🎴- غارنشین


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


ملا فاضل، شاعر نامی بلوچ، برای عشق فرهاد به شیرین و درگذشتن فرهاد در این راه، چنین می‌سراید:

«لَکّ ءِ فرهاد ءَ بستگ‌اَت شیرێن ءِ میار
لَگ‌اِت‌ئے تَش هۆن ئے اَتکان چہ دل ءَ
»


به زبان بلوچی می‌شه «شیرێن ءُ پرهات» که تلفظ دیگر فرهاد به بلوچی پارات هست. اگرچه تنها منظومه‌ای که از اون در دست داریم به گویش سلیمانی هست، اما این داستان در سایر نواحی بلوچستان هم رایج بوده. مثلاً به نقل از عبدالغفور جهاندیده، بلوچ‌ها "کوه لَکّ" در مکران رو همون کوهی می‌دونن که فرهاد اون رو کَنده و همونجا هم وفات کرده. بلوچ‌ها نام‌های پرهات و شیرێن رو روی دختران و پسران خودشون میذاشتن به طوری که یک داستان عاشقانهٔ مشهور دیگه هم داریم به نام «دۆستێن ءُ شیرێن». همچنین به قاتلی که جوانان رو با فریب و نیرنگ می‌کشه عنوان پرهات‌کُش داده می‌شده. در کل به نظر نمی‌رسه بلوچ‌های دیره‌جات این داستان رو به طور کامل از پنجابی‌ها (که اون‌ها هم روایاتی به زبان پنجابی از این داستان داشتن) گرفته باشن.


از داستان «شیرین و فرهاد» یک منظومه بلوچی وجود داشته که تا جایی که می‌دونم فقط "لانگ‌ ورث دیمز" در سال ۱۹۰۷ اشعاری ناقص را از آن به ر‌سم‌الخط لاتین-بلوچی که خودش تعیین کرده بود، ثبت کرده. بعداً فقیرشاد دست به بازنویسی می‌زنه و اون رو به رسم‌الخط عربی-بلوچی می‌نویسه که هنوز هم اشکالات گرامری داره. ناحیه‌ای که دیمز این اشعار رو جمع‌آوری کرده دیره‌‌غازی‌خان در پنجاب هست که بخشی از دیره‌جات (ناحیه‌ای مثلثی شکل در شرق رودخانه سند بین سه استان بلوچستان و پنجاب و سند) هست و بلوچ‌های اون‌جا به گویش سلیمانی (شرقی) تکلم می‌کنن.


HSDDKMR4Q6.pdf
101.5Кб
📚 Conceptualizing human variation
✍🏻 S O Y Keita
✍🏻 R A Kittles

ترجمه چکیده مقاله: چه رابطه‌ای بین الگوهای تنوع بیولوژیکی و اجتماعی-فرهنگی در انسان‌های امروزی وجود دارد؟ آیا این رابطه به درستی با اصطلاح 'نژاد' و الگوی طبقه‌بندی 'نژادی' توصیف شده است یا بهتر است توضیح داده شود؟ رابطه بین 'نژاد'، ژنتیک و گروه‌های جمعیتی جامعه چیست؟ آیا می‌توان انسان‌های امروزی را به واحدهایی دسته‌بندی کرد که به طور علمی 'نژاد' نامیده شوند؟ این سوالات مبنای بحث‌هایی هستند که به توضیح تفاوت‌های مشاهده شده در بسیاری از حوزه‌ها بین گروه‌های جمعیتی نامگذاری شده در جوامع می‌پردازند. این حوزه‌ها شامل شیوع و بروز بیماری‌ها و سایر متغیرهایی هستند که توسط زیست‌شناسان و دانشمندان اجتماعی مورد مطالعه قرار می‌گیرند. در اینجا، ما نگاهی به درک تنوع انسانی با بررسی معنا و کاربرد اصطلاح 'نژاد' و رابطه آن با مجموعه‌ای از داده‌ها ارائه می‌دهیم. هدف، دستیابی به رویکردی مفیدتر برای درک تنوع بیولوژیکی انسان است، رویکردی که ممکن است طراحی‌های پژوهشی بهتری ارائه دهد و سیاست‌های عمومی را آگاه‌تر کند.


جمع‌بندی این مطالب:

یک برنج زرد هیچگونه هویت دیگری ندارد و ویژگی برجسته آن همین زرد بودنش هست. اما انسان‌ها دارای هویت‌های فرهنگی، زبانی، قومی و ملی هستند و بهتر هست آنها را با همین هویت‌هایشان بشناسیم. دسته‌بندی مردم بر اساس رنگ پوست و... همیشه همراه با نژادپرستی و تمسخر بوده و یک رفتار نادرسته. این صرفا یک مسئله جهانی نیست و در سطح جامعه خودمون هم اتفاق می‌افته و خیلی‌ها در جامعه ما مستقیم یا غیرمستقیم ممکنه در معرض این نژادپرستی‌ها قرار بگیرن و آزار ببینن، بنابراین خوب هست بیشتر به عواقب اون فکر کنیم و به این واقف باشیم که چنین دسته‌بندی‌هایی نه‌تنها علمی و صحیح نیست بلکه دور از ادب و انسانیت هم هست.


تقسیم‌بندی بر اساس ویژگی‌های فنوتیکی

پی‌آمد انقلاب صنعتی، استعمار سراسری در جهان توسط قدرت‌های زمان بود. آشنایی با همهٔ مردمان جهان در این دوره، باعث شد تا ایدهٔ دسته‌بندی مردم جهان در چند نژاد عمده طرفداران زیادی پیدا کند.

در این دسته‌بندی‌ها اگرچه تلاش می‌شد وجود نژادهای انسانی را از دیدگاه‌های مختلف توضیح بدهند، اما بیشتر متکی بر تفاوت‌های فنوتیپی میان انسان‌ها بودند، نظیر تفاوت در رنگ پوست یا حالت پلک.

نمی‌شود انسان‌ها را بر اساس ویژگی‌های فنوتیپی در دسته‌های مشخصی دسته‌بندی کرد، زیرا:

۱. یک ویژگیِ فنوتیپی به تنهایی، در یک گروه مشخص متمرکز نشده‌ است، بلکه بصورت پراکنده میان مردمان مختلفی وجود دارد، مثلاً:

• حالت پلکی که بین مردم چین‌ رایج هست بین برخی از مردمان آفریقا هم دیده شده است. پیشنهاد داده می‌شود که این حالت پلک برای حفاظت چشم از اشعه‌های مضر باشد.

• رنگ پوست تیره فقط محدود به آفریقا نیست و در آسیای جنوبی، آسیای جنوب شرقی و آمریکای جنوبی دیده شده است. در مناطق گرمسیری و نزدیک به خط استوا پوست‌های تیره برای جذب ویتامین D سازگارتر هستند، و در مناطق سردسیری و دورتر از خط استوا، رنگ پوست روشن‌تر برای جذب ویتامین D سازگارتر است.

- بنابراین بسیاری از ویژگی‌های فنوتیپی به صورت پراکنده و نه محدود در یک گروه خاص، بر اثر تکامل و انتخاب طبیعی به وجود آمده‌اند.

۲. وجود یک ویژگی فنوتیپی مشترک بین چند گروه، لزوماً باعث نمی‌شود آنها از نظر سایر ویژگی‌های فنوتیپی دقیقاً یکی باشند، مثلاً:

• در قاره اروپا مردمانی که پوست روشنی دارند، فارغ از این که میزان روشنی پوست آنها یکسان نیست، در زمینه رنگ مو و رنگ چشم یکسان نیستند و تنوع زیادی بین آن‌ها وجود دارد.

• در قاره آفریقا مردمانی که پوست تیره‌ای دارند، فارغ از این که میزان تیرگی پوست آنها یکسان نیست، در زمینه حالت مو و رنگ چشم و حالت چشم یکسان نیستند و تنوع زیادی بین آن‌ها وجود دارد.

‌• در شرق و جنوب‌شرقی آسیا مردمانی که حالت پلک مشابه‌ای دارند، در سایر موارد فنوتیپی دارای تنوع بسیاری هستند مثلا رنگ پوست آنها یکسان نیست.

- بنابراین استفاده از یک ویژگی فنوتیپی مشخص برای دسته‌بندی انسان‌ها گمراه‌کننده است زیرا ممکن است تفاوت‌های فنوتیپی دیگر را نادیده بگیرد.

"نتیجه‌گیری: ویژگی‌های فنوتیپی معیار درستی برای دسته‌بندی انسان‌ها نیستند و کسانی که پوست تیره یا روشنی دارند لزوماً در یک گروه انسانی خاصی قرار نمی‌گیرند بلکه صرفاً در رنگ پوست مشابه هم هستند. همان‌طور که قدبلندها و چشم‌آبی‌ها و موفرفری‌ها و مومشکی‌های نقاط مختلف جهان در نژادهایی به نام نژاد قدبلند، نژاد چشم آبی، نژاد موفرفری و نژاد موبلوند دسته‌بندی نمی‌شوند، نژادهای واحد و مشخصی به نام نژاد سیاه‌پوست و نژاد چشم‌بادامی هم وجود ندارد."


پی‌نوشت

ژنوتیپ : ترکیب ژنتیکی یک فرد، شامل تمام ژن‌هایی که از پدر و مادر خودش به ارث برده است. ژنوتیپ تعیین کننده ویژگی‌های وراثتی هست مانند قد، رنگ مو، رنگ چشم، حالت مو، رنگ پوست و... .

فنوتیپ : ویژگی‌های ظاهری و رفتاری یک فرد که تحت تاثیر ژنوتیپ و محیط شکل می‌گیرن.


بررسی مفهوم نژاد انسانی

در زبان فارسی اصطلاح نژاد فارغ از معنای کهن و اصلی خودش، به عنوان معادلی برای دو اصطلاح "race" و "breed" استفاده میشه که اولی یک تقسیم‌بندی انسانی هست که منسوخ شده و دومی بیشتر توسط کشاورزها و دامدارها برای حیوانات و گیاهان اهلی و پرورشی استفاده میشه.

در دانش طبقه‌بندی جانوران (taxonomy) اصطلاح "race" کاربرد نداره و اصطلاحات درست شامل "زیرگونه" (subspecies) و "گونه" (species) هستن. برای دسته‌بندی انسان امروزی، این دو اصطلاح کاربردی نیستن چون همه انسان‌های زنده روی کره زمین از زیرگونهٔ انسان خردمندِ خردمند (homo sapiens sapiens) هستن.

سایر اعضای سردهٔ انسان‌ها و گونه‌ٔ انسان‌های خردمند، همگی منقرض شدن و فقط زیرگونهٔ انسان خردمند خردمند زنده هست در حال حاضر که همه ما از همین زیرگونه هستیم.

بنابراین با علم طبقه‌بندی جانوران، نمیشه از نظر زیست‌شناختی انسان‌های امروزی رو از هم تفکیک کرد چون همشون مربوط به یک زیرگونه هستن.

اصطلاح race که در فارسی به نژاد ترجمه میشه کاملا منسوخ شده و دیگه کاربرد نداره و مطالب زیادی در رد اون وجود داره.

اصطلاح دیگه یعنی breed که اون هم به نژاد ترجمه میشه هم در مباحث علمی کاربرد رسمی نداره یک اصطلاح عامیانه بین پزشکان و دامداران یا بقیه مشاغلی که با حیوانات اهلی و پرورشی سروکار دارن هست.

این اصطلاح گویای تمایز دقیق در حد گونه (یا زیرگونه) بین دو فرد نیست بلکه بیشتر بر برخی از تفاوت‌های ژنوتیپی و فنوتیپی دو فرد اشاره داره. مثلا یک گونه برنج دارید که دو نوع سفید و سیاه داره. اینجا از نظر طبقه‌بندی زیست‌شناختی هردوتا از یک گونه هستن. اما از نظر فنوتیپی و ژنوتیپی متفاوتن و یکی سیاهه یکی سفید. ممکنه کشاورزان بر اثر همین تفاوت‌های بسیار جزیی به صورت عام به اون دو برنج بگن نژاد سیاه و نژاد سفید در حالی که از نظر زیست‌شناختی فقط یک ویژگی فنوتیپی اونا رو متمایز میکنه و تفاوت خاص دیگه‌ای ندارن.

حالا تفاوت‌های ظاهری و فیزیکی انسان‌ها (که باعث شده به اشتباه تصور کنیم چیزی به نام نژادهای انسانی زنده وجود داره) هم در حد تفاوت‌های فنوتیپی (بر اساس محیط و ژنوتیپ) هستن نه تفاوت‌های ساختاریِ ژنتیکی.


در مورد این یه توضیح بدم:

زندگی خانوادگی : خیلی از جانوران به صورت خانوادگی زندگی می‌کنند یعنی پدر و مادر یا یکی از این دو به همراه فرزند یا فرزندان.

زندگی اجتماعی : برخی از جانوران به صورت اجتماعی زندگی می‌کنند یعنی زیستن در کنار اعضایی فراتر از خانواده، به صورتی که همکاری‌های مستقیم یا غیرمستقیم در زمینه بقا، تولید مثل و تغذیه شکل بگیرد.


تاثیر تکامل بر روی انسان از نظر جنسی و اجتماعی

گونه‌های انسانی در مقایسه با سایر جانداران، مغز فوق‌العاده بزرگ‌تری دارند. حجم مغز پستانداری با وزن ۶۰ کیلوگرم، به طور متوسط ۲۰۰ سانتی‌متر مکعب است. اما مغز انسان‌های اولیه در ۲.۵ میلیون سال پیش، حدود ۶۰۰ سانتی‌متر مکعب بود و مغز انسان خرمند امروزی، به طور میانگین ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ متر مکعب است. یعنی مغز یک انسان با وزن ۶۰ کیلو نسبت به مغز یک پستاندار دیگر با همین وزن، شش تا هفت برابر بزرگ‌تر است.

دیگر ویژگی متفاوت انسان، ایستادن و راه رفتن روی دو پا به‌طور طولانی است. در حالی که در طول میلیون‌ها سال، اسکلت اجداد نخستیِ ما به گونه‌ای تکامل یافته بود که بتواند موجودی با سر کوچک‌تر را تحمل کند که روی چهار دست و پا راه می‌رود (یعنی با این وضعیت که انسان سر بزرگی دارد و روی دوپا حرکت می‌کند سازگار نیست).

این دو تکامل انسان، یعنی بزرگ‌ شدن مغز و سر و ایستادن روی پا معایبی هم داشت. اسکلت بدن ناچار است جمجمه بسیار بزرگی را حمل کند که در ستون فقرات مشکلاتی مانند گردن درد و کمر درد و دیسک کمر و... ایجاد می‌کند.

برای این تکامل، جنس زن هزینه سنگین‌تری پرداخت. ایستادن و راه رفتن روی دو پا، لگن کم‌عرض‌تری را شکل داد. لگنی باریک‌تر، مجرای زایمان را تنگ‌تر می‌کرد و همزمان با این، سر انسان‌ها نیز بزرگ‌تر شده بود. به دنیا آوردن نوزادی با سر بزرگ‌تر از طریق لگن و مجرای زایمانی‌ تنگ‌تر، بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود. تکامل باعث شد به مرور زمان نوزادان به صورت زودرس و در حالی که سر و مغزی کوچک‌تر و نرم‌تر دارند، به دنیا بیایند.

در واقع نوزادان انسان در مقایسه با سایر موجودات، نارس متولد می‌شوند و پس از تولد، شکل‌گیری اندام‌های حیاتی ادامه دارد. بچه‌گربه بعد از چند هفته مادر خود را ترک می‌کند و به جست‌وجوی غذا می‌پردازد و کره‌اسب کمی بعد از تولد می‌تواند بایستد و راه برود. اما نوزاد انسان تا مدت‌ها درمانده و وابسته به بزرگ‌تر‌ها است.

بنابراین انسان‌ها و به ویژه جنس زن در نقش مادر، زمان و انرژی بیشتری برای پرورش فرزندان خود صرف می‌کنند. مادران چون نمی‌توانستند به تنهایی فرزندان خود را بزرگ‌ کنند، گرو‌ه‌هایی از اعضای خویشاوند یا همسایه شکل می‌گرفت که به یک دیگر یاری می‌رساندند. این روند تکامل که باعث شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی بیشتری شد، راه را برای آموزش دیدن، کسب تجربه از دیگران و اجتماعی شدن انسان هموار کرد. همچنین باعث شکل‌گیری نقش‌های متفاوتی برای جنس زن و مرد و نیز خانوادگی و گروهی زیستن انسان هم شد.

برگرفته از کتاب انسان خردمند.


Sapiens.pdf
12.4Мб
انسان خردمند (تاریخ مختصر بشر)
تالیف یووال نوح هراری
ترجمه نیک گرگین


برای بسیاری، شخصیت‌های مشهور صرفاً چهره‌های نمادینی هستند تا عقاید خود را پشت آن‌ها پنهان کنند.




Jame-eShenasi (Giddens).pdf
17.5Мб
کتاب «جامعه شناسی»

تالیف: آنتونی گیدنز
ترجمه: منوچهر صبوری


چرایی شکل‌گیری جامعه مردسالار

در دوران دامداری و دوران کشاورزی، به جز چند استثناء، تقریباً در بیشتر جوامع شناخته شده مردان دارای سلطه بیشتری هستند. زنان در همه جا اساساً با پرورش کودکان، نگهداری و اداره خانه سروکار دارند در حالی که فعالیت‌های سیاسی و نظامی در بیشتر جاها آشکارا مردانه است. فرهنگ‌های کشاورزی و دامداری که زنان در آنها در فعالیت‌های اصلی بیرون از خانه نقش اصلی را داشته باشند کم هستند. در جوامع صنعتی نیز اگرچه تقسیم کار نسبت به جوامع کشاورزی و دامداری کمرنگ‌تر است، اما باز هم شمار مردان در همه قلمروهای قدرت و نفوذ هنوز از زنان بیشتر است.

زنان کودکان را به دنیا می‌آورند و پرورش می‌دهند. درماندگی کودک انسانی ایجاب می‌کند که مراقبت اولیه شدید و طولانی باشد.

ضرورت جسمانی که مادران باید کودکانشان را به دنیا آورده و پرستاری کنند، به سادگی به استمرار نقش مراقبتی و پرورشی که زنان در تمام فرهنگ‌ها می‌پذیرند می‌انجامد. این باعث می‌شود زنان از فعالیت‌های «عمومی»‌تر کنار گذاشته شوند که که مردان با نداشتن محدودیت‌های زنان، می‌توانند آزادانه به آن‌ها بپردازند.

سلطه مردان در جامعه که مردسالاری یا پدرسالاری نامیده می‌شود، بیش از این که مربوط به برتری جسمانی یا نشانه‌ای از توانایی‌های فکری خاص باشد، مربوط این است که مردان اساسا نسبت به زنان محدودیت‌های کم‌تری دارند. چرا که زنان با بارداری‌های پی‌درپی و اثرات طولانی‌مدت آن، مراقبت طولانی و مستمر از کودکان در فعالیت‌های خانگی جذب و از نظر معیشتی به مردان وابسته شدند.


میوکتاتور


سلام


بهترین گزینه واسه خشک کردن لواشک خونگی، یخچاله.


مثلاً لواشک


پی‌نوشت - با این دیدگاه، چطور جوامع چندملیتی رو تعریف می‌کنم؟

به نظر من جامعه چندملیتی وجود نداره و در این تعریف، در واقع شاهد یک جامعهٔ متکثر -از نظر قومی، فرهنگی، زبانی، مذهبی و سیاسی- هستیم که می‌تونه در دو وضعیت کاملاً متفاوت نمود پیدا کنه:

1- یا در اون جامعه، این تکثر به رسمیت شناخته شده و همه، ضمنِ داشتن تفاوت‌ها تونستن به هر شیوه‌ای با هم سازگار بشن؛ که در این حالت اتفاقا شاهد یک ملت واحد و منسجم هستیم.

2- یا در اون جامعه، یک اکثریت با نادیده گرفتن حقوق اقلیت‌ها و عدم به رسمیت شناختن اون‌ها، حکومت می‌کنه. اصولاً در جامعه‌ای که برابری باشه، اقلیت و اکثریت وجود نداره؛ این‌جا بحث آمار و ارقام نیست، بحث به رسمیت شناختن همه و برابری اون‌ها در حقوق و اختیارات و آزادی و استقلال و وظایف و برابری مقابل قانون هست. در هر صورت، جامعه‌ای که یک اکثریت بر اقلیت‌ها حکومت می‌کنه رو اصلا نمیشه ملی دونست چه برسه به این‌که بگیم چندملیتی هستن، چون از دیدگاه ناسیونالیسم مدنی که لیبرال هست، ملت یعنی همه شهروندان اون کشور.

Показано 20 последних публикаций.