Mostafa | Outerstellar🌌


Kanal geosi va tili: ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa: ko‘rsatilmagan


سلام مصطفام
سه سال کامپیوتر خوندم انصراف دادم
۴۰۲ پرستاری بهشتی اوردم نرفتم و ۴۰۳ پزشکی ازاد بجنورد خوندم عید انصراف دادم کنکور دادم
الانم پزشکی ساری میخونم
اینجا قراره مسیر ثبت شه و پیشرفت کنیم
ثبت نام مشاوره @fargowashere
چنل موزیک @musics_hypnosis

Bog‘liq kanallar

Kanal geosi va tili
ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa
ko‘rsatilmagan
Statistika
Postlar filtri


گرمَس


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish


بعنوان کسی که تو راهنمایی هر سه سال انشام تو شهرستان اول میشد و مسابقه تصویر نویسی هم اول شدم جدی نمیگیرن منو هااا
حالا درسته بعدش استانی میرفتم هرسال فقط ناهاری ک میدادنو میخوردم و حذف میشدم برمیگشتم ولی خب…
نویسنده ترینم.




خسته رسیدم خونه دیدم پست بسته اورده، دوستم هدیه داده


استاد دستش حلقس، اینا که سنشون زیاده و هنوز حلقه دستشونه رو میبینم عشق میکنم.


همین ک استاد میگه
بنده خدا فک میکنه متوجه میشیم






نقاش ترین فرد تاریخ.


دخترای دانشگاه ی طوری حتی سلامم نمیکنن، انگا دشمن دیدن
ی سلام جای دوری نمیره دست نیافتی ها.


2:00
سحرخیزترینم(نخوابیدم اصلا)


زارعی هستم موبایل کاچچچ






تمرین تموم شد
برا امشب پاستا پختم، برا فردا دانشگاه هم سالاد درست کردم.


1:30
معنیش دقت کنین قشنگه




الان که بچه ها امتحان نهایی دارن، و میبینم چه فشاری روشونه ،ب مسیرم که خیلی جاهاش انتخاب بود بعضی جاهاشم اجبار نگاه میکنم و یاد فشاری که روم بود و زحماتی که کشیدم میفتم، میدونی وقتی ادم یک چیز رو پشت سر میذاره سختیاش رو با جزییات یادش نیس و یک‌ فرایند کلی تو ذهنته، و یکی مث من که نسبت به اکثر مسائل کاکاسنگیه این مساله برام بیشتر صدق میکنه و‌ میگم اره سخت بود ولی حالا گذشت دیگه، ولی شاید بعضی وقتا باید بشینیم و ب جزییات مسیرمون و چیزایی رو ک فدا کردیم تا ب اینجا برسیم نگاه کنیم، شاید باید برا مثال یاداوری کنم به خودم که وقتی تو جمع فامیل بودم همه میگفتن ععع پیام نور میخونی و فلان برو دنبال مهارت و کار برو سربازی بیا برو کارگری و من فقط ی بچه‌۱۸ ۱۹ ساله بودم، شاید باید یاداوری کنم به خودم که هیچکس حتی خانوادم نمیدونست کنکور میدم و وقتی اینهمه فشار روم بود حتی کسی نبود که باهاش حرف بزنم و بگم، یا اون روزا که چون به خودم قول داده بودم از خانواده برا کنکور مجددم پول نگیرم(مشکل مالی نداشتن صرفا به خودم قول داده بودم) یواشکی میرفتم کارگری تا پول کتاب و قلمچی دربیارم، یا حتی وقتی که بار اخر از پزشکی انصراف دادم تا تو فرصت کم دوباره پزشکی بیارم یهو مریضی بدی گرفتم و ماها دکتر میرفتم و دکتر مشکوک ب سرطان بود و با اون حال ک منتظر نتیجه پاتولوژی بودم درس میخوندم و شبا از درد نمیتونستم بخوابم و میرفتم تو حیاط تند تند راه میرفتم تا مغز کمتر درد رو تحلیل کنه و شبای امتحان نهایی میرفتم درمانگاه که از درد بهم مسکن تزریق کنن بتونم صبح برم امتحان و خیلی وقتا مقاومت میکردن نمیزدنو بعضی شیفتا پرستار قبول میکرد و مسکن میزد… و تمام اینا ۵ درصد مسیر هم نبود
شاید باید بشینیم چیزایی که سرمون امده تا اینجای مسیر باشیم، صرف نظر ازینکه از شرایطمون کاملا راضیم یا نه رو مرور کنیم نه برا اینکه خودمون رو قربانی در نظر بگیریم برا اینکه قدر خودمون و اینجایی که هستیم رو بیشتر بدونیم…



20 ta oxirgi post ko‘rsatilgan.