نمیدونم چرا آزمایش زیمباردو با وجود اینکه اشتباهه و با سوگیری کامل انجام شده اینقدر همهجا تکرار میشه. هیچ خاصیتی هم نداره جز اینکه افراد رو بترسونه و بگه انسان چیزی غیر از اهریمن نیست. آزمایشش این بوده که بیست و چهار دانشجو رو که داوطلبانه واسه آزمایش شرکت کرده بودن رو تو دو گروه زندانی و زندانبان تقسیم میکنه و میخواد ببینه چطوری با هم برخورد میکنن، مثلا بدون هیچ دخالتی!
نتیجه؟ آزمایش از کنترل خارج میشه. زندانبانها تو استفاده از قدرتشون زیادهروی میکنن و شروع میکنن به اذیت کردن زندانیها، در حدی که بعضی از زندانیها مشکلات روحی روانی بعد از این آزمایش پیدا میکنن و زیمباردو مجبور میشه بعد از یه هفته کلا آزمایش رو منحل کنه.
حقیقت؟ دانشجوهایی که زندانبان بودن اصلا با آزار و اذیت دانشجوهای زندانی موافق نبودن بلکه فقط یه نفر از دانشجوها بوده که راههای اذیت کردن زندانیها رو پیشنهاد میداده و اصلا خودش بوده که ایده آزمایشو تو ذهن زیمباردو انداخته. تو هر مثلا جلسه زندانبانها، بقیه زندانبانها نمیخواستن به کاراشون ادامه بدن ولی این فرد گرامی هی تشویقشون میکرده و میگفته نه، برای این آزمایش و پیشرفت علم لازمه تا مرز دیوونگی ببریمشون!
و در مورد وضعیت روانی زندانیها؟ حالشون خوبه. موردی که طی آزمایش خیلی حالش بد شده بود و مجبور شده بودن بکشنش بیرون خودش گفت برای این داوطلب شده بوده که فکر میکرده اونجا آزاده که در سکوت درس بخونه برای میانترمهاش. وقتی دیده همچین خبری نیست، خودشو زده به دیوونگی که اجازه پیدا کنه بیاد از آزمایش بیرون و بره خونه درسشو بخونه. به همین راحتی!
اگه با جزئیات کامل میخواید که چطوری این آزمایش همش سوگیریه، من خودم تو کتاب Humankind A Hopeful History خوندمش.
بعد جالبه با وجود این هنوز تو خیلی از کتابها هست. نه تنها کتابای روانشناسی، بلکه حتی کتابایی مثل همین زهیر.
نتیجه؟ آزمایش از کنترل خارج میشه. زندانبانها تو استفاده از قدرتشون زیادهروی میکنن و شروع میکنن به اذیت کردن زندانیها، در حدی که بعضی از زندانیها مشکلات روحی روانی بعد از این آزمایش پیدا میکنن و زیمباردو مجبور میشه بعد از یه هفته کلا آزمایش رو منحل کنه.
حقیقت؟ دانشجوهایی که زندانبان بودن اصلا با آزار و اذیت دانشجوهای زندانی موافق نبودن بلکه فقط یه نفر از دانشجوها بوده که راههای اذیت کردن زندانیها رو پیشنهاد میداده و اصلا خودش بوده که ایده آزمایشو تو ذهن زیمباردو انداخته. تو هر مثلا جلسه زندانبانها، بقیه زندانبانها نمیخواستن به کاراشون ادامه بدن ولی این فرد گرامی هی تشویقشون میکرده و میگفته نه، برای این آزمایش و پیشرفت علم لازمه تا مرز دیوونگی ببریمشون!
و در مورد وضعیت روانی زندانیها؟ حالشون خوبه. موردی که طی آزمایش خیلی حالش بد شده بود و مجبور شده بودن بکشنش بیرون خودش گفت برای این داوطلب شده بوده که فکر میکرده اونجا آزاده که در سکوت درس بخونه برای میانترمهاش. وقتی دیده همچین خبری نیست، خودشو زده به دیوونگی که اجازه پیدا کنه بیاد از آزمایش بیرون و بره خونه درسشو بخونه. به همین راحتی!
اگه با جزئیات کامل میخواید که چطوری این آزمایش همش سوگیریه، من خودم تو کتاب Humankind A Hopeful History خوندمش.
بعد جالبه با وجود این هنوز تو خیلی از کتابها هست. نه تنها کتابای روانشناسی، بلکه حتی کتابایی مثل همین زهیر.