میخوام یه سوتفاهم رو باهم جمع کنیم.
«عوضش دیده شد.»
«همه دربارهش حرف میزنن.»
این دو جمله نه KPI هستن، نه معیار موفقیت کمپین، نه هیچوقت تو علم مارکتینگ بودن.(این نکته آخر خیلی مهمه مخصوصا برای افراد جدید الورود به این حوزه)
اگر صرف دیده شدن ارزش بود، هیتلر هم یکی از موفقترین برندهای تاریخ بود. هنوز بعد از دههها همه دربارهش حرف میزنن. پس چی؟ یعنی موفق بوده؟ دیده شدن فقط یعنی دیده شدی. همین.
موفقیت یعنی اون دیده شدن، رفتار مخاطب رو تغییر داده باشه. ترجیح ساخته باشه. اعتماد ایجاد کرده باشه. فروش، سهم بازار، وفاداری یا ارزش برند رو بالا برده باشه و حتی فرهنگ جدید ساخته باشه مثل: بابانوئل! وگرنه رسوایی هم دیده میشه. تصادف هم دیده میشه. فاجعه هم وایرال میشه.
اینکه چه کسی جمله «عوضش دیده شد» رو میگه هم هیچ اهمیتی نداره. آخر اسمش دکتر باشه، پروفسور باشه یا هر عنوان دیگهای. (پس از عناوین هم نترسین) در علم، اعتبار حرف از عنوان گوینده نمیاد، از شواهد و روش اندازهگیری میاد. اتفاقا یکی از مشکلات جدی مارکتینگ ایران همین گزارشهای بعد از کمپینه.
«۲۵ میلیون ایمپرشن.» / «۱۸ میلیون ریچ.» / «۴۰۰ هزار تعامل.»
خب که چی؟ این اعداد بدون روش اندازهگیری، بدون گروه کنترل، بدون خط مبنا، بدون آزمون معناداری آماری و بدون ارتباط با اهداف کسبوکار، فقط چند تا عددن.( تخصصی ترش رو عزیزان متخصص آمار و ریاضی بهتر میتونن اصلاح و تکمیل کنن).
از نظر علم آمار، هر عددی فقط وقتی ارزش داره که بدونیم چطور اندازهگیری شده، خطاش چقدره، نسبتش با خط مبنا چیه و آیا تغییر مشاهدهشده واقعا ناشی از کمپین بوده یا نه. به همین دلیله که گزارشهای پر از عدد، لزوما گزارش علمی نیستن. کمپین با اسکرینشات اینسایت موفق نمیشه. با نمودار رنگی موفق نمیشه.
با وایرال شدن موفق نمیشه. کمپین وقتی موفقه که خروجی کسبوکار رو تغییر بده. بقیهش فقط قشنگ ارائه شده.
خیلی نوکرم، مشتی باشید و مشتی بمانید و سامورایی.