کلاه سوییشرتش را درست کرد و موهای بلندش که روی قفسهی سینهاش ریخته بودند را با شانهی کوچکش مرتب کرد. اسکیت بردش را در دستش نگه داشت و مثل کار هر روزش از خانه بیرون زد. امروز مسابقه داشت و طوری که برای خودش برنامه ریخته بود، قرار بود پوز پسر از خود راضی و اسکیت سوار اکیپ مقابلشان را با خاک یکسان کند. نیشخندی روی لبهایش نشست و گذاشت چرخ های اسکیت بردش سطح زمین سرد را لمس کنند. ماههای زیادی بود که در انتظار همچین روزی میگذراند و هر روز تمرینهای فشردهتر و بیشتری داشت تا به اندازهی کافی بهترین شود. اشل دختری اسکیت سوار بود که از بچگی در این راه پا گذاشته و علاقهی زیادی هم به اسکیت دارد، جوری که تمام جانش اسکیت برد مشکی رنگی که با نقش اسکلتی با رنگی در تضاد رنگ اسکیتش نقاشی شده، است. این دختر سهمی از نوعی عاقل بودن در دید دیگران نداشت و اینگونه توصیف میشد که؛ دختری سر به هوا، زیادی ریسک خواه و همانطور خواستار رقابت و البته برنده شدن! شاید برایتان جالب باشد که داستان زندگی اشل با این خصوصیات جالب و جذاب چگونه خواهد بود. خب باید بگویم که سرنوشت و اتفاقاتی که برای اشل میافتد، ثانیهای و به گفتهای در لحظه انتخاب میشوند. دختر هیچوقت ترسی از مرگ و شکست ندارد، این میتواند نقطهی ضعف او باشد ولی خب کسی شکی ندارد که اشل همیشه برنده و موفق میباشد. ان روز هم خیلی خوب برای اشل تمام شد، او از رقیبهای سرسختی که زیادی تلاش میکنند خوشش میاید و به نظر جیمی در این مورد بد نبود. از سر تلاش کردن ها و سرسخت بودن هر دو بازیکن مسابقهی ان روز یکی از طولانی ترین ها بود و از سر جذابیت زیاد هیچکس حاضر به پایان دادن و قطع کردن خط رقابت این دو نبود. تلاشهای بیهوده زیادی رو مخ هستند و خب در انتها اشل بود که برندهی رقابت خواستنیِ پسر و دختر میشد. اسکیت بردش را روی کف زمین اتاقش رها کرد و با سرعت زیادی که داشت قبل اینکه به تختش برسد خودش را رویش پرت کرد. زیادی هیجان زده و خوشحال بود، همانطور که صدای ضربان قلبش در تمام تنش شنیده میشد، جیغی کشید و فریاد زد؛
- لعنتی فوق العاده بود.. عاشقتم اشل!
に’ t.me/shino_shi , ♡︎
- لعنتی فوق العاده بود.. عاشقتم اشل!
に’ t.me/shino_shi , ♡︎