ترجمه :
اجل به ما دست انداخت
و نیشش به ما فرو رفت
پا بر زمین گذاشت
و ما را به هم ریخت
مادرم را نشان رفت
جانش را گرفت
به گمان
دنیا را که سیر میکرد ،
راهش را گم کرده بود .
باور کن
مادر جان رفتی و مرا به همراه خود نبردی
از درد و غم فرزند خود را تمام (جدا) نکردی
با او نماندم
به دور سرش نگردیدم
بیمار بود و برای مادرم
داروی دردش نتوانستم بشوم
زبانم مادر جان میگفت
لباس سیاه پوشیدم
و در حالیکه به سوی خانه اش میرفتم
خون دل میخوردم
اگر بر بدن سر نباشد
آن بدن کاش نباشد
جای مادر باید
هیچ زمانی خالی نباشد
قدرش را ندانستم
و با او گفتگویی نکردم و نخندیدم
مادر رفت و من بینوا
با او نتوانستم بروم
مادر جان رفتی و مرا به همراه خود نبردی
از درد و غم ، فرزند خود را تمام (جدا) نکردی
@ivrighi
اجل به ما دست انداخت
و نیشش به ما فرو رفت
پا بر زمین گذاشت
و ما را به هم ریخت
مادرم را نشان رفت
جانش را گرفت
به گمان
دنیا را که سیر میکرد ،
راهش را گم کرده بود .
باور کن
مادر جان رفتی و مرا به همراه خود نبردی
از درد و غم فرزند خود را تمام (جدا) نکردی
با او نماندم
به دور سرش نگردیدم
بیمار بود و برای مادرم
داروی دردش نتوانستم بشوم
زبانم مادر جان میگفت
لباس سیاه پوشیدم
و در حالیکه به سوی خانه اش میرفتم
خون دل میخوردم
اگر بر بدن سر نباشد
آن بدن کاش نباشد
جای مادر باید
هیچ زمانی خالی نباشد
قدرش را ندانستم
و با او گفتگویی نکردم و نخندیدم
مادر رفت و من بینوا
با او نتوانستم بروم
مادر جان رفتی و مرا به همراه خود نبردی
از درد و غم ، فرزند خود را تمام (جدا) نکردی
@ivrighi