† 𝔄 𝔰𝔴𝔞𝔪𝔭 𝔬𝔣 𝔟𝔩𝔬𝔬𝔡 ⸸


Kanal geosi va tili: ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa: ko‘rsatilmagan


𝐇𝐚𝐧𝐠𝐢𝐧𝐠 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐚 𝐛𝐥𝐨𝐨𝐝𝐲 𝐫𝐨𝐩𝐞...

Связанные каналы

Kanal geosi va tili
ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa
ko‘rsatilmagan
Statistika
Postlar filtri


𝑴𝒊𝒆𝒈𝒂𝒌𝒖𝒓𝒆 ▒ ☘🐈‍⬛ dan repost
‌‌ ‌ 🥩⃟:⿻۬ ‌𝖣𝖾𝗏𝗂𝗅 𝗈𝗋 𝖠𝗇𝗀𝖾𝗅, 𝗐𝖾 𝖺𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖺𝗆𝖾


Butterfly lullaby dan repost
‌                     𝔗𝔥𝖊 ‌‌◟🥀◞𝕽𝔬𝔰𝖊                       ‌


~𝒀𝒂𝒎𝒊°•. dan repost
⚝ 𝐶ℎ𝑟𝑖𝑠𝑡𝑖𝑎𝑛 𝑏𝑜𝑦 ) ~


`𝓕𝓊𝒸𝓀𝓛ℴ𝓋ℯ.. dan repost
𝖣𝗈𝗇'𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝗈𝗋𝗋𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗈𝗇𝖾,𝖨 𝗀𝗈𝗍 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖻𝖺𝖼𝗄.


𝗴𝗼𝗹𝗱 𝗗𝗲𝘃𝗶𝗹𝗔 dan repost
🍂♡ʿ🥥୭𝅄᮫  𝗹𝗶𝗼𝗻𝗲𝘀𝘀 𝗶𝗻 𝗣𝗲𝗿𝘀𝗲𝗽𝗼𝗹𝗶𝘀 𓏲ꜝֶָ֢


˒𝐅𝗅𝛐𝗋ҽ𝛈𝛅𝛜༅ dan repost
‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌ 溺れた 𝟫! ‌‌‌‌ ‌‌


𐌀𝖽𝖺𝗆 の𝖥 𝖧𝖤𝖫𝖫 dan repost
୨𝖲𝗆𝗂𝗅𝖾 ✿ 𝕭𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅!୧


𝐒𝗎𝗆𝖾𝗋𝗎 ៹ dan repost
: ˖°🌊𓇼⋆🦪₊. 。‧


·· 𝖬𝖾𝗌𝗍𝗃𝖾𝗍 dan repost
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝜗 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝖽𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝜩 𝖡ᥱ𝗅Ꭵᥱ᥎ᥱ 𝆎 ??


𝂅ворон dan repost
‌‌               ִֶָ 数 ʾ 𝖨𝖷 ♱ : 𝟧𝟧𝟧◞


𐌀𝖽𝖺𝗆 の𝖥 𝖧𝖤𝖫𝖫 dan repost
知ってほしかった
あの赤ちゃん、あなたは最高です


understood ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ dan repost
﹗ ‌ ‌ ‌ ֗ 𝐈𝐈𝐈𝐕 鑽 ‌𔗙 ˖  ﹗


֪銀⨾𝑆𝑂́uꪶ֪֪ dan repost
  🖤 день рождения равен смерти 🖤


ゐ𝘜𝘯𝘥𝘦𝘢𝘥𝘎𝘪𝘳𝘭 dan repost
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ╭𝐕𝐈𝐈 𥶹𝟎𝟎 𓆪


[ 𝗠𝘆 𝗠𝗼𝗿𝗽𝗵𝗶𝗻𝗲 ] dan repost
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌               my auröra






ㅤㅤ 𝖺ƶ𝗎𝗅 〃🔌 - dan repost
این پست + این پیام رو فور کنید دیلیتون، بهتون یه کلمه طبق وایبتون با definition(معنی) بدم.


ㅤㅤ 𝖺ƶ𝗎𝗅 〃🔌 - dan repost
ㅤㅤ
ㅤㅤ✦ 𑜀ʮ p᥉ychꤕ ѡhi᥉pꤕɾing lighƗlʮ ✦
ㅤㅤㅤㅤㅤ바   ﹙Sꤣicidꤕ Drꤕꤤms﹚

در صخره ای متروک، پوشیده در تاریکی، صحنه ای وحشتناک زیر درخشش رنگ پریده ماه آشکار شد. به نظر می‌رسید که آسمان، بارنگ آبی تسخیرکننده‌ای، اعماق ناامیدی ای را که محل متروکه را فراگرفته بود، منعکس می‌کرد. طنابی که به طرز شومی از درختی فرسوده آویزان شده بود، در نسیم غیبی تاب می خورد، گویی کنجکاوان را به نزدیک شدن می رساند.
در انتهای آن طناب، جسدی بی جان در حال تاب خوردن بود که در رقصی ترسناک معلق بود. خون که زمانی پر جنب و جوش و گرم بود، اکنون زمین را در زیر لکه دار کرده بود. رنگ زرشکی آن که به طرز وحشتناکی در برابر صخره های سایه دار در تضاد بود، با ریتمی سرد می چکید و در سکوت شب پژواک می کرد.
به نظر می رسید که زمزمه های جادوی باستانی در هوا باقی می ماند، گویی که تار و پود واقعیت توسط یک نیروی بدخواه آلوده شده است. ماه که زمانی نماد آرامش ملایم بود، اکنون نور وهم‌آوری را بر صحنه می‌افکند و سایه‌های طولانی و مخدوشی را بازتاب میکرد که به نظر می‌رسید با نیتی شوم می‌رقصند.
دریا که معمولاً منبع تسلی و آرامش بود، با وحشیگری به صخره های ناهموار برخورد کرد که با احساسات پرآشوب کسانی که جرات دیدن این وحشت را داشتند مطابقت داشت. امواج خشمگین غرش می‌کردند، گویی سوگوار تراژدی ناگفتنی هستند که پیش رویشان رخ داده بود.
مردم شهر که دچار ترس و کنجکاوی شده بودند، داستان های آیین های تاریک و طلسم های ممنوع را زمزمه کردند. آنها فکر می کردند که آیا بدن حلق آویز شده نتیجه یک نفرین اخروی‌ست یا کار یک روح آشفته که توسط یک وسواس پیچ در پیچ خورده شده است. با چشمانی پر از ترس، جرأت نمی‌کردند خیلی نزدیک شوند از ترس اینکه بدخواهی که جان یک نفر را گرفته بود، بتواند به آنها نیز برسد.
با گذشت شب، راز عمیق تر شد و وحشتی که در سایه ها پنهان شده بود قوی تر شد. به نظر می‌رسید که هر لحظه که می‌گذرد، سؤال‌های بیشتری نسبت به پاسخ‌ها به وجود می‌آورد و شهر را در پرده‌ای خفه‌کننده از عدم قطعیت می‌پوشاند.
آنها نمی دانستند، نیروهایی فراتر از درک آنها در بازی وجود دارد!
نیروهایی که نظم طبیعی را به چالش می‌کشند و از رنجی که به بار آورده اند لذت می‌برند. طنابِ شوم همچنان آویزان بود، بدن مشکی پوش در باد تکان می‌خورد و یادآور این بود که در قلمرو تاریکی، جادو و بدخواهی همراهانی جدایی ناپذیر بودند.

ㅤㅤㅤㅤ⌕ ㅤᥲϥᥙᥲ : 𝟚𝟛, 𝟙𝟚, 𝟘𝟡 🌌⭑ࣶࣸ

19 ta oxirgi post ko‘rsatilgan.

119

obunachilar
Kanal statistikasi