ریونِ دلربای من،
از کجا برایت بنویسم؟
به یاد دارم تو را از نقطه ای دور تماشا میکردم و با تمام یک قلب بی دفاع دوست میداشتمت.
تو برایم امن بودی،خانه بودی.
خانه ای که میدانستم میتوانم از دست سرمای دنیا به آن پناه ببرم.
تو آرام آرام اتفاق افتادی و من نمیخواستم به پایان این عشق فکر کنم. برایم مهم نبود که به کجا میرسیم و چه چیزی در انتظار ماست چون بیش از حد دوستت داشتم.
از آخرین باری که دیدمت روزها و هفته های زیادی گذشته است و من میترسم.
میترسم که صدایت را فراموش کنم، چهره ات را، جوری که دانه های برف روی موهایت مینشست.
از تو انتظار ندارم که دوباره دوستم داشته باشی. اما خواهش میکنم فقط یکبار دیگر مرا ببین. میخواهم دوباره صدایت را بشنوم تا به خاطر بسپرم.
قرار ما انتهای همان خیابان که نخستین بار تو را آن جا دیدم. اگر آمدی دیگر چیزی از تو نمیخواهم فقط بگذار بار آخر نگاهت کنم.
میبوسمت، ماری♡
https://t.me/Cloudiestgrey