هوا خیلی سرد بود. انگاری لباسهای گرم و پشمیای که بر تن داشت هم ناتوان در جلوگیری رسیدن سرما به جانش بودند. لرزش خفیفی در تن داشت و باعث برخورد ردیف دندانهایش به همدیگر میشد. کتاب دوست داشتنیاش را میان انگشتانش گرفته بود. آگلا؛ دختر بیست و دو سالهای که از کودکی تفریح و کار مورد علاقهاش این بود که روی نیمکتی در کنار خیابان بنشیند و با وجود صدای گوشخراش بوق و رفت و امد ماشینها، کتاب بخواند. بخش بزرگ و دوست داشتنیای که اگلا بخاطرش به بیرون میامد هم؛ سرمای زیاد اسلو سوئد بود. طبیعتا حال هم داشت از سرما یخ میزد و همچنین از خواندن کتاب متفاوتی که جملاتش اگلا را جذب خودش کرده بود، لذت میبرد. لبخندی زد و ارام تکرار کرد: بیایید باهم به دل سرما رویم. خندید و نگاهش را به بخار سفیدی که از دهانش بیرون امده بود، داد. دستش را سمت هاتچاکلتی که کنارش گذاشته بود، برد و مشغول خوردنش شد. این نوشیدنی هم علاقهی زیاد اگلا را در دستانش دارد و باعث خوشحالی دختر میشود. او یک خرگوش قهوهای رنگ برای خود دارد که نام او را همان اولین روزی که دیدش 'دونهشکلاتی' گذاشت. استعداد عکاسی اگلا خیرهکننده است، و او چند سالی میشود که حرفهای حرفهی عکاسی را دنبال میکند و حین یادگیری از این راه درامدی هم کسب میکند. از رقصیدن زیر باران با موسیقی ارام خوشش میاید. نزدیکان و دوستانش میگویند؛ رنگ اگلا خاکستری است و شخصیتش در این رنگ خلاصه میشود. خاکستری؟ همانند خنثی بودن. بله، اگلا در بیشتر مواقع روی خنثیای از خودش نشان میدهد و برای چیزهای کم اهمیت، اهمیتی خرج نمیکند. به نظر خودش زندگی ارام و عادیای دارد. از شلوغی خوشش نمیاید و ترجیح میدهد از ادمها دور باشد. قسمتی از زیبایی ظاهری او؛ دستان کشیده و ظریفش است، که همه را مجذوب خودشان میکنند. لبهای باریک و صورتی رنگ، بینی کشیدهای که غوزش جذابیت و تفاوت زیبایی به صورتش میدهد. وقتی میخندد گونهاش چال میافتد و چقدر همه دوست دارند این دختر شیرین، بخندد.
- همیشه بخند اگلا.
に’ t.me/notnoyou , ♡︎
- همیشه بخند اگلا.
に’ t.me/notnoyou , ♡︎