خب او همان دختری است که همیشه گوشهی خیابان شانزلیزهی پاریس مشغول نواختن ویالون قدیمی و قهوهای رنگی که از پدربزرگش به او رسیده است، دیده میشود. عجیب است.. میان اینهمه ادمهای سرشناسی که پول پارو میکنند و جای همیشگیاشان این خیابان است، دخترک ویالون نوازی که به ظاهر برای جمع کردن مقداری پول دست به نواختن میزند اینجا حضور داشته باشد. اما خب بقیه چه میدانند که نواختن ویالون برای ان دختر چه معنایی دارد؟ اصلا برای چه شانزلیزه؟ زمانی که اشک از چشمان خیسم بر روی گونههای یخ زدهام میریختند و تو دستانم را رها کردی، من به خود قول دادم که تا پایان عمرم برای تو، موسیقی 'پرنس رفته' را بنوازم. چه کسی میداند که این موسیقی ساختهی قلب من است؟ که میداند چرا شانزلیزه؟، این خیابان، خیابانِ عشق ماست. خیابانی که چند سال پیش در سرمای زمستان قلبهای ما را با وجود و رسیدن بهم گرم کرد و چندین ماه پیش دوباره مای ما را به دست سرما سپرد و تنهایی را مهمان قلبهایمان کرد. من در این خیابان به یاد تمام خاطراتی که ساختهایم دست به نواختن ویالون و موسیقیای میزنم که تو صدای او را بشنوی و مرا بشناسی. پرنسس تو هنوز هم منتظر برگشت توست پرنس. لبخندی زد و تکهی اوج موسیقی را نواخت، انقدر با حس میزد که همهی افراد حاضر در ان گوشه کنار دور دخترک جمع شده بودند و با عشق و حس به موسیقیِ گوش دادنی و خوشنوازی که به وسیلهی پیانوی قدیمی در دستان دختر به وجود و گوش میرسید، گوش میسپردند.
'تو.. تو که مورد اعتمادترین بودی.. چرا.. چرا دیگر گرمابخش دستان یخ کردهام نیستی؟.. برگرد پرنس.. پرنس، پرنسس انتظار برگشت تو را.. میکشد.'
に’ t.me/numbedaf , ♡︎
'تو.. تو که مورد اعتمادترین بودی.. چرا.. چرا دیگر گرمابخش دستان یخ کردهام نیستی؟.. برگرد پرنس.. پرنس، پرنسس انتظار برگشت تو را.. میکشد.'
に’ t.me/numbedaf , ♡︎