𝖢𝗈𝗅𝗂𝗇' 1857


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


باشد تا پائولو مارا در بین کلماتش غرق کند.
-𝙞𝙨𝙩𝙥

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


میدانستم مدارک میتوانند دروغ بگویند، صدا میتواند دروغ بگوید، حتی الحان صدا میتوانند دروغ بگویند، ولی چشم‌ها عریانی‌ای دارند؛ تنها عضو بدن انسان‌اند که هرگز فریب‌کاری نیاموخته‌اند.

مجوس, جان فاولز


آنچه آدم را پیر می‌کند نگاه به گذشته و حسرت فرصت‌های از دست رفته است.
حساب و کتاب روزهای گذشته آدم را زود پیر می‌کند و جز بینی تیرکشیده و چشمان حریص و بی‌ فروغ، چیزی از او باقی نمی‌گذارد...!

ناتالیا گینزبورگ, روزهای ما










دختران سرزمینم، همه راپونزل‌هایی هستند با ظاهری زیبا، منحصر بفرد، جادویی، که پیرزن بد ذات و زشت در برج بلندی از آن‌ها به بهانه مراقبت، نگه‌داری می‌کند.
نمی‌گذارد کسی موهای درخشان او را ببیند، و به موقع سرکشی اسیر و زندانی‌اش می‌کند
همه ما تو برج بلند و تو مکانی زیبا از زمین زندگی می‌کنیم با این حال اشخاص و شاخص‌هایی از رنگ و جنس خانواده، دین، دولت، ضعف، و زن بودن، تمام حقوقی که شخص باید در برابر شکفتن خود داشته باشد، منع کرده‌اند
ولی این پایان‌اش نیست
فیلین‌رایدر، دقیقا همان مردانی که، جادوگر، مارا از ترس بریدن و دزدیدن موهایمان توسط آن‌ها سال‌ها در سکوت و تاریکی حفظ داشت؛ حالا در کنار ما می‌جنگند.
برای زیر مهتاب رقصیدن، برای تمامی لحظه‌ها را نفس کشیدن
برای زن زندگی آزادی مرد میهن آبادی.


Репост из: نهال
دست هايت را به من بسپار. بگذار دست به دست كنيم غم هايی را كه يک نفره نمیشود حمل كرد.

ساناز يوسفى


"به آغوشش فشردم گفت مُردم
چه لذت ها کز آغوش تو بردم
شبی دیگر در آغوشی دگر بود
خدایا ، کاش کمتر میفشردم

کارو




-




پلکهایی را بسختی روی هم فشردم و با عصبانیت، سعی کردم که بخوابم، دقایق کند و کشدار می گذرند، سرم به اندازه چند کیلو سنگین شده است! این بی خوابی های شبانه، گاهی گریبانم را می گیرد و بشدت کلافه ام می کند.

چشمانی به رنگ عسل، زهره کلهر


عقل و هوشیاری، زمانی آغاز می‌شود که دریابیم با این علم زاده نشده‌ایم که بدانیم چگونه باید زندگی کنیم، بلکه زندگی یک مهارت است که باید کسب شود، مثل دوچرخه‌سواری یا نواختن یک پیانو.

جستارهایی در باب عشق، الن دو بات




یک لاته مهمانم کن. ساعت‌ها می‌نشینم و به رخ زیبایت خیره می‌شوم
ورقی از دفتر را باز می‌کنم و در وصف تو می‌نویسم "ای الهه عشق، جاودان بمان و در بین انسان‌ها زندگی کن؛ باشد تا دیگران را به کنج یک کافه گرم فرا بخوانی تا ساعت‌ها بهم عشق بدهند و جزئیات زیبایی یک‌دیگر را کشف کنند"

K.


"You’ve gotta dance like there’s nobody watching. Love like you’ll never be hurt. Sing like there’s nobody listening. And live like it’s heaven on earth."

William W. Purkey




نرو! هیچ‌کس فناناپذیر نیست هنریک؛ چطور است که قوی‌ترین مردان نبرد، شوالیه‌ها و خواستاران جنگ همه جامه‌ای از زره به تن دارند؟
چطور است که با تمام آسیب‌پذیر بودنشان باز هم قدم به جلو برمی‌دارند؟ آنان که انسان‌های فانی هستند ترس از صفحه سیاهی که تا ابد و یک‌روز دراَش وجود دارند، ندارند؟.

هنریک دستی به گونه‌های گل انداخته جولیت می‌کشد، به گمان‌اش سرخی پوست‌اش باید سوزناک‌تر از چیزی می‌بود که سرمای زمستان بتواند به آن رخنه کند.

تمام این‌ها، جولیت، برای نسلی‌ست که آزادانه جیغ می‌کشند و صدای فریاد خوشحالی آن‌ها تا فلک سر می‌برد.
برای آزادی، برای روزی که بتوانم آزادانه تورا ببوسم

جولیت پوست سرد خود را با بی‌میلی از دست گرم معشوقه‌اش جدا می‌کند؛
قطره اشکی که بر خلاف لبخند روی لبان‌اش سقوط میکرد را پس میزند و دست از تمیز کردن آخرین طرح‌هایی که از نبرد قبلی با خون کشیده شده بود، برداشت.
سپس شمشیر فولادی و به دستانی که به چشمان او، یک آغوش گرم، یک خانه امن برای بدن‌اش بود، داد
غبار هوا را به ریه‌هایش کشید و بعد به آرومی زمزمه کرد

در جهانی دیگر، روزی که طلوع خورشید نشانه روییدن و باز شدن است، به تو برمیگردم و برای هزارمین بار ستایش میکنم خالق تو و خورشید را.

K.



Показано 20 последних публикаций.

50

подписчиков
Статистика канала