وارد کافه شدی تا قبل اینکه به مدرسه بری یک قهوه بخوری. منتظر بودی قهوه آماده بشه که یک لحظه چشمت به یک آدمی افتاد که سال ها بود اون رو ندیده بودی. چشمات باور نمیکرد. با اینکه آخرین دیدارتون مربوط به خیلی سال پیش بود ، ولی اون باز هم در اعماق قلبت قسمت بزرگی رو برای خودش کرده بود. حتی چشماش ، دستاش ، و لب هاش میدرخشید.اون به سمتت اومد و تو رو به آغوش کشید. یک آغوش گرم و نرم.. دوست داشتی به همون تعداد سال هایی که ندیده بودیش اون رو در آغوش بگیری. یک دیدار زیبا و هیجان انگیز. پیچوندن مدرسه و ساعت ها موندن پیش این فرد تصمیم اشتباهی نبود!~
پ.ن: دختره شدیدا وایب تو رو بهم میداد برای همین اون عکس رو گذاشتم😭
-☕️🍫https://t.me/moscowbutterfly
پ.ن: دختره شدیدا وایب تو رو بهم میداد برای همین اون عکس رو گذاشتم😭
-☕️🍫https://t.me/moscowbutterfly