METANOIA


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


‌ ‌ ‌‌‌ ‌هر وقت ماه دیدی
ماه نگاه خیره‌ی من است به تو🌜
Instagram: video.metanoia

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций




بعضی چیزها هست که انقد قشنگه دلت نمیاد ازش عکس بگیری، یعنی دوربین گوشی به اصطلاح حق مطلب رو خوب ادا نمیکنه
مثل غروب های خورشید، ماه آسمون، دریا و ...
با خودت میگی ولشکن، بذار لذتش رو خودم ببرم، خاطره‌ش رو تو ذهن خودم ثبت میکنم، حیفه بدون زیباییِ حقیقیش نشون داده بشه؛
غم‌های منم اینطوریه عزیزم؛ وقتی بیانشون کنی اون احساسی که به آدم میدن ازشون جا میمونه، فهمیده نمیشه، شما از دور تماشا کن.


Репост из: ꪑ𝑜𝑛 𝑡𝑜𝑖
فور کنید تا به یک یا چند کلمه تشبیهتون کنم.𔘓.


Репост из: نهنگ۵۲هرتز🐋
مود من در تمام طول روز:
گشنمه
خوابم میاد
عصبی ام




بسی بی حوصله ام…🚶🏻‍♀️


Репост из: •أمَلي
تا ابد مود :)


Репост из: ﮼یــاس
اوکی ولی شما صبا ندارید که صبحا براتون شیرینی کشمشی بیاره.








مثل غزلی که بهنام نداره :)


Репост из: نهنگ۵۲هرتز🐋
شدم مثل پونیویی که سوسوکه نداره ، باب‌اسفنجی‌ای که پاتریک نداره ، احمدی که آیدا نداره ، ماتیلدایی که لئون نداره و ابتهاجی که آلما نداره ، همونقدر تنها و تلخ و به‌ دردنخورم.
@yegnir✍🏼


زیبایی امشب 🤌🏼


اهنگ Dark paradise «لانا» درمورد پارتنرشه که چند سال پیش خودکشی میکنه و می‌میره.
شعرش خیلی عمیقه و واقعا دردناکه.


فلانی انسان با دینیه
بساری از دین به دوره
فلانی همجنگراست
بساری استریت
فلانی لباس کوتاه میپوشه
بساری چادر میذاره
فلانی با نماز خوندن با خدا عبادت میکنه
بساری با کمک کردن به مردم از خدا تشکر میکنه
فلانی سگ نمیاره خونش چون دوس نداره
بساری از حیوونا مراقبت میکنه چون دوس داره
ولی هم فلانی هم بساری به خدا اعتقاد دارن.
هم فلانی هم بساری به نوع خودشون خدارو میپرستن.
چه فرقی داره چجوری باشه؟
همه ما انسانیم و همه مارو هم خدا آفریده.
بذارید هر کسی به نوع خودش و به شیوه خودش همونجوری که هست به یاد خدا باشه.
برای همدیگه حدو مرز نذارید که چون تو اینی نمیتونی به خدا نزدیک بشی!
نه، تو هر طور که باشی خدا دوست داره و خوشحال میشه تو به یادش باشی.


نامه ای که هرگز خوانده نشد :)


Репост из: .
سرما
ترس
صدای مهیب و منِ وحشت‌زده، تو دل تاریکی شب.
با چشمای بسته؛ ترس از اینکه وسط جنگل گیر افتادی و هیچ احدی نیست تا به دادت برسه.
می‌دونستم این حسی که دارم خُنیا ست. آره خودشه! آرامش قبل از طوفان.
هیچ راه فراری نیست.
دور تا دورم احاطه شده.
تا چند دقیقه‌ی دیگه اینجا مملو از بوی خون می‌شه و منی که روحم در پروازه و جسمم به خواب می‌ره.
من می‌رم.
فقط طفلم می‌مونه و دایه‌ای بی رحم.
طوفان شروع شد و منِ گم شده، پیدا شدم.
چاهی حفر کردن و دستمو بستن.
منو داخل چاه انداختن که فقط سرم بیرون بود.
همه‌ی مرد ها، سنگ به دست با تمام وجود به صورتم می‌زدن.
زجه‌های من بین فحش های همه‌ گم می‌شد.
بی جون بودم. اومد جلوم و بهشون گفت که من مُردم.
تو دلم خوشحال شدم، دیگه نمیخواستن با سنگ رو صورتم بزنن.
تکون نمی‌خوردم . باز هم زمین می‌کندن. این بار زمین برای دفن کردنم .
تنم لرزید.
من زندم
نمردم.
اما باز هم چشم باز نکردم.
از چاه بیرونم آوردن و خوابوندنم جایی که قرار بود جای ابدیم باشه.
اومد جلوم و در گوشم گفت:
اگه دلت سنگ می‌خواد حرف بزن وگرنه که بمیر.
لال شده بودم.
تمام صورتم می‌سوخت و خونی بود. جفت چشمام باد کرده بود و هیچی نمی‌دیدم.

و منی که حرف نزدم و زنده زنده، بدون کَفَن و غسل در آغوش خاک سپرده شدم.
بی نماز میت، بدون یاد بود.
بدون گریه.
بدون دعا برای آرامش روحم.

خاک بر روی سر و تنم می‌ریختن و من بی صدا نفسم بند آمد و جان دادم.
با فکر طفلم جان دادم.
طفلی که با این مَردم بد ذات و نامرد چگونه روز خوشی داشته باشد.


-یک سال پیش


Репост из: .
ما تنها با نگاه یکدیگر را بغل میکردیم.
تا به حال در چشمان کسی به آغوش کشیده شده ای؟
ما دور از هم اما در هم تنیده شده بودیم.
ریشه های من در او و ریشه های او در من بود.

Показано 20 последних публикаций.

27

подписчиков
Статистика канала