mmitinho


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


که با این درد اگر در بند درمانند ، درمانند!
@milano_prince

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


منم و یه گلدونِ گل
روی طاقچه‌ی اتاقم
شده این گلدون کوچک ،
وسعت تمام باغم!


بعضی جملات انسان رو تکون میدن ،
یجورایی میزنن تو گوشت
و میگن حواست هست چیکار داری میکنی؟
یکی از این جملات اینه:

«تاوان حماقت دیگران را با عصبانی کردن خود ندهید!»

چرا واقعا باید خودمون رو درگیر حماقت بقیه کنیم؟

_آره فلانی دیروز منو دید سلام نداد بهم
_فلانی میدونست بدم میاد باز اون کارو کرد
_فلانی هر سری این حرفو بهم میزنه
_به فلانی گفتم اون چیزو بیار از قصد نیاورد

و خشونته که در درونمون جاری میشه...

حقیقت اینه که فلانی آدمیه که از خشم درونمون تغذیه میکنه!
و هر کدوم از ما حداقل برای چند لحظه ممکنه فلانی بشیم!
گاهی وقت ها نیازه که دیگران رو با حماقت درونشون تنها بذاریم ؛
به قول یکی از دبیرامون باید به طرف گفت:

«تو دنیات کوچیکه . میذارم تو دنیای خودت قهرمان باشی!»




#نامه‌_دوم


پی‌نوشت : اسم دیگر بنده صامته!


اون به گلش نگاه می‌کرد،
منم به گلم!


گاهی وقتا به خودم میگم
شاید خدا با آز معدنی داره صبر ما رو امتحان میکنه!


همچی سر جاشه!

نور زندگیم چهارشنبه رفته بود،
امروز برگشت ؛)


کمی نا‌امیدم!
از این دلنشین نبودن ،
از این تضاد شرم‌آور بین منطق و عواطفم!
نمیدونم چه‌ چیزی من رو
تبدیل به چنین انسان منزجر کننده‌ای کرده ،
اما قطعا از درون من نشأت می‌گیره!
شاید چند روزی پست نذارم ،
و وقتی این آبراهه کوچیکی که از روح لطیف سالهای دورم باقی مونده
به هر دلیلی خشک بشه ،
شاید روز مرگ حافظ فرا برسه!

و اون موقع
نه حافظی می‌مونه ، نه غزلی ، نه پستی
و نه ممدی...


یه بیت دیگه هم تو این شمایل یادم اومد!

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت


این ویس تو دمای منفی دو درجه سانتی گراد ضبط شده...

#تفسیر_خودمونی


این غزل رو داشته باشید با یه تفسیر خودمونی و داستانش!


برنیامد از تَمَّنایِ لَبَت کامم هنوز
بر امید جامِ لعلت دُردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سرِ زلفین تو
تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آبِ آتشگون که من
در میانِ پُختگانِ عشقِ او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلفِ تو را مُشکِ خُتَن
می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتوِ رویِ تو تا در خلوتم دید آفتاب
می‌رود چون سایه هر دَم، بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو
اهلِ دل را بویِ جان می‌آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقیِ لعلِ لبت
جرعهٔ جامی که من مَدهوشِ آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان
جان به غم‌هایش سپردم، نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصهٔ لَعلِ لَبَش
آب حیوان می‌رود هر دَم ز اقلامم هنوز


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
با دو بیت شعر از شهریار شروع میکنم:

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را


که خیلیا بعد یه عمر دویدن ،
نهایتا حسرت زندگی نکردن رو میخورن!
زندگی باید خیلی ساده تر از این چیزا باشه
شاید تو شمایل یه بازی!
یه بازی که هدفش چیزی جز شاد بودن نیست.
شاید معنی زندگی تو چیزایی خلاصه بشه
که جلوی چشم ماست و ما نمی‌بینیمشون!
پدر و مادری که به قیمت سفیدی موی اونا رشد کردی ،
یه همسر خوب که بهت حس آرامش رو القا کنه ،
یه فرزند خوب که از دیدنش احساس غرور کنی ،
رفیقایی که کنارشون لبخند بزنی و...

حس میکنم داریم زیادی سختش میکنیم!
زندگی چیزی فراتر و در عین حال ساده تره...




هر چقدر ۲۰۲۳ تلخ شروع شد ،
داره زیبا تموم میشه!


:)


امروز به دلیل استرس ارائه نشد ،
ولی فردا میرم!
تهش اینه که یکمی جفا کنه ، مگه نه؟

سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت
بر در بنشینم اگر از خانه برانند


تو فاصله ده ساعت تا زمان ارائم ،
دارم به پاورپوینتم نگاه میکنم
و مغزم در عین وقاحت ،
هیچ واکنشی نسبت به مطالبی که خودش پاورپوینتش رو ساخته نشون نمیده!
دوست عزیز تو میلیون ها گیگابایت فضا داری که من کلا تو زندگیم دو سه گیگشو استفاده کردم!
یه امروزو کاش باهام راه بیاد...


دو چشمونت پیاله پر ز می بی
دو زلفونت خراج ملک ری بی بی!
(خراج ابروانت ملک ری بی)


بدون اغراق
امشب بعد سه یا چهار ماه آرامش ،
برای چند ثانیه بشدت عصبی شدم!
حس میکنم اگه اون چند نفر هرگز توی زندگی من نبودن هرگز طعم عصبانیت رو نمیچشیدم!

بشدت به تسلط روی آرامش درونی معتقدم
اما چه میشه کرد؟
عصبانیت تو وجود ما جریان داره
حتی با اینکه به کسی توهین نکردم و چیز بدی نگفتم اما از خودم بدم میاد...

دفعه بعد حتی اونا هم نمیتونم در حد همین چند ثانیه عصبیم کنن! هرگز!


#غزل_خوانی

پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود
مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود

یاد باد آن صحبتِ شب‌ها که با نوشین لبان
بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود

پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشند
مَنظَرِ چشمِ مرا ابرویِ جانان طاق بود

از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابد
دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حُسنِ مَه رویانِ مجلس گر چه دل می‌بُرد و دین
بحثِ ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بود

بر درِ شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بِنْشَستَم خدا رزّاق بود

رشتهٔ تسبیح اگر بُگْسَست معذورم بدار
دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود

در شبِ قدر ار صَبوحی کرده‌ام، عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنارِ طاق بود

شعرِ حافظ در زمانِ آدم اندر باغِ خُلد
دفترِ نسرین و گُل را زینتِ اوراق بود

Показано 20 последних публикаций.

24

подписчиков
Статистика канала