+باید همونجا بفاکت میدادم .
-فعلا که خودت بفاک رفتی .
+و چرا فکر کردی با این حال نمیتونم بفاکت بدم؟!
-چون من یه پروانه م .
+کی بهت گفت تو یه پروانه ای؟!
-یکی...
+جیمین !!
-یکی یبار باهام بحث کرد و یادش رفت درِ
اتاق بازه منم اونجا ایستاده بودم که شنیدم گفت من شبیه پروانه م و بهم نزدیک نمیشه چون میترسه از دستم بده .
+شدم شبیه یه شمع !
پروانم بخاطر نورم و زنده موندنش دورم میچرخه و دوسم داره،غافل از اینکه اتیشم یه روز بلاخره میسوزونتش..
-تو چی؟ تو پروانه رو دوس داری؟!
+خودت چی فکر میکنی؟!
-فعلا که خودت بفاک رفتی .
+و چرا فکر کردی با این حال نمیتونم بفاکت بدم؟!
-چون من یه پروانه م .
+کی بهت گفت تو یه پروانه ای؟!
-یکی...
+جیمین !!
-یکی یبار باهام بحث کرد و یادش رفت درِ
اتاق بازه منم اونجا ایستاده بودم که شنیدم گفت من شبیه پروانه م و بهم نزدیک نمیشه چون میترسه از دستم بده .
+شدم شبیه یه شمع !
پروانم بخاطر نورم و زنده موندنش دورم میچرخه و دوسم داره،غافل از اینکه اتیشم یه روز بلاخره میسوزونتش..
-تو چی؟ تو پروانه رو دوس داری؟!
+خودت چی فکر میکنی؟!