𝟬𝟯:𝟬𝟯


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


⌃_𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐯𝐨𝐢𝐬𝐞 𝐢𝐬 𝐦𝐲 𝐟𝐚𝐯𝐨𝐫𝐢𝐭𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐧𝐝_⌃
𝘞𝘪𝘭𝘪𝘢𝘮:《𝘐𝘕𝘛𝘑_ 2008》
http://telegram.me/DSMedward_bot
𝘝𝘪𝘤𝘵𝘰𝘳:《𝘐𝘕𝘛𝘗_ 2007》

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
+++:)


++++


Репост из: Kлŷбникā .
اوکی ولی بدون شیرکاکائو زندگی کردن خیلی برام سخت میشد .


Репост из: minding my own business.
کیمیاگر – پائولو کوئیلو




بیا خیلی رک بهت بگم
همه جا چیزی جز تو نمیبینم
باقی چیزا هیچ اهمیتی واسم ندارن.
حالا چی شده،چرا تو رو اینقد دوست دارم؟
خودمم نمیدونم


I could be anything
in the world
but i wanted to be his..


این تِرَند>>>>


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


قصه چشمات که خونه ام رو خراب کرد...قلبمو ویران کرد...چشمامو کور کرد..قصه لبهات قرار بود با من چیکار کنه؟
لبهایی که اون شب بعد مدت ها فریاد میزدن..عشق رو فریاد میزدن،درد رو فریاد میزدن
ولی بیشتر از هرچیزی اون لبها تمنا بود،امید بود،امیدی که فریاد میزد "بمون" تو با این لبها به ن فرصت جنگیدن دادی..
و من باید از این جنگ سربلند بیرون میومدم."

کیم تهیونگ،28 نوامبر 1991




"مثل یه خونه متروک که نور آفتاب و یادش رفته،با نور چشمایِ تو جون میگیرم...مثل یه آسمون بی رنگ که فقط چشمایِ تو رو میشناسه همیشه شب میمونم...دستت و به موهام بکش ژنرال..بدون که هربار دستت میره لایِ موهام..یه تیکه از دردایِ قلبمو با خودت میبری.."

جئون جونگکوک، 8 دسامبر 1991


بنظرم اگه نصفه اخلاقای گندتونو کم‌کنید
لازم نیست دیگه غصه رفتن کسی
از زندگیتونو بخورید :/


_پس هر جا که بودی...چشمات و از روم برندار.
+مهم نیست چند نفر توی اون سالن باشن...چشمای من تو رو پیدا میکنن!.


Репост из: minding my own business.
قمارباز – فیودور داستایوسکی


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


اینکه جایی باشی که دوستات باشنو حس ایگنور شدن کنی واقعا عذاب آوره..


"عادت کرده بودم..به اینکه نگاهم کنی به اینکه لمسم کنی،به اینکه حرف بزنی، عادت کرده بودم که بنویسی..از چشام،از دستام،ازقلبم.. انقد عادت کرده بودم که دیگه یادم رفته حرف بزنم..یادم رفت بنویسم..یادم رفت پلک بزنم..به جاش..یه کار دیگه کردم..اون زیبایی هارو..ریختم تو دل پالت..اون زیبایی هارو به رخ آدمایِ مارسی کشیدم..چشمات ژنرال و..اون زیبایی هایِ قابل درکت و رو آسمون قلبم نقاشی کردم."

جئون جونگکوک، 30 دسامبر 1991


Репост из: broken
چون که خیلی وقته حمایتی نذاشتم
از الان فورکنید تا ساعت ۶ بعد از ظهر
از ساعت ۶ میزارم بمونن تا ساعت ۱۲ شب.



Показано 20 последних публикаций.

48

подписчиков
Статистика канала