یه تعریف جالب از پروسه نویسندگی هم توی کتاب داشتیم چون شخصیت اصلی نویسنده است.
گفت مثل اینه که درون خودت یه اقیانوس تاریک داشته باشی که چندین جزیره از بینش بیرون اومدن. وقتی پروسه نوشتن رو شروع میکنی، یکی از این جزیرهها رو برای خودت انتخاب میکنی و قایقت رو سمتش راه میندازی. ولی اقیانوس مواجه و هرکاری میکنی، نمیتونی به جزیرهای که خواستی برسی و تو اقیانوس گم میشی و چارهای نداری از هرچی داری استفاده کنی تا راهت رو پیدا کنی و مدام پارو میزنی. آخر کار به یه جزیره میرسی، ولی این جزیرهای که اول انتخاب کردی نبوده.
پایان نویسندگی رسیدن به این جزیره نیست، فصل آخری که باید بنویسی در واقع گشتن و کشف کردن زیر و روی اون جزیرهاس و بعدشه که مسیر نوشتن تموم میشه. حداقل تا سفر بعدی.
گفت مثل اینه که درون خودت یه اقیانوس تاریک داشته باشی که چندین جزیره از بینش بیرون اومدن. وقتی پروسه نوشتن رو شروع میکنی، یکی از این جزیرهها رو برای خودت انتخاب میکنی و قایقت رو سمتش راه میندازی. ولی اقیانوس مواجه و هرکاری میکنی، نمیتونی به جزیرهای که خواستی برسی و تو اقیانوس گم میشی و چارهای نداری از هرچی داری استفاده کنی تا راهت رو پیدا کنی و مدام پارو میزنی. آخر کار به یه جزیره میرسی، ولی این جزیرهای که اول انتخاب کردی نبوده.
پایان نویسندگی رسیدن به این جزیره نیست، فصل آخری که باید بنویسی در واقع گشتن و کشف کردن زیر و روی اون جزیرهاس و بعدشه که مسیر نوشتن تموم میشه. حداقل تا سفر بعدی.