𝐼𝓉'𝓈 𝒶𝒷𝑜𝓊𝓉 𝓂𝑒; 𝑀𝒾𝓈𝓈 𝒮𝒽𝒾𝓇 𝒞𝑜𝒸𝑜𝒶.


Kanal geosi va tili: ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa: ko‘rsatilmagan


«مَنو بعد ِ مرگم تو شعرم بکارید.»
روزمرگی؛ و تراوشات ِ ذهنیِ یک منِ آبی.
پ.ن: «نوشته‌های داخل گیومه را باقیِ اهل قلم گفته‌اند و بنده اینجا بازگو می‌کنم.»
خانوم شیرکاکائو هستم، بفرمایید؟
https://t.me/HarfChatBot?start=401f7b676928
@shircocoa2005Bot

Bog‘liq kanallar

Kanal geosi va tili
ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa
ko‘rsatilmagan
Statistika
Postlar filtri


بلوبری‌ها حمایت حمایت.




خب از اونجایی که تعداد زیاده
و من دوست دارم چنل تک تکتون رو بخونم
و با حوصله براتون بنویسم
و یک مبحث از امتحانمم مونده
که امروز باید ببندمش
لطفا بلوبرچه‌های صبوری باشید.
شب شروع می‌کنم پارت پارت می‌ذارم.


این پیام رو فوروارد کنید چنلاتون و پایینش یه کلمه به دلخواه بنویسید تا بیام بخونمتون و با توجه به وایب چنلتون و کلمه‌ی دلخواهتون براتون یه نامه‌ی کوتاه بنویسم. (اگه چنلتون پرایوته تگتونو بفرستین ناشناس.)


+ تو پیداترین راه گمراهیامی.
- هستم؟!
+ به گمونم آدم وقتی دلتنگ یه نفر میشه یعنی توی دنیای به این بزرگی گم شده و فقط توی آغوش همون یه نفره که می‌تونه خودشو پیدا کنه.


بیست و هشتم مارس ۱۹۴۱، ویرجینیا وولف اورکتش را پوشید، جیب‌هایش را از سنگ پر کرد و به رودخانه‌ی اووز در نزدیکی خانه‌اش رفت و خودش را غرق کرد. بدنش را تا هجدهم آوریل پیدا نکردند. ویرجینیا در آخرین یادداشت به همسرش نوشته بود:
عزیزترینم!
مطمئنم دوباره دارم دیوانه می‌شوم. حس می‌کنم دیگر توان تحمل روزهای وحشتناک را نداریم و این بار حالم خوب نمی‌شود. دوباره صداهایی می‌شنوم و تمرکزم را از دست می‌دهم، پس بهترین کار ممکن را می‌کنم. تو بزرگ‌ترین خوشبختی ممکن را به من داده‌ای. گمان نمی‌کنم پیش از این که این بیماری لعنتی شروع شود، هیچ زوجی به خوشبختی ما بوده باشند. دیگر نمی‌توانم بجنگم. می‌دانم که زندگی‌ات را تباه می‌کنم، می‌دانم که بدون من موفق خواهی بود و خودت هم می‌فهمی. می‌بینی؟ حتی نمی‌توانم این نامه را درست بنویسم، نمی‌توانم بخوانم. می‌خواهم بگویم همه‌ی خوشبختی زندگی‌ام را مدیون تو هستم. تو صبورانه با من مدارا کرده‌ای و بیش از اندازه خوب هستی. می‌خواهم بگویم همه این را می‌دانند اگر کسی می‌توانست مرا نجات بدهد، آن فرد تو بودی. همه چیز را از دست داده‌ام جز ایمان به خوب بودن تو. نمی‌توانم بیشتر از این، زندگی‌ات را خراب کنم. گمان نمی‌کنم هیچ دو نفری خوشبخت‌تر از من و تو بوده باشند.


بیا و خوبی کن.


دوست❌دشمن✅


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
بفرستید برای ماهتون.


ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود.
ما که عمر جوجه‌ رنگی‌هایمان کفاف آخر پاییز را نداد. ما که از این ستون تا آن ستونمان، غم بود و دلواپسی. ما که گلیم کهنه‌مان را همیشه اندازه‌ی پاهایمان بافتیم. ما که فیلِ غمگین و خرطوم‌ شکسته‌مان هیچگاه خیال هندوستان به سرش نزد. ما که کبک ِ پر و بال شکسته‌مان از یک جایی به بعد صدایش بریده بود و دیگر خروس نمی‌خواند. ما که ماهی را هروقت از آب گرفتیم مُرده بود. ما که یک عمر جور هندوستان کشیدیم اما به یکباره آقازاده‌ای از راه رسید و طاووسمان را به یغما برد. ما که اینجا ماندن و به هیچ جا نرسیدن آش کشک خاله‌مان بود عزیزِ من. ما که خوب می‌دانیم دیو چو بیرون رود، دیوی سیاه‌تر درمی‌آید. ما که گره مشکلاتمان نه با دست باز شد، نه با دندان. ما که ز یاران چشم یاری داشتیم و خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم.
آری. ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود.


به هر حال، عاشقان کشتگانِ معشوق‌اند عزیزِ من.


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish
عصر جمعه‌ای سه بار این "یک دقیقه و سی‌وچهار ثانیه" رو پلی کردم و هر سه بارشو اشک ریختم.


داستایفسکیِ غمگین و رنجیده‌خاطر!
من اگر احساس همدردی و خیرخواهی به ظاهر مهربانانه‌ی این آدم‌ها را نخواهم به کجای این دیارِ خاکستری باید پناه ببرم؟ «که یک دقیقه‌ی تمام شادکامی سراسر زندگی‌ام را کافی باشد.» «من هم تار عنکبوت‌ها را خیلی وقت است پاک کرده‌ام.» و به انتظار امیدی نشسته‌ام، حتی اگر واهی، که درِ این خانه‌ی متروکه را بزند و با خودش اندکی زندگی بیاورد. نمی‌دانم، شاید من هم در این روزهای از آدم‌ها گریزان، از آنجایی که به پشت‌میزنشینی عادت ندارم، باید بنشینم روی تخت چوبی اتاقم و کتاب‌هایم را دورم بچینم و داستانم را از زبان مردی بی نام و نشان بنویسم و همسرم که از قضا معشوقه‌ام هم بوده، یک روز صبح خودش را کشته باشد و نداند که «چه بهشتی می‌خواستم برایش بسازم‌!» با عجز به جای خالی او زل بزنم و بگویم «عیبی نداشت اگر دوستم هم نمی‌داشتی.» «فقط ای کاش مثل همین چند ساعت پیش نگاهم می‌کرد، مثل همان وقتی که رو به رویم ایستاده بود و قسم می‌خورد همسرِ وفادارم بماند!» تمام این داستان را شاید برای خاطر این نوشتی که بگویی «فقط یک مشت آدم مانده‌اند و دورشان جز خاموشی نیست.» من اضطراب درونی‌ات را درک می‌کنم داستایفسکیِ تنها و رنجیده‌خاطر. نوشتی «کفش‌های کوچولویش کنار تخت انگار انتظارش را می‌کشند؛ واقعا فردا که ببرندش من چه کار کنم؟!» نمی‌خواهم خاطرت را بیش از این مکدر کنم اما یاد رویاهای خویش می‌افتم که چگونه با چشمانی پر از امید درحالی که زندگی‌ام هنوز کلی نفس‌های نکشیده را به آنها بدهکار بود، بردند و خاکشان کردند و هیچ کاری از دستم برنیامد.
من به تو حق می‌دهم که بخواهی بین خودت و آدم‌ها دیواری بلند بکشی داستایفسکیِ رنجیده‌خاطر.


داستایفسکیِ عزیز و رنجیده‌خاطر!
راستش را بخواهی من هم دلم می‌خواهد بین خودم و آدم‌ها دیوار بکشم. آنقدر بلند که دست هیچکس حتی به تابوت رویاهای بد باد رفته‌ام هم نرسد. «در برهه‌ای که پرشورترین احساساتت را نثارشان می‌کردی، جواب اشتیاقت را با آزار دادند؟» می‌فهمم. حالا هم آمده‌اند مرده‌خوری بر سر مزار رویاهای بیچاره‌ی من که میزان جراحتشان را برایت نمی‌گویم تا قلبت بیش از این درد نگیرد. من در این برهه از زمان خاطر رنج کشیده‌ات را به خوبی درک می‌کنم آقای داستایفسکی. من تلقین و خاکسپاری رویاهای عزیزتر از جانم به دست این آدم‌ها را نخواهم چه کس را باید ببینم؟ همین آدم‌های سنگدلی که خود قاتل بی چون و چرای هر رویای رنگی‌ای می‌شوند که تو با عشق و اشتیاق بافته‌ای، کلافش را آنقدر می‌کشند و می‌کشند تا بالاخره نخ‌کش و به بدترین شکل ممکن پاره می‌شود و وقتی که شد، عقب می‌ایستند و به ریشت می‌خندند و خرمایی زهرمار کرده و وقتی گورشان را گم می‌کنند تازه می‌فهمی که آن همه رویا، چه مظلومانه زنده به گور شده‌‌ است. تازه می‌فهمی تا همان لحظه که بی‌پروا خاک رویش می‌ریختند و توئه از همه جا بی‌خبر به سوگواری نشسته بودی، آن رویای نیمه‌جان هنوز هم نفس می‌کشیده. به سختی. شاید آخرین نفس‌های قبل از زنده‌ به گوری را!


شب آرزوهاست.

اگر از حال من پرسند،
«ملالی نیست جز دوری دستان تو از دستم»؛
پس امشب آرزو کردم که
دستانت به دستانم زند بوسه.
الهی که کند رحمی خدا
بر غربت ِ چشمانِ غمگینم
و آنگه پر شود دنیا
ز آوازِ وصالِ ماهی و دریا.


Video oldindan ko‘rish uchun mavjud emas
Telegram'da ko‘rish


درسته؛ تایید می‌کنم همشو. =)


حرف | ربات ناشناس dan repost


انتخاب سخت بود پس از اول تا آخرش می‌تونه کپشن باشه.



20 ta oxirgi post ko‘rsatilgan.

364

obunachilar
Kanal statistikasi