᭡ For @orangak
| شاید اگه کریستوفر از همون لحظهای که از احساساتش مطمئن شده بود، درموردشون حرف میزد و به شخص مورد علاقهاش اعترافشون میکرد، هیچوقت به اونجا نمیرسیدن... درواقع دو انتخاب پیش روش بود، اینکه پا پیش بذاره و به سونگمینی که دوست داشت «اسکای» صداش بزنن اعتراف کنه که خیلی وقته یه گنگستر مثل اون ازش خوشش اومده و اینجوری میتونست بهش نزدیکتر باشه و بهتر ازش مراقبت کنه، یا اینکه هیچوقت حتی به اون پسر نزدیک هم نشه که مبادا رفقای گنگستر کریستوفر دلشون بخواد سر وقتش برن و واسه هدف رسیدن به خواستههاشون، اسکای رو با یه چاقوی فسقلی زیر گلوش تحت فشار بذارن! ظاهرا که واسه راه حل اول دیر شده بود، کریس باید به جلو قدم برمیداشت و بعد از صاف کردن دهن رفقای گنگستر سابقش که البته نمیشد رفیق صداشون کرد، اسکای رو از دستشون نجات میداد و خودش رو به عنوان قهرمان نوظهور زندگیش معرفی میکرد... جدا از اینکه بخواد اعتراف کنه عامل همۀ دردسرهای جدید زندگی اون پسر، خودشه!
| شاید اگه کریستوفر از همون لحظهای که از احساساتش مطمئن شده بود، درموردشون حرف میزد و به شخص مورد علاقهاش اعترافشون میکرد، هیچوقت به اونجا نمیرسیدن... درواقع دو انتخاب پیش روش بود، اینکه پا پیش بذاره و به سونگمینی که دوست داشت «اسکای» صداش بزنن اعتراف کنه که خیلی وقته یه گنگستر مثل اون ازش خوشش اومده و اینجوری میتونست بهش نزدیکتر باشه و بهتر ازش مراقبت کنه، یا اینکه هیچوقت حتی به اون پسر نزدیک هم نشه که مبادا رفقای گنگستر کریستوفر دلشون بخواد سر وقتش برن و واسه هدف رسیدن به خواستههاشون، اسکای رو با یه چاقوی فسقلی زیر گلوش تحت فشار بذارن! ظاهرا که واسه راه حل اول دیر شده بود، کریس باید به جلو قدم برمیداشت و بعد از صاف کردن دهن رفقای گنگستر سابقش که البته نمیشد رفیق صداشون کرد، اسکای رو از دستشون نجات میداد و خودش رو به عنوان قهرمان نوظهور زندگیش معرفی میکرد... جدا از اینکه بخواد اعتراف کنه عامل همۀ دردسرهای جدید زندگی اون پسر، خودشه!