میدونی تو برام مثل چی میمونی.؟مثل همون اولین شیر قهوه ای که با کلی علاقه و ذوق برا اولین بار خوردم.یا همون پف پفی که وقتی داشتم تو غم و سختیام له میشدم یهو از پشت ویترین سوپری بهم چشمک زد و باعث شد برا چند دیقه ام شده از زندگیم لذت ببرم.همون آب خنکی که ساعت ۷ ۸ صبح یهو از خاب پا میشم و با خوردنش جیگرم حال میاد.تو همون نوشمک زرشکی که تو روزای گرم تابستون میخوردم.همون چایی خوش طعم و رنگ خونه مامانبزرگ.تو همون گل سفیدی هستی که بین یه عالمه سبزه بلند وسط دشت دیدم. همون چشمه ای که از وسط جنگل سردرآورده بود و چشم انداز همه بود.تو همون پنکیک های بابا بزرگ با خامه و عسلی.یا اون قلیون بلوری که گوشه خونه دایی خودنمایی میکنه.تو دزیره ای همون شاهزاده کتاب مورد علاقم.تو خلاصه شده تو تک تک آهنگایی که دارمی.تو همون عروسک مورد علاقه بچگیمی که هنوز که هنوز شبا با بغل کردنش خابم میبره.تو برای من خیلی چیزایی.و خیلی چیزا تو.کلا همچی تو،تو خلاصه میشه.