TGStat
TGStat
Введите текст для поиска
Расширенный поиск каналов
  • Язык сайта
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Вход на сайт
  • Каталог
    Каталог каналов и чатов Поиск каналов
    Добавить канал/чат
  • Рейтинги
    Рейтинг каналов Рейтинг чатов Рейтинг публикаций
    Рейтинги брендов и персон
  • Аналитика
  • Поиск по публикациям
  • Мониторинг Telegram
𝖼𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾𝗌 ˒

16 Feb 2022, 12:56

Открыть в Telegram Поделиться Пожаловаться

ونیز ایتالیا؛ جایی که بریا عاشقش بود. از کودکی تمام فکر و ذکرش این بود که زمانی پا در ونیز می‌گذارد و چقدر هربار که به این تصورات زیبایش فکر می‌کرد از ذوق نیشش تا بناگوش باز می‌شد. حق هم داشت، به وسیله‌ی تحقیقاتی که کرده بود، برای شرایط او فقط از راه بورسیه و تحصیل در ان شهر، زندگی در انجا ممکن بود. بعد از گذشت سال‌ها تلاش و همه نمرات خوبی که در کارنامه‌هایش ثبت می‌شد؛ به سن قانونی رسید و دوازده سال تحصیلی دوران ابتدایی زندگی‌اش را پاس کرد. حال بریا نوزده ساله است و به گفته‌ی خودش یک دختر مستقل و توانمند است، که توانسته تنهایی برای تحصیل به کشور دیگری پا بگذراد و در غربت به سر ببرد. خوشحال از انکه کارهایش درست پیش رفته بود و حال تا چهل و هشت ساعت دیگر در ونیز ایتالیا می‌بود، سفت میله‌ی چمدانش را در دستانش که بخاطر فشار سفید شده بودند، گرفته بود. استرس، ذوق و شوق، هیجان، خوشحالی، حس پیروزی، نگرانی و... همه و همه‌ی این حس‌ها در وجودش در جریان بودند. بالاخره به رویای بچگی و تمام وقت زندگی‌اش رسیده بود. نمی‌توانست نگاهش را از چپ و راست، بالا و پایین و درکل جزیره‌ی زیبای ونیز بردارد. لعنتی بسیار زیبا بود و که می‌توانست دلش را به این همه زیبایی و خواستنی بودن ندهد؟ ساختمان‌هایی که با معماری قدیمی و قدمت طولانی مدت، در گوشه کنار جزیره‌ وجود داشتند. قایق‌های باریکی که روی اب به این‌ور و ان‌ور می‌رفتند. پسربچه و دخترک‌هایی که به دنبال هم می‌دویدند و بازی می‌کردند. توریست‌هایی که تفاوت‌های ظاهری‌شان جذاب‌تر و زیباترشان می‌کرد. مغازه‌هایی که بعضی غذاهای مختلف و بعضی دیگر وسایل مورد نیازی که ادم دلش نمی‌امد نخرد، کنار راه رفت و امد مردم وجود داشتند. اسمان به رنگ ابی ونیز و اوه هر چقدر نگاه می‌کرد یک وجه زیبایی دیگر به چشمانش هدیه می‌داد. انقدر درگیر دیدن و فیض بردن از شکوه و جذابیت جزیره بود که ناخواسته با حواس پرتی به پسری اشناه برخورد کرد و باعث این شد، همه‌ی وسایل در دستان پسر بر روی زمین بریزند. عذرخواهی کرد و روی زانوهایش خم شد تا به کمک پسر وسایل را جمع کند. چشمانش به چشم‌های پسر افتاد و زبانش بند امد.
- هر..ترت؟

に’ t.me/morangsanguine , ♡︎

5 0 0
Каталог
Каталог каналов и чатов Подборки каналов Поиск каналов Добавить канал/чат
Рейтинги
Рейтинг каналов Telegram Рейтинг чатов Telegram Рейтинг публикаций Рейтинги брендов и персон
API
API статистики API поиска публикаций API Callback
Наши каналы
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Почитать
Академия TGStat Исследование Telegram 2019 Исследование Telegram 2021 Исследование Telegram 2023
Контакты
Справочный центр Поддержка Почта Вакансии
Всякая всячина
Пользовательское соглашение Политика конфиденциальности Публичная оферта
Наши боты
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot