مامان و بابا دارند فیلم نگاه می کنند
شهاب هم این وسط در رفت و آمده، بازی می کنه، گاهی حرف میزنه، بعد می ره کنار بقیه فیلم نگاه می کنه!
کانال روزمرگی های ملیکا رو میزنم از اول شروع می کنم به خوندن! ایمان میارم که این آدم چقدر قشنگ و اصیله!
وقتی صبح تا شب مشغولم، غافلم از حالم!
شب وقتی خودمو می رسونم به اتاقم
غم وجودمو می گیره
گریه می کنم
اشکامو پاک می کنم و ادامه میدم!
یوگا کار می کنم
توی دفترچه یادداشتم می نویسم:
عبور می کنیم!
دفترچه رو می بندم و نفس عمیق می کشم!
برای اولین بار توی زندگیم نمیخوام خودمو قوی نشون بدم! میخوام همونی باشم که هستم!
مثل ابر
امشب ضعیف ام، خسته ام، بارونی ام!