویم را گرفته است،آتش می‌گیرد و در آنجا تبدیل به دردی بیان نشدنی می‌شود.
حال،من پیراهنم را اتو می‌زنم،کفش‌هایم را دستمال می‌کشم اما زندگی‌ام مرتب نمی‌شود.

Показано 20 последних публикаций.

70

подписчиков
Статистика канала