lady of the depe.


Kanal geosi va tili: ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa: ko‘rsatilmagan


call this girl delusional nymph // drowned aquarius .
: t.me/HidenChat_Bot?start=1090719984

Bog‘liq kanallar

Kanal geosi va tili
ko‘rsatilmagan, ko‘rsatilmagan
Toifa
ko‘rsatilmagan
Statistika
Postlar filtri


لە دەرگام مەیە ئازیزم؛
لەم ھەوارە بۆ ساتەکیش
وەرزێ نیە جێی بێتەوە.
چەند پەڵە ھەور تا دوا فرمێسک
دابارین و پاڕانەوە
نەیانتوانی گوڵە زویرەکانی
ناو دڵم ئاشتکەنەوە.
لێم ببورە ئەم دەرگایە ناکرێتەوە.
ماچی ژەھر و دەستی مس و
سوێندی درۆی سەر بەر ماڵە چڵکنکان،
دەرگاکانیان لێ کلیل دام.
لە دەرگام مەیە ئازیزم،
تازە بەسەرچوو.
کەشتییەک بێ چارۆکەم.
خۆم داوەتە دەم شەپۆلێکی سەر شێت
و ھەڵم ئەگرێ، بۆ ئەبەدی
بەرەو تاریکی دەروونی خۆمم ئەبا.

«سیمفۆنی گومان»


یک هفته زیستن درجایی که هیچ انسانی در آن رفت و آمد ندارد چقدر مگر می‌تواند سخت و محال باشد؟




Gustave Courtois // The Burial of Atala


سردار: در تیرگی این بامداد، که گیتی چون پر زاغی تاری و روشن بود، اسپان رهوار ما سه بار رمیدند؛ و ما در پی ایشان به این کومه در آمدیم؛ و چون در گشودیم از پیکر شکافته‌ی پادشاه دوران، بر افق رنگ خون پاشید.
دختر: دختران می‌دانند رنگ خون یعنی چه.
زن: خفه، نمی‌ترسی دست رویت بلند کنم؟
دختر: چرا بترسم؟ دیگر چه دارم که از دست بدهم.

مرگ یزدگرد - بهرام بیضائی




نمی‌دونم دیگه، من دارم تمام تلاشم رو می‌کنم و اگه تمام تلاش من کافی نبود پس نبوده، بیش‌از این خودم رو اذیت نمی‌کنم.


بعضی خستگی‌ها، هیچ جمله‌ای قادر به توصیفش نیست، بعضی خستگی‌ها با هیچ کلمه و کنشی قابل درک نیست، بعضی خستگی‌ها جوری تمام تنت رو می‌بلعه که خودت رو از هم یاد می‌بری.






با روحی که خستگی‌اش، از هر زمان نالان‌تر است، کتاب را باز کردم و با این جمله رو به رو شدم: « کدام آموزگار گستاخ است که بتواند در این تنداب بلایا که چون سیلاب کوهسار به تندی از هر جانب فرو می‌ریزد، راهی به کسی بنماید.» همین.


sometimes you just need to close your eyes and listen to «مظهر خالقی» till the sadness inside you turn into poetry.




وحشت‌آوره ولی عادت می‌کنی، از یاد می‌بری که چه جنگی پشت این خونسردی نهفته ست، عادت می‌کنی به این خونسردی نفس‌گیر، از یاد می‌بری که چه آهنی رو خم کردی و فکر می‌کنی این عادیه، تو هم مثل اونهایی، اما نیستی، هیچ‌وقت نبودی، اما خب باز فراموش می‌کنی و ادامه می‌دی.


: Once our hearts sang, echoed in the forest, upon the meadows, the days full of wonder. now all dreams buried beneath me, all treasures, forevermore this world has hidden under me.




: mammal in a sunday dress
by Georgina M.


: در این روزهای نهایی که چیزی تا پایان این پروسه‌ی طولانی و کشنده باقی نمونده، خوشحالم که مثل همیشه حساس‌ترین لحظات زندگی‌م رو کنار افرادی سپری می‌کنم که از هر کس و هرچیزی برای من درست‌تر هستند، و این چیزی جز سرنوشت نیست، حرف‌هایی که باید بشنوم، التیام خاطر و آرامشی که باید داشته باشم تا مسیرم رو به بهترین شکل طی کنم، همگی دریافت می‌شه و این واقعی‌ترین موهبت زندگی من هست، گاهی صرفا باید نشانه‌ها رو ببینیم و ارزش هایی رو حفظ کنیم که برای ما ساخته شده و من در تمام ماجراجویی های این سال، با خودم، ذهنم و جامعه‌ی اطرافم یادگرفتم از حذف کردن نترسم، از انتخاب نترسم و از قرار گرفتن درجایی که باید نیز نترسم.
این مسیر به من درس‌هایی داره یاد میده که تمام آینده‌م رو دربرخواهد گرفت و خب چی از این بهتر؟

۱۴ مرداد ماهِ ۱۴۰۵ / برای آنها.




اون روزی که یکه و تنها تصمیم می‌گرفتم به آرزوهای بزرگم پروا بدم، باید فکرش رو می‌کردم نباید زیر ادعاهام بزنم، که من از پسش برمیام، باید از پس تمام این چالش‌ها بر بیام چون من حقیقت رو می‌دونستم و تصمیم گرفتم باهاش مقابله کنم، این اراده باید خودش رو ثابت کنه وگرنه، فلج می‌شه.

20 ta oxirgi post ko‘rsatilgan.