جنگ من برای چه است؟
روبوت نیستم که پیکرم درد نکند، عاری از احساسات بشری هم نیستم که انگشت به ماشه به هر طرف شلیک بکنم، عقل را از دست نداده ام که برای دیگران از جان خود بگذرم، نشه هم نکرده ام که بدون حواس هم هدفی داشته باشم و هم به آن برسم، بگیل هم نیستم که تغافل بکنم، بالاتر از قربانی جان دیگر سبب ظاهری هم نیست که مرا به جنگ وادار کرده باشد و نه هم به اساس محض جذبات به جنگ پرداخته ام.
بدن نازک و جوانی شاداب دارم، خواهشات جوانی ام هنوز زنده است، عشق و محبت را می شناسم، درد و نشانه های عشق و محبت را دیده ام، توان محبت هم دارم، اما !
اما من می جنگم، یقیناً چیزی است که مرا به جنگ وادار می سازد، بیایید ! آن باعث و سبب را بدانید و هدف جنگ مرا بشناسید !
جنگجویان داخلی با بدست آوردن مادیات اندک و تنها به یک احساس در برابر من می جنگند، که گویا کشور خود را نگه می دارند. در حالی که زمام کشور در دست نظامیانی قرار دارد که از دور آمده اند و به سلاح های مدرن مجهز هستند ! و ایشان را در واقعیت برای بقای اشغال استخدام کرده اند.
اما مبارزۀ من، خواستهء ایمانی و مسئولیت ملی است، رهنمودهای قرآنی برای من نگفته است که هرگاه کفار بر کشورت هجوم بیاورند، آرام بنشین، هر چه آن ها می گویند انجام بده و فریب نعره ها و شعارهای را بخور که در عمل هرگز یافته نمی شود.
جنگ من جهاد و مبارزۀ استقلال است، من برای نابودی اشغال و سلطهء غربی ها مشغول ام، اگر کشته می شوم جرم من تنها همینست که کلمهء اسلام و استقلال به زبان من جاری است، همچون دیگران به شعارهای فریبنده باور ندارم، لوای استقلال و آزادی خواهی را بلند کرده ام.
این ستمِ زمان و تبلیغات طاغوت بوده است که در برابر اشغالگران هر قرن هویت واقعی من پنهان مانده است، شمشیر و دلاوری من نادانی و ارتجاع خوانده شده است، اما تاریخ و قضاوت نهایی مرا قهرمان خوانده است، مدال های تحسین و ترفیع به نام من نامیده شده است.
امروز نیز به مردم خود و ملت های دیگر، بیگانه معرفی شده ام. فداکاری ام برای دین و میهن بجای که قدردانی و ستوده می شد، نام دیگری داده شد و تروریزم نامیده شد.
هرگاه طیارات جنگی امریکایی مشغول بمباران باشد و پیکرم در میدان جنگ پارچه پارچه افتیده می باشد، این تلویزیون ها، رادیوها و مطبوعات که تنها بنام آزاد اند خبر مرگ را به شد و مد و به افتخار بیان می کنند، عساکر اردو با پیکر بی جانم عکس های افتخاری می گیرند.
اما هرگاه عسکر اردو با گلولهء من مواجه شود و در خدمت بیگانگان کشته شود، غوغای برپا می شود، زبان زشت گویان و تهمت تراشان به حرکت می آید که «ببینید ! عسکر اردوی ملی را کشتند، این کشتار افغان ها است و…….» .
به مرگ آن افغان من هم آزرده می باشم و می دانم که همچون من به مرگ وی نیز ده خانوادۀ دیگر افغان غم دیدند و فردا سرپرستی و پرورش یتیمان وی نیز بدوش آن ها است، اما سوال اینست که من برای چه هدف کشته می شوم ؟ وی برای چه غرض کشته می شود ؟ و آیا با این قدر اشغال علنی، باز هم حق و باطل معلوم نیست ؟
http://alemarahdari.net/?p=85202
روبوت نیستم که پیکرم درد نکند، عاری از احساسات بشری هم نیستم که انگشت به ماشه به هر طرف شلیک بکنم، عقل را از دست نداده ام که برای دیگران از جان خود بگذرم، نشه هم نکرده ام که بدون حواس هم هدفی داشته باشم و هم به آن برسم، بگیل هم نیستم که تغافل بکنم، بالاتر از قربانی جان دیگر سبب ظاهری هم نیست که مرا به جنگ وادار کرده باشد و نه هم به اساس محض جذبات به جنگ پرداخته ام.
بدن نازک و جوانی شاداب دارم، خواهشات جوانی ام هنوز زنده است، عشق و محبت را می شناسم، درد و نشانه های عشق و محبت را دیده ام، توان محبت هم دارم، اما !
اما من می جنگم، یقیناً چیزی است که مرا به جنگ وادار می سازد، بیایید ! آن باعث و سبب را بدانید و هدف جنگ مرا بشناسید !
جنگجویان داخلی با بدست آوردن مادیات اندک و تنها به یک احساس در برابر من می جنگند، که گویا کشور خود را نگه می دارند. در حالی که زمام کشور در دست نظامیانی قرار دارد که از دور آمده اند و به سلاح های مدرن مجهز هستند ! و ایشان را در واقعیت برای بقای اشغال استخدام کرده اند.
اما مبارزۀ من، خواستهء ایمانی و مسئولیت ملی است، رهنمودهای قرآنی برای من نگفته است که هرگاه کفار بر کشورت هجوم بیاورند، آرام بنشین، هر چه آن ها می گویند انجام بده و فریب نعره ها و شعارهای را بخور که در عمل هرگز یافته نمی شود.
جنگ من جهاد و مبارزۀ استقلال است، من برای نابودی اشغال و سلطهء غربی ها مشغول ام، اگر کشته می شوم جرم من تنها همینست که کلمهء اسلام و استقلال به زبان من جاری است، همچون دیگران به شعارهای فریبنده باور ندارم، لوای استقلال و آزادی خواهی را بلند کرده ام.
این ستمِ زمان و تبلیغات طاغوت بوده است که در برابر اشغالگران هر قرن هویت واقعی من پنهان مانده است، شمشیر و دلاوری من نادانی و ارتجاع خوانده شده است، اما تاریخ و قضاوت نهایی مرا قهرمان خوانده است، مدال های تحسین و ترفیع به نام من نامیده شده است.
امروز نیز به مردم خود و ملت های دیگر، بیگانه معرفی شده ام. فداکاری ام برای دین و میهن بجای که قدردانی و ستوده می شد، نام دیگری داده شد و تروریزم نامیده شد.
هرگاه طیارات جنگی امریکایی مشغول بمباران باشد و پیکرم در میدان جنگ پارچه پارچه افتیده می باشد، این تلویزیون ها، رادیوها و مطبوعات که تنها بنام آزاد اند خبر مرگ را به شد و مد و به افتخار بیان می کنند، عساکر اردو با پیکر بی جانم عکس های افتخاری می گیرند.
اما هرگاه عسکر اردو با گلولهء من مواجه شود و در خدمت بیگانگان کشته شود، غوغای برپا می شود، زبان زشت گویان و تهمت تراشان به حرکت می آید که «ببینید ! عسکر اردوی ملی را کشتند، این کشتار افغان ها است و…….» .
به مرگ آن افغان من هم آزرده می باشم و می دانم که همچون من به مرگ وی نیز ده خانوادۀ دیگر افغان غم دیدند و فردا سرپرستی و پرورش یتیمان وی نیز بدوش آن ها است، اما سوال اینست که من برای چه هدف کشته می شوم ؟ وی برای چه غرض کشته می شود ؟ و آیا با این قدر اشغال علنی، باز هم حق و باطل معلوم نیست ؟
http://alemarahdari.net/?p=85202