اون روز من پیام هامونو پاک کردم، ولی یادم نرفت چه حرفایی بهم زدی. دفترچهای که بهم دادی رو تیکه تیکه کردم، همهی نوشته هاتو با خندهای که پشتش غمگین ترین درد ها پنهان شده بودن، انداختم توی دریایی که خودش پر از غم بود و خالی از یکم خوشحالی. ولی کسی نگفته من یادم میره گفتی نوشته هات مالِ منه. من هر چیزی راجب تورو دور انداختم ولی نگفتم خاطراتت رو از ذهنم پاک کردم؛ من از مغزم عذر میخوام که همه جا تورو با خودش حمل میکنه، من از دستام معذرت میخوام که دستای تورو گرفتن و بهش وابسته شدن. من از چشمام عذر میخوام که باعث شدم بخاطر تو اشک بریزن؛ من از لبام معذرت میخوام که لبای تورو بوسیدن. حقیقتش به قلبم باید بگم، شرمندتم. شرمندم که نتونستم بهت بفهمونم اون لایقِ داشتنت نیست. ولی تو که میدونی، اشکالی نداره چون به قول تو کسی که همه چیزو خراب کرد من بودم.