𝘦𝘶𝘯𝘰𝘪𝘢


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


𝙙𝙖𝙣𝙘𝙚 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝙚𝙙𝙜𝙚 𝘰𝘧 𝙢𝙮𝙨𝙩𝙚𝙧𝙮
https://t.me/BChatBot?start=sc-398838-TEzdcDZ

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


به اندازه‌ی یه کره‌خاکی بی‌حوصلم.


به هر چیز منفی که تو طول روز فکر میکنم و بعدش به‌هیچجام نمیگیرم، جمع میشن روی هم و شب به شکل کابوسای وحشتناک ظاهر میشن.


خیلی تاکسیکه واسه فوش دادن از سگ، گاو،خر و ... این حیوونای بیچاره و خوب استفاده میکنیم. یسریا ارزش حیوونارو پایین میارن.


𝘚𝘰𝘮𝘦𝘵𝘪𝘮𝘦𝘴 𝘐 𝘭𝘦𝘢𝘳𝘯𝘦𝘥 𝘢𝘣𝘰𝘶𝘵 𝘱𝘦𝘰𝘱𝘭𝘦, 𝘐𝘧 𝘵𝘩𝘦𝘺 𝘥𝘰 𝘪𝘵 𝘰𝘯𝘤𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘺'𝘭𝘭 𝘥𝘰 𝘪𝘵 𝘢𝘨𝘢𝘪𝘯




میشه کم ناشناس تبلیغ بدین؟/:
به زبان عجوج‌مجوج نمی‌گم که لعنتی


میدونین یه چیزیم هست به اسم "صحبت کردن منطقی" که مخصوص انسان هاست و حیوانات این قابلیت رو ندارن. پس وقتی یه مرگی دارین بهتره "منطقی راجبش صحبت کنین" نه اینکه مثل حیوانات پاچه بگیرین و ایگنور کنین.




Репост из: 𝑀
https://t.me/udevilia

پرونده کوفتی و روی میز میکوبی و منتظر پرونده بعدی میمونی و به افرادی که وارد دادگاه میشن نگاه میکنی با گذشت چند دقیقه شروع دادگاه رو اعلام میکنی و درحال که سرت رو برگه هاست به وکیل فرد شاکی اجازه صحبت میدی و با شروع شدن حرفش سرت و بالا میاری و به چشماش زل میزنی و ناخواسته لبخندی روی لبات میشینه.

اولین دیدارت با سولمیتت تو دادگاه بوده


با تردید سر تکون دادی * اومم، میتونی اینو وقتی که یه پیتزای بزرگ و خوشمزه مهمونم کردی مطرح کنی* از شیطنت و کیوتیت خندش میگیره و تورو از کنار توی بغلش میکشه. " حتما! البته اگه حواست موقع خوردن سرجاش باشه" هردوتون کوتاه میخندین و نفس عمیقی میکشی. پس بلخره عید مخصوصت که این همه مدت منتظرش بودی، سرانجام به سرنوشتت گره خورد و میتونی در کنار کسی که همیشه دوستش داشتی، زندگیت رو رنگ آمیزی کنی.


انگشتای کشیده و سردش‌رو از اواسط گردنت تا زیر چونت حرکت داد و اونو بالا کشید. نگاه خیره‌ی گرمش، سنگینی عجیبی رو بهت تحمیل میکرد و انگار دیدتو به چشماش جذب میکرد. زل زدن به چشماش توی اون لحظه، غیرممکن و دشوار تر از همیشه شده بود. فاصله بینتون به حداقلش رسیده بود؛ فاصله‌ای که هرگز به کمتر از حد معمول نمی‌رسید. کلمه‌ها، واژه‌های دوست‌داشتنیت رو گم کرده بودی و یقینا میشد با یه لبخند محو خودت رو هم گم کنی. سعی کردی به افکارت نظم بدی و درست فکر کنی که صورتت رو بین دستاش قاب گرفت. خود به خود با شنیدن صدای ملایمش به چشماش خیره شدی. " ا/ت به من نگاه کن" صدای شب و ترق‌تروق آتیش به وضوح شنیده میشدن. تمام رخ نیمه‌واضحش در کنار روشنایی شعله های آتیش خودنمایی میکرد. صورتش رو بهت نزدیک تر کرد و کوتاه لبخند زد. "نفس بکش". با شنیدن حرفش متوجه شدی تموم مدت نفستو حبس کرده بودی. بعد از تکون دادن سرت هوای داخل ریه‌هاتو بیرون می فرستی. مثل اینکه تا همینجاشم بدن و ذهنت بیخودی واکنش نشون دادن، دست‌کم فکر میکردی چیزی وجود نداره که باعث شه تا این اندازه داخل یه برهه مبهم فرو بری. پلک زدی و بلخره تونستی حرفی بزنی * اما این جنگل .......* ،،
با اتفاقی که افتاد نتونستی جملتو تموم کنی و قبل از به اتمام رسیدنش توی یه حرکت لباشو به لبات رسوند، با آزاد کردن یکی از دستاش و حلقه کردنش دور کمرت، بیشتر تورو به خودش نزدیک‌تر کرد. میشد احساس کنی چشمات دو برابر حالت طبیعیشون وا مونده بودن. از اونجایی که همیشه عادت داشتی تو موقعیتای مختلف مغزتو از افکار بی‌اهمیت و گسترده پر کنی، همزادت‌رو داخل دنیای موازی تصور میکنی که داره به وضعیتت کسخنده میزنه. ازت جدا شد و کمی فاصله گرفت. آهسته نگاهشو از تو، به آتیش مقابلش داد. با هر نسیمی که می‌وزید، موهای ساف و مشکیش توی باد تکون میخوردن و روی پیشونیش مینشستن. بعد از کنار زدن اونا نفس عمیقی کشید و دستاشو به هم گره زد. "اما این جنگل ساکت تر از همیشس"
دیدن تو در حالت کاملا بهت‌زده و خشک، در حالی که به گربه‌ای کنار درخت کاج روبه روت زل زده بودی، باعث شد ریز خندش بگیره. شاید فکر میکرد توی این حالت چقدر ضدحال و کیوت بنظر میرسی. دوباره پلک میزنی و حواست‌رو جم و جور میکنی. به‌نظرت فاز هیومر ورداشته بود، با تخسی موهاشو میکشی و غرغر میکنی *داری.. چیکار.. میکنی؟* بریده بریده حرف میزدی. سرتو کج کردی، دست به سینه خم شدی و خیلی از حرفی که زدی راضی نبودی. کاملا به سمتت چرخید و متقابلا موهای بلندتو به سمت خودش کشید. بعد از چند ثانیه مکث لپتو کشید و زمزمه کرد "میتونی پسش بدی" با فکر کردن به جملش، تصمیم گرفتی با همون تخسی زبون درازیش کنی و بخاطر حرکت یهوییش خوراکیاتو تا ته بخوری بهشم چیزی ندی، بعدش.. اما کاری به‌جز پس دادن کیس فاکیش به خودش نکردی. زمان سریع تر از معمول گذشت و وقتی به خودت اومدی که داشتی میبوسیدیش و اون لبخند موزیانه‌ی خودشو میزد. سریع ازش فاصله گرفتی و زانوتو بغل کردی. اگه خاکستر بودی به سرعت صحنه رو ترک میکردی‌و با اکسیژن حل میشدی، اما تو ا/ت بودی، کسی که همیشه مخفیانه اونو تحسین میکرد و توی قلبش عاشقش بود. همونی که همیشه برای به زبون آوردن احساساتش نیازمند یه معجزه بود.. و البته شاید کسی که اون صادقانه دوستش داشت. داخل افکار خودت غرق شده بودی که با گرفتن شونت تورو کنار خودش جا میده. در حال حاضر شرایط برای تو عادی تر شده. سعی میکنی مثل همیشه بپیچونی و بحث‌رو عوض کنی، اما مثل همیشه اون سریع تر عمل میکنه و با گفتن "دوست دارم" به اندازه‌ی وصف نشدنی‌ای شگفت زدت میکنه. واژه ها توی ذهنت پخش میشن و .. تنهایی طولانی مدتت رو به خاطر میاری. تموم مدتی که آرزوی شنیدن این جمله رو از طرفش داشتی و تموم مدت که علاقت رو انکار میکردی. قطره‌ی اشک مزاحمی از چشمات روی دستت میفته و بهش نیم نگاهی میندازی. هنوزم از گفتنش خاطرت جمع نشده بود اما پچ‌پچ کردی * احمق، چطور همچین چیزی رو این همه مدت ازم دریغ کردی* لبخند بی‌حسی روی لبات نقش میبنده و زانوهاتو توی بغلت میگیری. قانونت رو شکسته بودی و برای اولین بار حس واقعیتو ابراز کردی. موهای به‌هم ریختتو از جلوی چشمات کنار میزنه و با ملایمت حرفش رو ادامه میده. " مطمئن باش که دیگه همچین اعترافی نمیکنم" به شوخی همیشگیتون لبخند میزنه و بقیه حرفش رو جدی‌تر ادامه میده " حضور نسبتا کوتاه و دوست‌داشتنیت داخل زندگی من، باعث شد بفهمم که چطوری به کسی اهمیت بدم و مسیر روشنی رو جلوی پام قرار داد .." نگاهت رو به نگاهش گره میزنی " و ازت میخوام این مسیر رو .. با من طی کنی " سافت شدی و خیلی از چیزی که انتظار داشتی صریح تر بود. به تک‌تک مومنتای خوب و بدت با اون فکر‌کردی. خواسته‌ی تو این نبود که یهویی گاردت رو پایین بیاری و بپذیری. اما اون آدمی نبود که بتونی مقایسش کنی و دنبال کسی بهتر از اون بگردی.


و طولانی البته. برین حوصله بخرین تشریف بیارین.


هلو های
سناریو رو نوشتم و فاک. یکم فکر کنم بیش‌از حد رومانتیک شد اما خوبه دیگه اهیهیاسهق.




وقتشه منم یه چالشی کوفتی شیاف کنم.
پ‌ن: گوه نخور بشین سناریوتو بنویس.


Репост из: 守りたい
Scarlet Witch;
† @udevilia༎


Репост из: 守りたい
بازم میخوام چالش بزارم چون خیلیاتون از این چالشا میخواستید

این پیامو فور کنید تو دیلیتون تا منم با توجه به وایبی که از چنلتون میگیرم عکس و نیم یه ابرقدرت(ابرشرور یا ابرقهرمان) بزارم
جویین چنل بمونید تا از چالشا عقب نمونید ♡
وقتی به اندازه کافی فور شد پیامو برمیدارم یا یه تایم مشخص میدم‌.


کی پاسخگوئه این حد از خرابی سین چنلهه۸۳۸هه




اخرشم اگه نیمه گمشدمو پیدا کنم
اون "mic drop" عه و من "the truth untold"

Показано 20 последних публикаций.

88

подписчиков
Статистика канала