᭡ For @Mellyarism
| لی مینهو از کار درستترین پلیسهای حاشیه سئول بود که یه روز رئیسش تصمیم گرفت به پاس قدردانی از زحماتش، اون رو به شهری بفرسته که بزرگتر از محل خدمت قبلیش بود و تلاشهاش بیشتر دیده میشدن؛ اما رئیس پلیس نمیدونست که اون شهر کوچیک قراره چطور باشه. مینهو از لحظه اول که با ماشینش به محل سکونت جدیدش وارد شده بود، احساس خیلی بدی از فضای حاکم بر اونجا گرفته بود... هوای کیپ تا کیپ ابری، خونههایی که با وجود تاریکی نسبی هوا هیچ لامپی داخلشون روشن نبود، خیابونهای مه گرفته و پیادهروهای خالی از هر انسانی اضطراب عجیبی رو به مینهو منتقل میکردن تا وقتی که بالاخره تونست رئیس پلیس جدیدش رو ببینه که پوست به شدت رنگ پریدهای داشت، موقع خندیدن چالهای روی گونهاش نمایان میشدن و موهای فرفریش بی اندازه بامزه بودن. مینهو نمیدونست که اون مرد سردستۀ خونآشامهای درندۀ اون شهره، وگرنه هیچوقت با دیدنش احساس امنیت نمیکرد.
| لی مینهو از کار درستترین پلیسهای حاشیه سئول بود که یه روز رئیسش تصمیم گرفت به پاس قدردانی از زحماتش، اون رو به شهری بفرسته که بزرگتر از محل خدمت قبلیش بود و تلاشهاش بیشتر دیده میشدن؛ اما رئیس پلیس نمیدونست که اون شهر کوچیک قراره چطور باشه. مینهو از لحظه اول که با ماشینش به محل سکونت جدیدش وارد شده بود، احساس خیلی بدی از فضای حاکم بر اونجا گرفته بود... هوای کیپ تا کیپ ابری، خونههایی که با وجود تاریکی نسبی هوا هیچ لامپی داخلشون روشن نبود، خیابونهای مه گرفته و پیادهروهای خالی از هر انسانی اضطراب عجیبی رو به مینهو منتقل میکردن تا وقتی که بالاخره تونست رئیس پلیس جدیدش رو ببینه که پوست به شدت رنگ پریدهای داشت، موقع خندیدن چالهای روی گونهاش نمایان میشدن و موهای فرفریش بی اندازه بامزه بودن. مینهو نمیدونست که اون مرد سردستۀ خونآشامهای درندۀ اون شهره، وگرنه هیچوقت با دیدنش احساس امنیت نمیکرد.