من یه زمانی چندتا از اینستگرمرهای نسبتاً معروف رو دنبال میکردم که اگه اسم ببرم شاید خیلیهاتون بشناسین. تعجبم از این بود که اینها چطور زمانشون رو تنظیم میکنن که این همه محتوا تولید کنن؟ (البته منظورم از محتوا، چیزی نبود که به درد شخص من بخوره. صرفاً صحبتهای دم دستی که برای گذران وقت گوش میکردم.) و مدام تصویر سفیدنماییشدهای از مهاجرت نمایش میدادن. هروقت هم کسی ازشون میپرسید چرا گوشی دستتونه؟ متفقالقول میگفتن که خب کارمونه دیگه. باید دستمون باشه. پیشنگری خاصی در موردشون ندارم ولی میخوام بگم مهاجرت پیچیدهتر از این حرفهاست که مدام دست به گوشی باشی.
ولی طبق تجربهی خودم و در تایید
پست پرستا، چند روز پیش که تولد خ بود، دو سه روز قبل از تولدش مدام بهش پیام میدادم که یه زمانی رو برای ویدیوکال هماهنگ کنیم. ولی حتی ساعتهای پاسخگوییمون هم همزمان نبود. اینجوری میشد که من ۱۲ شب میگفتم ۱۰ ساعت دیگه بهت زنگ میزنم و اون ۱۰ ساعت دیگه میدید و میگفت دارم میخوابم (شوخیه البته، چون تفاوت زمانی دستمون هست :) ). وقتی باهاش حرف میزنم همیشه یه جملهای داره که نمیدونم باید به استقبالش برم یا ازش بترسم؛ میگه اینجا یه جوری میگذره که وقتی سرتو برمیگردونی، شب شده. از کار برگشتی و خستهای. دوش میگیری و به استقبال بالش خنکت میری.
و تمام این روال با دوستان دیگرم هم تکرار میشه.