یادداشت ها (میراصغر موسوی)


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


این کلمه ها همه ریشه در زندگی من و نسل من دارد و گاهی بازی ذهن من است ، که زایمان های دردناک و تولدهای زیاد را تحمل کرده است...

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


📝📝📝هلین بولک: یکی برای همه، همه برای یکی

🔗 https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/497262&rhash=eec6b76cb50965

✅هلین بولک که به خاطر اعتصاب غذا در ترکیه درگذشت همراه با گروه موسیقی‌اش از سوی مقامات امنیتی دولت رجب طیب اردوغان در ترکیه تحت فشار بودند و بازداشت شده بودند.
https://www.radiozamaneh.com/497262

✅در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفن‌همراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید

https://t.me/mirasgharmusavi


Репост из: رها
زین کنید اسب سفید تیزپا را

🔹چله نشینی شایگان در نوبهار

زیر آسمان جهان ما را شایگان وجب به وجب و گام به گام ره زد و پیمود و به انتها رسید. همیشه مسافر صبور و پرطمانینه ما اکنون چله نشسته تا برای سفر بزرگ درسرزمین و جهان بی نهایت آماده شود. چله شایگان عصاره چله ها است. چله چهار روزه شایگان که از امروز( دوم فروردین ) آغاز شده صبح ششم فرودین پایان می یابد.
شایگان باز مسافر است. روز دوشنبه راهی می شود. او اجازه داده است همین یکبار- فقط این یکبار را - تا در دروازه این جهان بدرقه اش کنیم. راه بی انتها پیش رو دارد و زیر آسمان همه جهان ها را باید درنوردد. این سفر دور و دراز را با سرعت بیشتر از معمول آغاز باید بکند. همه - همه با هم - اسب سفید تیزپای خاطره هامان را برایش زین کنیم تا او مدام بتازد در سرزمین بی انتها. هر مرکبی از نفس افتاد برمرکب تازه نفس بنشیند شایگان.
همه اسب های سفید تیزپای خاطره هامان را زین کنیم که دوشنبه مسافر جهان ابدیت داریم.

آراسته، سفیدپوش و با اسب سفید تا مقابل پای استقبال کنندگان برود. همه آن ها که برای استقبال از شایگان دارند آماده می شوند هر یک خود به تنهایی یک جهان هستند. بودا هست و کنفسیوس. پردرخشش تراما حضرت مولانا، و در این سو و آن سوی اش سعدی و حافظ.
همه خواهند بود، ارسطو و افلاطون و سقراط. هگل و نیچه و هایدگر. شکسپیر و بودلر و پروست. تولستوی و داستایوفسکی وشیشکین.

این سو را ببین! جهانی بس بزرگ دروازه خود را بر روی شایگان گشوده است. حضرت علامه طباطبایی - که شایگان روحانی ترین تجربه ها را با او و در حضور او داشت - لبخند برلبش جاری است. چشمش بر شایگان است تا بار دیگر او را بر افلاک بفرستد.
فارابی، بوعلی،عین القضات، شیخ شهاب الدین سهروردی و ملاصدرا و حلاج بر سر دار. علامه برای شایگان خواهد خواند:
چه فرهادها مرده برکوه ها
چه حلاج ها رفته بردارها
این چگونه داری است که از بلندای آن حلاج بر شایگان بوسه می فرستد؟

هر که را می بینی آشناست. سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث، زرین کوب و باستانی پاریزی.
از چین و ماچین، هند و هندوستان. از رم و مصر، و غرب همچنان وحشی. سرخ پوست ها هلهله سر داده اند....

روز دوشنبه ششم فروردین شایگان را تا دروازه بزرگ این جهان بدرقه می کنیم و او را با میلیون ها اسب سفید زین شده ی تازه نفس خاطره هامان راهی خواهیم کرد.
ننویسیم، شایگان درگذشت. شایگان از بزرگترین دروازه عالم ما عبور کرد تا زیر آسمان همه جهان ها را درنوردد.
گنج شایگان ثروت ابدی برای ماست.

میراصغرموسوی
دوم فروردین 1397
https://t.me/R_A_H_AA


🌗فانوس خاموش زمان

🔸برای من شایگان نمونه و سمبل و نماد روشنفکر بورژوا بود. بورژوای واخورده از دنیای تهی شده از معنا که زیر سلطه سرمایه روز به روز انسان را بیش از بیش از خود بیگانه می کند.
شایگان وقتی از منظر کامو به جهان نگاه می کند از جهان سقوط کرده به "ابسورد" سخن می گوید. او دغدغه معنا دارد و در جستجوی آن به جهان معناها سفر می کند. فرهنگ های ساکن را می بیند و با حیرت در دنیای گَرد گرفته فرهنگ ها حیران می ماند. نتیجه این حیرت تکه تکه شدن وجود او است.

🔸شایگان چهل تکه می شود تکه هایی ناب از موزه تمدن فرهنگ بشری. اما گرد گرفته و خش خورده و گاهی شکسته بسته. تلاش او برای جلا دادن بر این تکه های ناب و یا ناب ترین تکه ها از تمدن فرهنگی بشری به نتیجه نمی رسد و بی ثمر می ماند. زیرا او نیز مانند تمام مردگان ناخواسته از مدار جهان ما به بیرون پرتاب می شود.

🔸" فانوس زمان " پت پت می کند و از نفس می افتد و خاموش می شود و همچنان" آسیا در برابر غرب " غریب و یتیم می ماند.

🔸آنچه در زیر می آید در همان روز درگذشت شایگان نوشته شد. در این نوشته آنچه در بزرگداشت و تجلیل او گفته شده به واقع شلاق زدن بر وجدان خود است. ما تازه جوان های - با تعبیر امروزی، تازه نوجوان ها - نسل انقلاب با بزرگان و اساتید و معلمان خود بسیار ناشایست رفتار کردیم. آنان را تحقیر کردیم، مورد آزار و اذیت قرار دادیم. و اکثرشان از دانشگاه اخراج و از مراکز و نهادهای فرهنگی تسویه شدند.

🔸 انقلاب به ما یاد داده بود: همه را با یک چوب برانیم و نیاموخته بودیم تا بتوانیم خشک را از تَر تفکیک کنیم.
در همه این گونه اتفاق ها من نیز سهم دارم. هر چند ناچیز اما اثرگذار. به همین دلیل این نوشته به طور واقع در باره شایگان نیست، طرحی از وجدان معذب خودم و گروهی از فرزندان انقلاب است.
یاد و نام شایگان گرامی باد.

✔️میراصغر موسوی / 2 فروردین 1399

https://t.me/mirasgharmusavi


نوروز مبارک

https://t.me/mirasgharmusavi


Репост из: رها
🌑یزد، اقامه نماز میت برای مرحومی که بر اثر ابتلا به کرونا فوت کرده است.

✔️صاحب پیام نوشته است:
این تصویر آخر سال منه... نماز میت داییم که بر اثر کرونا فوت کرده... به همین سورئالی... بارون می‌اومد... از هم فاصله داشتیم و هر کس برای خودش گریه می‌کرد... خیلی عجیب، خیلی غمگین...

https://t.me/R_A_H_AA


Репост из: رها
🔴گزارش مراسم یک تدفین
( غربت غریبانه انسان ایرانی )

✍️محمدحسین نظری

خرم آباد. بیمارستان شهدای عشایر.

✅مرگ ظاهرا ساعت دو و ده دقیقه بامداد بوده اما تا خواهرم تماس نگرفت، کسی خبر نداد. یکشنبه، تعطیل رسمی بود و بیمارستان خلوت‌تر به نظر می‌رسید.

✅برخلاف این همه توصیه‌ها که بیمارستان نروید، برای تسویه و گرفتن جواز دفن، برادرم باید از همه راهروهایی می‌گذشت که محل قرنطینه بیماران کرونایی بود. برای دو سه روز بستری در بخش قرنطینه کرونا با احتساب بیمه، مبلغی هم گرفتند که حالا می‌گویند بیمارستان‌ها نباید بگیرند. اما مهمترین تخلف و بی‌تدبیری همین است که برای تسویه، باید از لابلای بیماران مبتلا به کرونا بگذرید و امضا بگیرید. بیشتر احساس مجرمان را داشتیم تا بلازدگانی مصیبت‌دیده.

✅راننده آمبولانسی که از غسالخانه آمده بود از ماشین پیاده نشد و گفت: به من ارتباطی نداره. خودتون برید کلید رو بگیرید. برادرم با نامه‌ای که سرپرستاری داده بود رفت و یک نفر را که به سختی راضی شده بود بیاید، با کلید سردخانه آورد. کارگر خدماتی بود، قفل را باز کرد و دور ایستاد. گفت خودتون جنازه رو شناسایی کنید و بذارید داخل آمبولانس. واضح بود می‌ترسید نزدیک بیاید. حق داشت. راننده آمبولانس هم همینطور.

✅جنازه را از روی یک قفسه فلزی برداشتیم گذاشتیم توی تابوت پلاستیکی و بعد داخل آمبولانس. بی‌هیچ تمهید خاصی، لباس ویژه یا محافظی. کسی نظارت نمی‌کرد ما هم چاره‌ای نداشتیم. اصلا برای این کار آماده نبودیم. آمبولانس رفت و ما هم جداگانه، خودمان رو به غسالخانه رساندیم.

✅آنجا هم وضعیت همین بود. جنازه را روی دست برداشتیم و گذاشتیم تو سردخانه غسالخانه. یک چسب نواری زدند روی در یخچال و اسم متوفی را نوشتند. مسوول غسالخانه هم از ما می‌ترسید. گفت باید یه قبر بکنید به عمق ۳ متر. این هم شماره گورکن. ۹ حلب آهک هم باید از همین پشت بخرید و زیر و روی جنازه بریزید. برای مرده‌شورها هم دو دست لباس مثل لباس ماهیگیرها بگیرید از آدرسی که خودشان دادند. هر کدام ۲۸۰ هزار تومن و گرنه دست به جنازه نمی‌زدند.

✅برادرم با گورکن تماس گرفت. دو و نیم میلیون دستمزد می‌خواست درحالی که دستمزد برای قبر دو طبقه را روی دیوار زده بود سیصد هزار تومن. رفتیم.

✅از اداره بهداشت تماس گرفتند و نسبت ما را با متوفی پرسیدند. با چند بی‌ربط دیگر. گفتند نباید هیچ مراسمی بگیریم و دو سه نفر بیشتر برای تدفین نباشند. پرسیدم شما کسی رو برای تدفین می‌فرستین؟ شرایط خاصی داره؟ قسم خورد که امکانات ندارن و آدم و ندارن و کسی نمیاد و ... هیچی.

✅فردای همان روز، جنازه را برای تدفین بردیم. حتی روحانی‌ای که معمولا برای نماز هست، نبود. گفتند خودتون یه نفر رو بیارید. عصبانی شدم و گفتم خودم نماز رو می‌خوانم. همین هم شد. یه کاور مسخره هم به همه هزینه‌ها اضافه کردند که وقتی بسته‌اش رو باز می‌کردم پاره شد از بس نازک بود. با برادرها و خواهرها و چهار پنج نفری که بالاخره آمده بودند نماز را خواندیم. جنازه را خودمان توی قبر گذاشتیم. من و خواهر زاده‌ام داخل قبر و برادرها و چند نفر از بیرون. باز بی‌هیچ امکانات ویژه‌ای. نه لباسی، نه پوششی. نه هیچی.

✅کفن را از روی صورت مادرم کنار نزدم آخر کدام فرزند روی صورت مادرش آهک می‌ریزد؟ چه خون دلی! چه خون دلی! آخر این کارها را ما باید انجام می‌دادیم؟ اینهمه همه چیز، بی‌صاحب؟ آیین تدفین در میان لرها قیامتی است. هر کس آن را دیده می‌فهمد ما در چه دوزخی بودیم.

✅از دو روز قبل، اداره بهداشت چند بار تماس گرفتند و گفتند چون با بیمار در تماس بوده‌اید، خونه بمونید همکاران میان برای تست. بعد از یک هفته هنوز نیامدند. تماس گرفتیم، حتی حضوری رفتیم. بعد از چند بار تعارف و عذرخواهی بالاخره گفتند هیچ امکانی برای تست یا هر کار دیگری ندارند. فقط توصیه‌شان این بود که خانه بمانیم. همین.

✅ما مادرمان را یکشنبه هژدهم اسفند، ساعت دو و ده دقیقه بامداد، از دست دادیم. این گزارشی بود از آنچه ما افزون بر بیماری و مرگ مادر، تحمل کردیم. ملتی که نه خوب زندگی می‌کند و نه می‌تواند خوب بمیرد. هیچ شکایتی از هیچ نهادی نیست. ما که می‌دانیم چه خبر است، آنها هم مگر نمی‌دانند؟ به چه کسی، از چه کسی، چه بگوییم؟ یک شماره سه رقمی اعلام کرده‌اند برای شکایت از وضع موجود که مدت‌ها در حال «برقراری تماس با اولین اپراتور آزاد است» و از شکیبایی ما مدام سپاسگزاری می‌کند.

✅اندوه از دست دادن مادر برای ما دردی است که کهنه نخواهد شد و من اینجا از آن چیزی نمی گویم، اما شاید این شرح حال به دست کسانی برسد تا بیش از این زندگی و مرگ مردمان را خوار و حقیر نشمرند. که ما نیز مردمی هستیم.

۲۸ اسفند ۱۳۹۸

https://t.me/R_A_H_AA


Репост из: سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 طائب و همه همدستانش!/ کرونا یک دور تمام ۲

✍️ #میراصغر_موسوی:

🔸دکتر مرندی اگر ذره ای انصاف داشت به جای افسانه سرایی در باره " یک سیر گوشت " و " چراغ والور " و " میوه ارزان قیمت " از مسائل مطرح شده درباره" کرونا " باید حرف می زد. او به عنوان پزشک معتمد رهبری جهت گفتگو در باره کرونا به آنجا رفته بود و در همان ویدئو کوتاه که آیت الله خامنه ای درباره کرونا صحبت می کند، به حضور دکتر مرندی اشاره می کند. این اشاره معناهایی در بردارد، از جمله اینکه، این پزشک رابط رهبری با مراکز فعال و درگیر در امر مبارزه با کرونا است. در واقع او مشاور رهبری در امور پزشکی است. چنانچه مرندی وقتی در توصیف شخصیت رهبری سخن می گفت یادآور شد، ایشان در خصوص امور پزشکی نظر جمع را می پذیرند، اما آنجا که ممکن است با امور دینی جور درنیاید و یا در تعارض باشد، نظر خودشان را اعمال می کنند.

🔸مرندی اگر ذره ای صداقت و انصاف داشت و به جان انسان ها ارزش قایل بود، باید گفته باشد، علم پزشکی برای درمان درد و حفظ سلامتی جان و شفای مریض است و شفا دادن از صفات باریتعالی - شافی - است و نه تنها با دین تعارض ندارد، بلکه عین دین است. عین عدالت است.

🔸مرندی به جای افسانه سرایی در باره" یک اتاق " و " یک پتو " و " یخچال " و یک سیرگوشت باید می گفت:
جان انسان از هر چیزی مهم تر است و بنا به سوگندی که خورده واقعیت اوضاع شهر قم و مرگ و میرها را به رهبر می گفت و به عنوان پزشک، او را به تبعات گسترش این ویروس توجه می داد و می خواست و اصرار می کرد تا او از اختیارات مطلقش استفاده کند و راه حل پزشکی و تخصصی را به کارگزارنش توصیه و ابلاغ کند.

🔸دکتر مرندی آیا به سوگندش وفادار مانده، اما دیگران رهبر را به اتخاذ تصمیمات دیگر هدایت کرده اند و او حالا آمده تلویزیون قصه " حسین کرد شبستری " و " امیرارسلان نامدار " نقل می کند تا همه خواب مان ببرد؟ نه آقای مرندی، بهتر است خودت را بخواب بزنی، چون خیلی وقت است خواب از چشم همه پریده و با لالایی شماها کسی به خواب نمی رود. شما و همه هم قطاران و هم منافع و هم فکر و هم محفلی هاتان کابوس خواب مردم هستید و از ترس کابوس، خواب از چشم همه پریده است. از خواب مردم بیرون بروید و بگذارید کمی بیاسایند.

🔸این مردم خسته و نگران و پر از دلهره و فقر زده را رها کنید. در روزگاری این چنین سخت و اضطراب زا چه طور خیلی راحت در تلویزیون افسانه می سرایی و به جای سخن گفتن از کرونا و این مرگ و میر که از سهل انگاری شماها چنین گسترش پیدا کرده، به مسائل جانبی از جمله کیفیت زندگی رهبرمی پردازی؟ آیا می دانی مسئولیت جان و مال و سلامت و کار و مسکن و معیشت این ملت با مقام رهبری است؟ آیا شما معتمدین رهبر از این فجایع حاصل از فقر و بیماری خبر دارید؟ جان و سلامت مردم آیا برای شماها اهمیت دارد؟ اگر دارد آقای طائب هرگز جزئت نمی کند این فاجعه ملی را از ملت و رهبری پنهان کند. طائب قدرت منفصل از مرکز نیست، او متصل به مرکز قدرت است که می تواند با سرنوشت یک کشور و ملت بازی کند.
طائب و تو و دیگران که دور رهبری جمع شده اید و گرد مرگ بر فضای کشور می پاشید به شخصه کسی نیستید. طائب بدون اتصال بر قدرت بی نهایت رهبر نمی تواند چنین فاجعه ای را رقم زند.

🔸طائب، ذوالنور، زرگر، روح الله حسینیان...،و افرادی مانند سپهسالار قالیباف و دیگر ژنرال های فوق سنگین وزن مانند این ژنرال بی مسئولیت" مسئول پدافند غیرعامل " با اتصال به قدرت نهاد رهبری است که قادر هستند این چنین بر این ملت ظلم کنند.
طائب چه کاره است که بتواند آتش بر خرمن کشور بزند. او نیز مانند مرندی و ولایتی و حداد عادل فرمانبر و مطیع اوامر است. در غیر این صورت نمی توانست بازی ساز و بازیگردان این فاجعه ملی باشد. فاجعه ای که به رغم حضور پرقدرت و گسترده اش، رهبر کشور آنرا توطئه تبلیغاتی دشمن برای عدم مشارکت فعال مردم قم در انتخابات نامید.

🔸طائب و همدستانش و همه بالا دستی هایش با هر تحلیل و نیتی اقدام به این عمل ضدانسانی کردند، ضمن اینکه در نزد مردم رسوا شده اند و دشمن مردم محسوب می شوند، همه پرستیژ ساختگی یک نظام چهل ساله را نیز برباد دادند.
نظامی که ادعای ایفای نقش در تعیین سرنوشت و امور جهان دارد، اما اقلامی مانند الکل و دست کش و ماسک و... برای استفاده مردم ندارد، حالا بعد از یک ماه نگران شده و فرمان مبارزه صادر می کند.

🔸طبق معمول دیگرخیلی دیر شده و ایجاد ستاد در کنار ستاد و قرارگاه بر بالای قرارگاه کاری بی فایده و حتی مضحک است و عجیب تر اینکه خود حضرات را بیش از بیش افشا و رسوا می کند.

@Kaleme


Репост из: سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 ژنرال‌های واکنش سریع کجا هستند؟؛ کرونا یک دور تمام

✍️ #میراصغر_موسوی:

🔸آن هایی که هر روز به بهانه هایی پی در پی توئیت صادر می کردند الان کجا هستند؟ ژنرال های چاق و چله شده ی رکورد دارِ وزن سنگین که فقط با زبان تهدید حرف می زنند الان چرا نیستند؟ طراح تبدیل " کاخ سفید " به " حسینیه " کجا رفته و چرا توئیت صادر نمی کند تا " کرونا " از ترس لرزه بر اندامش بیفتد از این ماتمکده فرار کند؟ فاتحانِ خیالی خاورمیانه، آیا کرونا قویتر است یا رژیم جنایتکار صهیونیستی که بمب های شیمیایی و میکروبی دارد ؟ شما که اسرائیل را به نابودی تهدید می کنید و از آمادگی کامل خود سخن می گویید،جهت مقابله با صدمات بمب های شیمیایی و میکروبی حتما امکانات کافی و لازم را در اختیار دارید، چرا مقدار کمی از آنها را در اختیار کادر درمانی کشور نمی گذارید؟

🔸کادر درمانی بیمارستان ها، این زنان و مردان فداکار که برای نجات جان افراد مبتلا به ویروس تلاش می کنند، به دلیل در اختیار نداشتن ابتدایی ترین نوع از امکانات لازم، جان شان را از دست می دهند. این روند اگر ادامه پیدا کند ممکن است نیروهای درمانگر محل کار خود را ترک کنند و دیگران نیز حاضر به مشارکت نشوند. آن موقع چه خواهید کرد؟

🔸سرداران واکنش سریع در چنین شرایطی نه سرنیزه به درد می خورد و نه موشک نزدیک، متوسط و یا دوربرد. هیچ یک از این ها که شما در اختیار دارید به درد نمی خورد. جامعه بحرانی ما به مدیران باشرفِ راستگو و اهل انصاف و وجدان نیاز دارد. تفنگ هایتان را کناربگذارید و این ستاره های بخت و قدرت و ثروت و در حین حال، رخوت و خودبزرگ بینی و ابزار زورگویی را از سردوشی تان بکنید و بعد مانند مردم عادی وارد میدان نبرد با کرونا شوید. و در عمل نشان دهید اهل میدان، مرد مبارزه و مدیریت، سازماندهی، و بسیج نیرو و امکانات ملی هستید. با عمل نشان دهید توئیت ها و مصاحبه ها و تهدیدها تان واقعی و جدی است نه بلوف و یا یاوه . این همه سال با این نیروی میلیونی که در اختیار دارید، چه کردید، برای چه زمانی و چه شرایطی اینها را سازماندهی و آماده کرده اید؟ این بسیج میلیونی موظف که پول و امکانات می گیرد و هر زمان که شما ژنرال ها کم می آورید این قدرت مردمی را به رخ دیگران می کشید، الان کجا هستند و چکار می کنند؟

🔸مساجد شهرها که محل استقرار همین نیروی مردمی است هنوز ضدعفونی نشده. این ها کدام مردم هستند و برای کدام مردم نیروی مردمی تلقی می شوند. در این مملکت این ها چه کاره هستند و شماها چه کاره اید؟ ژنرال های واکنش سریع اگر نمی توانید در درمان بیماران کمک کنید، چرا نمی روید بیل بزنید و قبر بکنید؟ مگر خبر ندارید در گیلان نیروی کافی برای کفن و دفن نیست. آقای سردار جعفری تو که در سیل گلستان اول تن به آب زدی و بعد بیل می زدی تا کیسه ای را با خاک و ماسه پر کنی و تصویرت از تمام شبکه های چند ده گانه نظام پخش می شد، الان کجایی و چرا نمی روی بیل بزنی و قبر بکنی، چرا؟ چون آنجا دوربین نیست و یا خطر ابتلا به ویروس هست؟

🔸سردار سرلشگرِ ارشد، دکتر حاج محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، توئیت گر حرفه ای، الان کجا تشریف دارید. این مردم محتاج ساده و ابتدایی ترین ملزومات هستند. الکل سفید، ماسک، وایتکس، ژل...چرا برای تهیه این ملزومات هیچ کاری نمی کنید. شما که برای تامین بودجه کل کشور طرح داری، برای این موارد جزء نیز کاری کنید. فعلا لازم نیست تعداد زیاد از نیروهای نظامی آمریکا را گروگان بگیرید تا میلیاردها دلار آمریکایی ها در اختیارتان قرار دهند. الان، همین الان که در حال غرق شدن هستیم، لااقل یک سرباز آمریکایی را گروگان بگیرید و بعد با مقداری ماسک و الکل و لباس و وایتکس معاوضه کنید. ژنرالِ واکنش سریع در این مملکت " وایتکس " نایاب است. تو یکی که سال های جنگ را خوب به یاد داری، مگر نه؟

🔸محسن رضایی، تو که ادعای مدیریت داری بیا بیرون و نیروهای مردمی را سازماندهی کن. الان زمان عمل است، با عدم حضورت اسناد مربوط به گاف های سوء مدیریت در دوران جنگ را مهر تائید می زنی. بیا و نشان بده که سازماندهی و مدیریت بلد بودی و بچه های مردم را از سر اشتباه به قربانگاه نفرستادی!

👈 متن کامل:
https://bit.ly/39Eyil6

@Kaleme


Репост из: رها
Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
📝📝📝پیام ویدیویی استاد نازنینم، دکتر محمدعلی موحد، متخصص برجستهٔ ادبیات، عرفان و حقوق، به مناسبت روز پدر و بحران شیوع کرونا

✅این پیام شنیدنی را برای دیگران هم ارسال کنید.

✅«غم آن انبوه جماعتی بر دل من نشسته است که برای ادامهٔ زندگی محتاج کار روزانه‌اند. کارگران دستمزدبگیر، در سطوح مختلف، پشت میز اداره، پشت فرمان خودرو، پای ماشین کارگاه، کارگرانی که باید تمام روز را با خاک و گل و سنگ و سیمان پنجه درافکنند تا بتوانند دم غروب قوت لایموتی برای زن و بچهٔ‌ خود ببرند. به فکر آنان باشیم. مردان و زنان باشرف و آبروداری را که در تنگنا افتاده‌اند فراموش نکنیم.»

#کرونا_را_شکست_میدهیم
@jalaeipour
🆔 @R_A_H_AA


Репост из: سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 خونِ جاری از حلق دریده "علی اصغر"؛ به یاد کودکان کشته شده در آبان‌ماه

✍️ #میراصغر_موسوی:

🔸به خون جاری از حلقِ شکافته" علی اصغر " با ما شوخی نکنید! این که شما می گویید باور کردنی نیست، جمهوری اسلامی نمی تواند کودک کُش باشد. حاکمان جمهوری اسلامی" روضه حضرت علی اصغر " می خوانند و از شدت اندوه و غم بر سر و سینه خود می کوبند و زار می زنند و از حال می روند.

🔸کودک کشی کار لشگر یزید، هیتلر، فرانکو، پل پوت و بعثی های عراق و سوریه است. باور نمی کنم که جمهوری اسلامی کودک کُش باشد. در این مملکت که نظام " جمهوری اسلامی " بر آن حکومت می کند، هر روز ده ها هزار نفر در باره عاشورا حرف می زنند، روضه می خوانند، وقتی به توصیف صحنه رزم قاسم و علی اکبر، کودکان و خردسالانِ لشگر امام می رسند و از شهادت مظلومانه شان می گویند عنان از دست می دهند و با چشم گریان بر دستهِ منبر می کوبند و از دل تاریخ شاهد بیرون می کشند تا یزید را بیش از بیش رسوا کنند. معاویه را لعن می فرستند و ابوسفیان را حتی از قلم نمی اندازند. همه آنهایی را که رسول خدا از سر رحمت و عطوفت بخشید و اجازه داد تا ابوسفیان در کنار موذنِ " خوش آواترین اذان " - در گوش پیامبر -بایستد و جزو امت اسلام محسوب شود، به خاطر حادثه کربلا لعن می کنند.

🔸در ایران شیعی ده ها هزار آخوند که بر کشور و مقدرات ما حکومت می کنند روضه حضرت قاسم و علی اکبر می خوانند و بر سر و سینه خود می کوبند و از شدت ظلم ظالم می گویند که بر کودکان و زنان رحم نکرد. پسر خردسال امام حسن - قاسم - و کودک تازه نوجوان اباعبدالله - علی اکبر - را با بی رحمی کشت. علی اکبر کمی بلند قدتر از پسر عمویش بود، اما قاسمِ امام مجتبی شمشیرش برزمین می کشید. کودک بود و خردسال، و همین شده سند محکومیت و روسیاهی لشگر یزید.

🔸لشگر یزید کودکان خردسال حضرت زینب و قاسم و علی اکبر را با بی رحمانه ترین روش به قتل رساند و کودکان و خردسالان دیگر را سیلی بر صورت و شلاق برتنشان می کوبید. دو کودک خردسال حضرت زینب را نه با نیزه و شمشیر، بلکه با پاره سنگ و دیگر اشیایی که پرتاب کردند، به قتل رساندند.

🔸شیعیان حادثه کربلا را مانند واقعه اُحد و خیبر، و حتی جَمل و نهروان جنگ بین دو لشگر نمی دانند، لشگری که هر یک رزمنده گانی داشت که بلند بالا بودند و پیش از آمدن به میدان تمرین رزم کرده بودند و از آمادگی برخوردار بودند. آنها برای جنگیدن به میدان آماده بودند.

🔸در کربلا چهار تازه نوجوان به شهادت رسیدند که فرزندان اما حسن مجتبی، اباعبدالله حسین و زینب کبری هستند. و دو کودک حضرت مسلم نیز به دست ماموران ابن زیاد به شهادت رسیدند.

🔸حالا صحنه در کربلا بر هم خورده، پیکر شهدا در میانه میدان است. دشمن قصد حمله به خیمه ها دارد، دقایقی بعد توفان خواهد شد و سر اباعبدالله بر بالای نیزه می رود. و زنان و خردسالان از داخل خیمه های شعله ور بیرون خواهد زد و دشمن شلاق بر سر و صورت آنان خواهند کوفت.

🔸امام از اول که صحنه را چیده، راه پیروزی را بر دشمن بسته تا با هر حرکتی که صورت می گیرد بیشتر در لجنزار فرو روند.

🔸و این که اکنون امام بر بالای دست می گیرد تا زمین و آسمان و خورشید و خاک را شاهد بگیرد، طفل خردسالش است و لحظه ای بعد گلوی علی اصغر با تیر دشمن شکافته می شود. و اینجا است که امام آنها را قوم الظالمین می نامد.

🔸کودک کشی پایان وجدان و کوری انسان قلب و درون است، انسانی که فقط به خود و موقعیت و منافعش می اندیشد. کودک کُشان از قوم الظالمین هستند. کودک کشی سنت یزید و هیتلر و موسلینی و فرانکو و پل پوت است. آیا جمهوری اسلامی، این شیعیان مولای متقیان و ده ها هزار آخوند که از ثمره مظلومیت شهدای کربلا به مال و مقام رسیده اند، اقدام به کودک کشی کرده باشد؟

🔸من باور نمی کنیم رهبران ما به جایگاه یزید و ابن زیاد و عمرسعد و شمر سقوط کرده اند و از اعضای لشگر قوم الظامین شده اند. و در تاریخ معاصر در ردیف هیتلر ها قرار می گیرند.

🔸به خون جاری از حلقِ شکافته" علی اصغر " با ما شوخی نکنید! این که شما می گویید باور کردنی نیست، جمهوری اسلامی نمی تواند کودک کُشی کند. من باور نمی کنم، نمی توانم، نمی توانم... شماها مگر باور دارید؟

@Kaleme


📝📝📝 فراخوانی برای جمع آوری ایده های خلاقانه مقابله با ویروس کرونا

✅ ما به خلاقیت نیاز داریم تا بتوانیم سطح و کیفیت زندگی خود را بهبود بخشیم. در شرایطی که کیفیت زندگی در سطحی است که احساس نیاز جدی برای ارتقا کیفیت زندگی نمی کنیم، تلاشی هم برای خلق روشهای بهتر برای زندگی نمی کنیم.
یکی از بهترین روش ها تقویت قدرت خلاقیت در شرایط کمبود و بحران و تلاش برای بازگشتن به شرایط عادی زندگی است.

✅ حال که متاسفانه در مواجهه با کرونا در شرایط بحرانی قرار گرفته‌ایم. آکادمی دوکوسو سعی دارد با جمع آوری و انتشار ایده‌های مختلفی که در ایران و دیگر نقاط جهان برای مواجهه با ویروس کرونا به کار گرفته اند، قدمی درجهت تبدیل کردن این تهدید به فرصتی برای تغییر بردارد.

✅این ایده‌ها از هر نوع و هر جنسی و در هر حوزه ای می تواند باشد.
این ایده ها در نگاه اول می توانند مسخره؛ خنده دار؛ تلخ و ... باشند، که اتفاقا نشان دهنده خلاقیت بالای آنها است.
لطفا ما را در این راه کمک کنید.
@academyDocuso

https://t.me/mirasgharmusavi


Репост из: زيتون | Zeitoons@
Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


Репост из: سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 وای اگر توفان بیاید میرحسین ...
🔵 به یاد میرحسین و به مناسبت سالروز تولدش

✍️ #میراصغر_موسوی:

🔸بسیج ملی مبارزه با موش آغاز شده بود. دولتِ توسعه دمار از روزگار موش ها درمی آورد. موش ها از زیر پل ها بیرون آمده بودند و بالا و پایین و یا کناره جوب دمر و ولو افتاده و مرده بودند. همه جا از موش پر بود، اما از گربه خبری نبود. شهر موش در غیاب گربه چهره ای کریه داشت.
گربه ها عابد و مسلمان شده بودند، نه با موش کار داشتند و نه با گوشت خانه ملای محل. ناگزیر مبارزه با لشگر موش ها بر عهده کارگزاران دولت توسعه گذاشته شده بود. شهردار در تمام میادین و محله ها چادر برافراشته و داروی مرگ موش و بروشور راهنمای استفاده از آن را پخش می کرد.

🔸دولت توسعه در همه عرصه ها و برای انجام هرکاری ایزار لازم را دراختیار می گذاشت. همه مشغول توسعه همه جانبه بودند. پر نفس و خستگی ناپذیر در گرمای خفه کننده روزهای داغ تابستان با شتاب پیش می رفتند. موش ها می مردند، در همه فروشگاه ها " موز چی تا " به مشتری عرضه می شد. از دوران "مادها "چنین جنب و جوشی در تاریخ ثبت نشده بود. با شور و هیجان زیاد چاه ویل توسعه کنده می شد. شهر تماشایی شده بود و من نیز غرق تماشا بودم که دستی به شانه ام خورد. سهراب هادی بود که گفت:
-رفته بودم دیدار مهندس، سراغ ترا هم گرفت.

🔸مهندس همان رییس دولتی بود که توسعه کردن بلد نبود و حالا رفته و کنجی نشسته بود.

🔸دو هفته بعد به دیدارش رفتم. هر گوشه اتاق کتاب روی هم بود و چند تابلو نقاشی جدید به دیوار. از نقاشی حرف زد و از وضعیت کارهای فرهنگی، از جمله از وضعیت نشر سوال کرد؟
هر چه گفتم در نقد سیاست های دولت توسعه بود، به خصوص این که فرهنگ برای این دولت بلاموضوع است .
موافقت و هم نظری از خود نشان نداد، سر به پایین داشت، اما با حوصله گوش می کرد.

🔸موقع خداحافظی نزدیک درِ خروجی حرف اصلی ام را گفتم:
- شما مشاورت رییس جمهور را پذیرفته اید و از این بابت بیشتر بچه ها ناراحت هستند

🔸حالا هرچه باداباد. از سنگینی بارِ رودربایستی و شرم سبک شدم. انتظار داشتم عکس العمل تند بروز دهد. اما برعکس، گشایشی صورت گرفت و همه چیز صمیمی و مهربانتر شد.
همان جا که ایستاده بودیم به آن اعتراض جواب داد:
- من هشت سال کار کرده ام و چیزهایی بلدم، به این ملت و مملکت مدیون هستم. چیرهایی بلدم و چیزهایی نیز به ذهنم می رسد و اینها را به آقای هاشمی و خامنه ای می گویم. هرچند، متاسفانه " روحانی جماعت " گوش برای شنیدن ندارد.اما من وظیفه خودم را انجام می دهم.

🔸روحانی ( آخوند )جماعت گوش برای شنیدن ندارد ولی زبان دراز و صدای بلند برای حرف زدن دارد. همه با هم و هم زمان داد و بیداد راه می اندازند و صدا کلفت می کنند. هیچ کدام مایل نیست بداند که آن دیگری چه گفت تا بتواند کار خودش را انجام دهد.

🔸نشنیدن و یا گوش نکردن به صدای دیگر، معاند و مخالف و دشمن خواندن هر کس که حرفی در نقد و یا به عنوان نصیحت می گوید، در نهایت به خود بینی و خودمحوری، به تک روی و در ادامه به توهم داشتنِ رسالت تاریخی و در عمل به زور و اجبار و در صورت امتناع به داغ و درفش و زندان و حصر منجر شد.
این استبداد و خودکامگی که سلسه وار از بالا به پایین آمده، حالا عجیب بی نظم شده و مملکت در آشفتگی هولناک به سر می برد. رشته امور گسسته و کسی قادر به انجام کار با طرح و برنامه زمان دار نیست. دولت به انتهای راه رسیده، و برای گذران روز پی در پی پول بی پشتوانه چاپ می کند. یک روز اینسو قرار می گیرد و یک روز آنسو می ایستد، تعادل را از دست داده و هستی ملت را به موج سپرده است.
آن گروه دیگر که مدعی ساختن خاورمیانه جدید بود و چماق آن را بر سر مردم می کوبید، همه چیز را از دست داده و از شدت استیصال دیوانه وار عمل می کند. کارگزاران بی پرنسیب و تهی از احساس انسانی و نوع دوستی این گروه - هسته اصلی قدرت - صرفا به خاطر برگزاری یک راهپیمایی و در پی اش انتخابات، خبر ظهور و بروز یک فاجعه انسانی ( کرونا ) را امنیتی می کند، بعد به جای ابراز شرمندگی و یا حتی تاسف، با وقاحت اعلام می کند: دشمن می خواست از همین ماجرا سوء استفاده کند تا مردم پای صندوق های رای نروند. و علنا آمار دروغ می دهد .

🔸اکنون بیماری از لاک امنیتی بیرون زده و کل وطن را آلوده است. و اینها فقط حرف می زنند و اما هیچ کاری نمی توانند بکنند. هیچکس نمی داند چه باید بکند؟ چنانچه هشدار دادی:
- اینجانب صراحتا اعلامِ خطر می‌کنم که تداومِ چنین رویه‌ای به آشفتگی‌های لاعلاج در نظامِ مدیریتی منجر می‌شود، تا جایی که یک روز در کشور سنگی بر روی سنگ نماند!

🔸اکنون سنگ روی سنگ بند نیست و همه چیز از جا کنده شده است.
وای اگر توفان بیاید میرحسین...!

@Kaleme


Репост из: رها
🔵امید ناامید چه شد که چنین شد؟
به یاد اخوان و ظلمی که بر او شد

✍️ ✍️میر اصغر موسوی

از سفر آمده بودی که صدایم کردی و گفتی:
" هاپسر یک دنیای دیگر هم وجود دارد! "

حالا از تو می خواهم به من بگو یی آن دنیای دیگر که گفتی، کجاست؟ به من بگو، خبرم کن، آدرس بده، کروکی بکش و نشانم بده . از اینجا می خواهم بروم. اینجا دیگر فقط مهمانخانه مهمان کش نیما نیست، قتلگاه شده است اینجا. از همه جای جهان مرگ پاکشان خودش را به اینجا رسانده و اکنون زیر این گنبد غمبار خاکستری رنگِ چرک مرد شده خیمه زده است. خیمه ای به بلندای آسمان ایران که کوتاه ترین سقف در جهان است. خیمه ای به وسعت این جغرافیا که خاکش پوکیده و زمینش از تشنگی چاک خورده و لب هایش پر ترک است.
بگو آن دنیای دیگر کجاست؟ لطفا بگو به من ! حرف بزن، با من سخن بگو، چیزی بگو، حرفی بزن و این سکوت را که از ترکیب ترس و وحشت و بی پناهی و ناامیدی شکل گرفته تو بشکن.
بگو، از عرش بگو، از سبز بگو، از نشستن بر بال ملائک و به آنسوی آسمان خدا رفتن بگو. بال در بال ملائک، آنسوی هفت آسمان خدا و از دل پرنور و سرِپرشورت بگو. از آن روزهای اوج که در متن امیدهای کاذب و پوشالی ناامیدی را سرودی تا ما بدانیم که شاخه سبز امیدی نیست تا چنگ بر آن بیندازیم بگو.
بگو، از امید و ناامیدی بگو، دهان باز کن و ها کن و "هاپسر "بگو،نفست را در زیر این سقف کوتاه بدم تا شاید گرمایی بر تن و جان مان بنشیند.

امیدِ ناامید، قامت خمیده از سنگینی جور و ستمی که جمهوری اسلامی بر تو روا داشت، حرف بزن با من! بگو از چه باک داری، بگو این که چون خوره روحت را می خورد، چیست؟ از چی و از کی باک داری؟ از غم چی چنین افسردی و موهایت سفید شد و گونه و لپ های پر و سرخ و سفیدت ریز ریز و چین چین چروک خورد و روی هم افتاد؟

اخوان، فرزند طوس و شهر شهادت، شاعر زمستان، نقاش قندیل های بزرگ و بلورین بخت همیشه یخ زده ما، تیغ بر دست و گونه خراشیده، مضطربِ بی قرارِ لحظه پیش از دیدار، چه شد که دیدارمیسر نشد؟ حرف بزن ای همیشه چشم انتظارِ زل زده بر آنسوی جام که کتیبهِ سیاهِ بخت، راه نگاهت را بسته بود! حرف بزن و چشم باز کن و این خط در هم و کج و معوج روی کتیبه بخت ما را نیزبخوان.
هلا، یک، دو، سه! از اینسو به آنسو برگرداندم سنگ سیاه بخت را. تو بخوان این کتیبه را که به خط سیاه از بخت ما نوشته است.

ای همیشه چشم انتظارِ نشسته پشتِ جام خاک گرفته و کدر شده اتاق کوچک بی اثاث، تماشاگر حیاط قوطی کبریتی، چرا بر تو روزگار این چنین سخت گرفت؟ قلندر خراسان، فرزند طوس و فردوسی، ای بال زده در هفت آسمان خدا با تو روزگار چه کرد که هیچ ساقی ای درِ میخانه را بر تو نگشود؟

ای لرز افتاده از سرمای استخوان سوز زمستان و ایستاده پشت درِ بسته میخانه، صدای سازِ ناکوک بر هم خوردن دندان هایت گریه ام می اندازد. اخوان، شاعر بزرگ قرون اخیر، آواره در وطن خویش، غریب و تنها،شکسته در خویش، همیشه نگران نان خانواده آیا این آخر شاهنامه است؟

بگویی یا نگویی می دانم که این آخر شاهنامه است. و آخر شاهنامه نه فقط پایان امید که پایان همه ناامیدی ها و بی امیدی نیز هست. سقوط به نقطه صفر است.

نیامد کاوه امید، و نادر از راه نرسید تا ایران را نجات دهد، اما چنانچه آرزو کردی، اسکندر در راه است و با لشکری بزرگ که هر یک مشعلی بردست دارند که با هر کدام می شود هزاران تالار در تخت جمشید را به آتش کشید، می تازد و پیش می آید.

امید ناامید چه شد که چنین شد؟ تو که امید همه ما بودی و همه چشم به تو داشتیم، خمیده و پاکشان رفتی و از زیر تخت کتابی آوردی و دادی به دستم. اولین چاپ کتابِ " کویر " شریعتی بود. در بالای صفحه اول، شریعتی با جوهر آبی نوشته است:
به م.امید . مهدی اخوان ثالث، امید نسل من و ما.
نمی دیدمت دیگر. پرده تارِ نگاهم تهی شد از تصویر. نه،نمی شد پلک نزنم و بی اختیار پلک زدم و اشک از گوشه بیرونی چشم هایم به پایین سرید. دست انداختی دور گردنم و اینجا را که از داغی غمت داغ خورد بوسه زدی و گفتی:
" مال تو. دوستم علی این را در جایی به امانت برای من گذاشته بود، می دهم به تو. " و زیر نوشته علی شریعتی چند خط برای من نوشتی.

اسکند هنوز نرسیده امید، من اما رسیدم به آخر شاهنامه، خوش است این پایان. خوشم از یادت امید، خوشم با خاطراتت. همیشه دلم می خواهد صدایت در گوشم طنین بیندازد:
" هاپسر... "

مهدی اخوان ثالث، خوشم اما تلخ، روحم چرک مرد شده چون رنگ سقف کوتاه این وطن. وطنی که با تو چنان کرد که فاشیست ها با شاعران و نویسندگان شان نکردند. اما این حکومت با تو کرد. پرسیدم: " آخه چی شد استاد..." گفتی:
هر چه کرد این فامیل تو و همشهری خودم سیدعلی کرد!

نسل معاصر که نمی داند چه شد و کی کرد. اما من می دانم، می دانم چرا و چگونه و چه کسی و کسانی روزگارت را سیاه کردند.

دهم اسفند 1398

https://t.me/R_A_H_AA


🔵یادداشتی در یاد قلندری که روزگار بخیل چشم دیدنش را نداشت و چنان عرصه را بر او تنگ کرد که او خود را دشنام پست آفرینش ناامید. کور باد چشم روزگار بخیل که عزیزی را به دست عزیزش ذلیل می کند.
میراصغر موسوی


سالروز تولد مهدی اخوان ثالث - م. امید- گرامی باد!

https://t.me/mirasgharmusavi


🔴آقای روحانی به آرزویت رسیدی..
✍️ ✍️میر اصغر موسوی

آقای روحانی دیر رسیدی، از این نمد پوسیده کلاه برای تو یکی در نمی آید. اگر همان زمان که مست عشق رییس جمهور شدن بودی و در آن دیدار رسمی دوش به دوش آقای هاشمی وارد سالن شدی و با دهان گشاده برای خنده به اعتراض رییس جمهور جواب دادی: بگذار فکر کنند ایران دو تا رییس جمهور دارد . آن نمد نو بود و تازه و بزرگ، البته در قد و قواره هاشمی رفسنجانی. حالا خیلی دیر شده دیگر، نمد پوسیده و الان که مدت چندانی برای پایان دورانت نمانده ذره ای حتی به تو نرسیده است؛ و نیز نخواهد رسید. جمهوری اسلامی هر نوع کلاه که بدوزد اندازه سر تو یکی نخواهد بود. خیلی گشاد است و تا چانه ات پایین می آید و جلوی دهانت را می گیرد و گرفتار نفس تنگی می شوی.

نفس تنگی یکی ار علایم بیماری کرونا است و شروع نفس تنگی آغاز شمارش معکوس است. شمارش معکوس، سقوط به نقطه صفر است و پایان دوران زندگی.
آقای روحانی همه دوران ها می گذرد، کرونا ایران را در می نورد و می گذرد و می رود. بدتر از این ها را که شما شاهد بودید؛ همه گذشت و رفت. حتی جنگ تحمیلی که سخت ترین بود.

سی سال از آن روزها گذشته، و حالا محققین و تاریخ پژوهان وقایع را بازخوانی و اسناد را بازبینی می کنند. به همین زودی تاریخ آغاز به بیان حقایق کرده. باکری و یا محسن رضایی ستاد نشین، کدام یک سرافراز است؟ اکنون قتل و عام دلاوران وطن در یک عملیات لو رفته و یا در بدترین شرایط انتقال نیروها از جنوب به غرب کشور به یک آگاهی عمومی تبدیل شده است.

نیمای بزرگ گفته: تاریخ غربال به دست از پشت سر می آید.
دیر نمی کند و زود می آید آقای روحانی، و غربال می کند. این زباله دان تاریخ که بیشتر ین حجم تاریخ را اشغال کرده برای همین است.
آقای روحانی پشت سر شما نیز تاریخ غربال به دست قدم به قدم می آید. او فرق نمایش و سیاه بازی، و اراده معطوف به عمل و همراهی با مردم را از هم تشخیص می دهد. مردم نیز این را لمس می کنند، و به یاد می سپارند.

آقای روحانی مایه تاسف و ناامیدی است که شما نیز سرگرم" دشمن بازی " شدید و چنان غرق بازی هستید که دشمن اصلی مردم را فراموش کرده اید. دشمن کنونی ما" ویروس کرونا "، نبود دارو، فقر و زهر و تلخندها ی شما و دیگر حاکمان موقع سخن گفتن با مردم است.

آقای روحانی سال ها می دویدی تا دوش به دوش هاشمی رفسنجانی باشی، آرزو داشتی رییس جمهور شوی، سال ها دندان روی جگر گذاشتی و خون دل خوردی، تا اینکه کودتای انتخاباتی 88رخ داد و دور بعد نیز هاشمی توسط مرکز قدرت کنار گذاشته شد و راه برای شما باز شد.

آقای روحانی به آرزویت رسیدی، رییس جمهور شدی، اما نتوانستی و نیز نمی توانی حتی سایه کمرنگ ازهاشمی شوی!
رفسنجانی به رغم هر چیزی که در باره اش می شود گفت و هر نقدی که بر او وارد است، نظر به مردم داشت. با اینکه مسئولیت جنگ را برعهده داشت، از وضع مردم غافل نبود. در زمان موشک باران که مردم اقدام به خروج از شهر کردند، به دلیل مشکلی که در دریافت عوارض ایجاد شد، پشت خط عوارضی انسداد به وجود آمد. وقتی خبر به هاشمی رسید، دستور داد دریافت عوارض صورت نگیرد تا مردم با سهولت و سرعت از شهر خارج شوند. فردای آن روز بوق های تبلیغاتی دشمن از ترس و فرار مردم تهران حرف می زدند و سعی داشتند این را به عاملی برای تضعیف روحیه مردم تبدیل کنند. آقای هاشمی در قامت فرمانده جنگ، رییس مجلس و امام جمعه تهران در خطبه نماز جمعه دشمن را خطاب قرار داد و گفت:
مردم ایران با هوش و زرنگ و موقعیت شناس هستند، برای حفظ جان و امنیت خود منطقه خطر را شب ها ترک می کنند و روز در محل کار خود حاضر می شوند. این از زرنگی ملت ایران است.
از فردا غروب ها پلیس و دیگر نیروها برای روان سازی عبور و مرور در مسیرهای خروجی تهران مستقر می شدند تا مردم با سهولت از شهر خارج شوند.

آقای روحانی شما در اکثر آزمون ها مردود شده اید. اینبار همزمان در دو آزمون و موقعیت خطیر قرار گرفتید، و متاسفانه باز مردود شدید. هم در انتخاباتی که برگزار کردید و نیز در مبارزه با کرونا.

آقای رییس جمهور انتخاباتی که دولت هاشمی در خرداد سال هفتاد و شش برگزار کرد را به یادآر و تلاشش برای امنیت مردم را نیز. آن وقت کارهای خود را با کارنامه او مقایسه کن.

چه ناباورانه است که رییس یک جمهور با اظهار نظر وزیر خارجه آمریکا در باره کرونا در ایران، آماده باش مردمی را لغو کندو بخواهد کشور از هرنظر به حال عادی برگردد، تا دشمن نفهمد کشور ما تعطیل است.

نه آقای روحانی تو هاشمی رفسنجانی نیستی. تو برای اینکه عقب نمانی تن به " دشمن بازی " دادی و دشمن مردم را فراموش کردی
هفت اسفند 1398
https://t.me/mirasgharmusavi


🔴ملتی که 25 هزار قبر آماده دارد از مرگ نمی ترسد!

✍️ ✍️میراصغر موسوی

از چه باید نوشت؟ سحن گفتن از سیاست کسالت آور شده است. چه میزان مگر می شود رو به دیوار حرف زد و انعکاس صدای خود را حتی نشنید؟!
رفتار مسئولان جمهوری اسلامی به نوعی مصداق این مثل سعدی است که می فرماید:
اینجا چه جور شهری است که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند.

مسئولان جمهوری اسلامی گوش هاشان را بسته اند و دهان شان را باز کرده و مدام زبان در درون آن می چرخانند. قصد دارند جهان را فتح کنند و پوزه دشمن را برخاک بمالند. آنچه مایه تاسف و حتی سرخوردگی شده، این است که، هیچکس نمی داند: چرا ما این همه دشمن داریم و چرا اصلا به چشم ما دیده نمی شود. فقط می شنویم که دشمن ما را تحریم کرد، دشمن از مانفت نمی خرد، دشمن نان و پنیر و دارو و شیرخشک به ما نمی فروشد.

وقتی گروهی از مردم در اعتراض به گرانی و بیکاری و فقر شدید تظاهرات اعتراضی برگزار می کنند، دشمن مسلح تیر بر بالا تنه و به خصوص بر سر معترضین می زند. از خباثت و پستی و کینه شدید دشمن بر ما، بیان همین یک نمونه کافی است:
دقیق نشانه می روند و در این کار مهارت دارند. هر چه را نشانه بروند بدون کوچکترین خطا بر هدف می زنند. معترضین آبان ماه را با همین دقت زدند. ماشین حامل سردار سلیمانی را نیز دقیق مورد هدف قرار دادند.
در تعریف دشمن چه چیزی می توان گفت که تا این اندازه رسا باشد.

سردار سلیمانی و ابومهدی را هدف قرار دادند تا ما را بترسانند، وحشت ایجاد کنند و توی دل رهبران ما را خالی کنند. ولی غلط کردند، از شدت نادانی هنوز شناخت درست از ما ندارند. فکر کردند: آنها می زنند و ما نیز تماشا می کنیم. غلط می کنند چنین تصور کنند. ما هم می زنیم.
و چه زدیم؟ با اقتدار، دقیق و به موقع. موقع شناسی از ویژگی های مهم ما است. مناسب ترین موقع را انتخاب کردیم تا دشمن تلفات ندهد. درست است رهبران و فرماندهان آنها دشمن ما هستند، اما سربازها چه گناهی کردند که در دست آنها اسیر هستند. سرباز هستند و زن و بچه و مادر و پدر چشم انتظار دارند. این ظلم است و ضد انسانی است. درست است که دشمن از این غلط ها می کند، و غلط زیادی می کند، اما ما نباید بازیچه دست دشمن شویم.

مردم باید دقت کنند تا گول دشمن را نخورند. برای شناخت دشمن بصیرت لازم است. بصیرت که باشد ریشه فتنه می خشکد. این بی بصیرت ها بودند که فتنه راه انداختند و می خواستند کشور را تحویل دشمن دهند. اما بدانند که نمی توانند چنین غلطی کنند. فتنه کردید، غلط کردید فتنه کردید. غلط می کنید فتنه می کنید. من چشم فتنه را کور می کنم.

دشمن می خواهد شما را مرعوب کند. تیر به سر مردم در خیابان می زند. ماشین حامل نیروهای نظامی را هدف قرار می دهد، از همه اینها قصد مرعوب کردن دارد. اما شما مردم قهرمان نشان دادید، دشمن یک ابله است و از سر بلاهت شرارت می کند. از ما می کشد تا رعب ایجاد کند. چقدر بی بصیرت و نادان است که مردم ما را می خواهد با مرگ بترساند؟! برای ما مردن امر عادی است، و اصلا از چیزهای بسیار کم و حتی بی اهمیت است. در همین تشییع جنازه این همه آدم مرد، کسی را دیدید که ککش هم بگزد. همین الان که بنده با شما حرف می زنم، مسئولان فداکار بیست و پنج هزار قبر آماده کرده اند. ملتی که قبر آماده دارد از مرگ نمی ترسد.
تازه به کوری چشم دشمن بعد از تشییع جنازه چه جشن با شکوهی در کشور برپا شد. سه روز تمام جشن و شادی بود. ملت روحیه شکست ناپذیر خود را به رخ دشمن کشید. هرچند یک ماجرای جزئی نیز در همین بین پیش آمد که البته در تمام دنیا خطای انسانی امر پذیرفته شده ای است.

همه وظیفه دارند دشمن را رصد کنند و راه نفوذش را مسدود کنند. در همین یکی دو هفته که کار و مشغله زیاد بود و همه از شدت ایثار خسته بودند، دشمن نفوذ کرد و این ماجرای کرونا پیش آمد. با این توطئه قصد داشتند انتخابات را تحت تاثیر قرار دهند که مانند همیشه تو دهنی خوردند و انتخابات با شکوه تمام برگزار شد.
مسئولان گزارش دادند در همین تهران که مرکز توطئه و کارشکنی و مورد توجه دشمن است، نفر اول انتخابی بعد از آرای باطله از مجموع 12 در صد آرا، اول شده است.

این پیروزی را نباید دست کم بگیرید. و از دشمن و توطئه هایش غافل نباشید.

6 اسفند 1398

https://t.me/mirasgharmusavi


باز قرار است حماسه حضور رخ دهد و مجلس جدید تشکیل شود. سر و صدا بر سر رد صلاحیت ها و موارد مشابه دیگر بالا گرفته است. اما لازم است همه بدانیم، شورای نگبهان از اختیارویژه برخوردار است ونیز با تمام قدرت پشتبانی می شود. به همین دلیل در این راه فروبسته گشایشی ایجاد نمی شود. اما این به این معنا نیست که در جمع مجلسی ها چهره و افراد اصلاح طلب ویا غیر اصول گرا نخواهیم داشت. یادم هست بعد از انتخابات هشتمین دوره مجلس به مناسبت عید نوروز به دیدار میرحسین رفته بودم. حضور من همزمان شد با آمدن آقایان موسوی لاری و مصطفی تاجزاده، که هر دوی آقایان گزارش مختصری از انتخابات عرضه کردند و سخن بر سر مشکلات ادامه پیدا کرد. میرحسین در جواب و همچنین توضیح، خطاب به آقای لاری و تاجزاده فرمودند:
چندی قبل آقای مجید انصاری در سخنرانی اش در مجمع از انحصار طلبی گلایه کرد و گفت که دست و پای ما را بسته اند و نمی توانیم برای مجلس نماینده معرفی کنیم ...
و سخنران بعدی که آقای جلیلی بودند، گفتند، آقای انصاری کم لطفی و مظلوم نمایی نکنید لطفا. خودتان می دانید که سهم شما در مجلس هشتم تعیین شده و به اطلاعتان نیز رسیده است.( به یاد دارم که میرحسین از قول جلیلی عددی را نقل نکرد، اما چون یقین ندارم از اشاره به آن عدد خودداری می کنم )
با توجه به این نکته مسلم است که معدود افرادی نیز به عنوان اصلاح طلب در مجلس بعد خواهند بود، و این جنگ و جدل نتیجه روشن و از پیش تعیین شده ای را رقم خواهد زد.

نتیجه این به اصطلاح انتخابات هر چه باشد، از آرای درون صندوق انتخابات نیست. بلکه نتیجه تعطیل انتخابات در ایران است.

8/ بهمن/ 1398

https://t.me/mirasgharmusavi


🔴چرا و چگونه انتخابات در ایران تعطیل شد.

✍️ ✍️میراصغر موسوی

در ایران انتخابات بیش از بیست سال است که کامل تعطیل شده است. با اینکه حکومت ایران نظام انتخابات محور است و آمادگی دارد هر زمان که احساس نیاز کرد انتخابات مهندسی شده با نتیجه روشن و از پیش تعیین شده برگزار کند و با ثبت یک حماسه حضورِدیگر و به رخ همگان کشیدن آن، مشت محکم حواله دهان همه عالم وآدم کند؛ اما با این حال همیشه نگران هست که مبادا یک گوشه کار از دستش خارج شود و اتفاق ناگوار و جبران ناپذیری رخ دهد. به همین دلیل در هر دوره دچار وحشت می شود و رفتار جنون آمیز از خود بروز می دهد. و همانطور که میرحسین گفت: در خیابان با سایه ها می جنگد. قابل توجه است که بدانیم این جنگ مانند جنگ" دون کیشوت " از سر توهم نیست، بلکه ریشه در وحشتی دارد که حاکمیت به رغم تسلط بر همه چیز و در اختیار داشتن تمام امکانات کشور؛ به قدرت، اعتبار و پایگاه مردمی خود اعتماد ندارد. به همین دلیل از همه چیز می ترسد و بیشتر از همه، از سایه ها.

این ترس و وحشت کار حاکمیت را به جنون کشیده است، و جامعه با جن زدگانی سروکار دارد که برای شکست های بزرگش جشن پیروزی می گیرد، مردم خود را نامحرم ، غیرخودی و مستحق تنبیه و مجازات می داند و نان او را در سفره دیگران می گذارد. بر علیه ملت خود از آن سوی مرزهای کشور یارگیری می کند و نماینده بالاترین مقام حکومت، مردم کشورش را از قدرت شبه نظامیان کشورهای دیگر می ترساند. او با صراحت می گوید: اگر لازم باشد آنها می آیند.

به نظر می رسد اکنون لازم است آنها بیایند. آنها بیایند تا ایران را از دست ایرانیان نجات دهند. ایرانیانی که از نگاه حاکمیت یک مشت گوساله و بزغاله هستند، ودر نظر محبوب ترین فرد در نزد رهبر کشور، خس و خاشاک محسوب می شوند. آنان باید بیایند تا دایره حصر را بر رهبران ملت مظلوم واقع شده ایران تنگ و تنگ تر کنند. دلسوزان و خیرخواهان و ناصحین را زبان ببرند و گردن بزنند. یک مشت گاو و گوساله ( تعبیر علم الهدی )، یک مشت بزغاله ( تعبیر احمد خاتمی ) و این خس و خاشاک فهم و شعور ندارد تا برای سرنوشت خود و کشورشان در انتخابات تصمیم بگیرد. انتخابات در کشوری نتیجه مثبت به همراه می آورد که رای دهندگان انسان باشند و از عقل شان برای تشخیص استفاده کنند. گاو، گوساله، بزغاله و یک مشت جک و جانور را اگر فرصت بدهی همه چیز را برهم می زند. دوم خرداد درست می کنند، مجلس ششم راه می اندازند. به بهانه تشکیل شورای شهر، شهرها را اشغال می کنند و قدرت را از چنگ حاکمیت در می آورند. قدرتی که برای فربه تر شدنش علم الهدی حکم بر زنا و قمار و دزدی داده است. و مصباح یزدی نظریه ضدانسانی النصر بالرعب را توسط عواملش به اجرا گذاشته. با این قاعده فقهی که مصباح یزدی از منظر آن به امور مملکت نگاه می کند، مخالفین را می ربایند و می کشند. بر صورت زنان اسید می پاشند. هر گرفتار شده ای را در بازجویی و زیرشکنجه به اعتراف به جاسوسی وادار می کنند. بر هرکس هر تهمت و اتهامی که لازم باشد می زنند.

برای اداره کشوری با چنین حاکمانی به هیچ وجه نیاز به انتخابات و حاکمیت قانون نیست. انتخابات در کنترل شده ترین شرایط نیز ممکن است باعث دردسر شود. و در اگر چفت و بست ها اندکی شل شده باشد هر آن ممکن است فاجعه ای رخ دهد. چنانچه یک بار ناگهان کار از دست جنتی در رفت و مجلس ششم تشکیل شد و به رغم همه مخالفت ها، ابطال آرا و ایجاد فضای رعب و وحشت و محاصره مجلس از همه سو، از ته آن چیزی برجای ماند که چهارسال خار در چشم و استخوان در گلوی حاکمیت شد.

تجربه مجلس ششم دوران جدیدی را رقم زد، و حاکمیت به طور مطلق انتخابات را تعطیل کرد. در آن روزهایی که نمایندگان مجلس ششم در تحصن بودند، در نسشتی که با آقای بادامچیان وهفته بعد از آن با آقای ترقی داشتم، آقایان گفتند:
مقام معظم رهبری فرموده اند، تا من زنده ام هرگز چنین اتفاقی رخ نمی دهد. و به شورای نگبان امر کرده اند، اختیارات هیئت های اجرایی را تا حدی که ممکن است افزایش دهند و امکانات کافی نیز در اختیارشان بگذارند تا راه نفوذ از همه سو بسته شود. و نباید دیگر چنین اتفاقی تکرار شود.
در پی این امراختیارات هیئت های اجرایی بی حد و حصر شد و بودجه شورای نگهبان نیزچند برابر افزایش پیدا کرد و پروژه تعطیل انتخابات آغاز شد.

اولین ثمره پروژه تعطیل انتخاب مجلس هفتم بود و بعدترش اما، حماسه – تراژدی انتخابات سال 88 .

Показано 20 последних публикаций.

95

подписчиков
Статистика канала