᭡ For @pyounggod
| کمتر وقتی پیش میاد که زمانی که تو به یه نوازندۀ خیابونی میرسی و درمورد رویای بزرگش ازش میپرسی، اون ذهنی کاملا آماده برای این سوال داشته باشه جوری که انگار بارها از خودش رو این رو پرسیده و جوری فضای رویای دیرینهاش رو واست توصیف کنه که انگار بارها خودش رو در اون موقعیت تصور کرده، انگار که بارها اون رویا رو زندگی کرده و توی خوابهاش بهش چنگ انداخته. کریستوفر هم از اون دسته نوازندههای خیابونی بود، کسی که زیباتر از هرکسی ویولن مینواخت و با هربار کشیدن آرشه روی اون ساز، گوشهای شنوندۀ خودش رو با لطافت خاص نواختنش نوازش میکرد. از اون دسته نوازندههایی بود که موزیک رو زندگی میکرد، پا به پای هر نت نوشته شده قدم بر میداشت و خودش رو در سطح اون خیابونها محدود نمیکرد. دلش یه استیج بزرگ برای اجراش میخواست... یه کنسرت رویایی که در اون، خودش نقش اصلیش بود و همه به تشویق اون مشغول بودن. این رویای خیلی بزرگی هم نبود، حداقل برای خیلی از ویولنیستهای اون شهر که نبود؛ فقط کریستوفر اون شخصی بود که در جای مناسبی توی دنیای خودش نایستاده بود.
| کمتر وقتی پیش میاد که زمانی که تو به یه نوازندۀ خیابونی میرسی و درمورد رویای بزرگش ازش میپرسی، اون ذهنی کاملا آماده برای این سوال داشته باشه جوری که انگار بارها از خودش رو این رو پرسیده و جوری فضای رویای دیرینهاش رو واست توصیف کنه که انگار بارها خودش رو در اون موقعیت تصور کرده، انگار که بارها اون رویا رو زندگی کرده و توی خوابهاش بهش چنگ انداخته. کریستوفر هم از اون دسته نوازندههای خیابونی بود، کسی که زیباتر از هرکسی ویولن مینواخت و با هربار کشیدن آرشه روی اون ساز، گوشهای شنوندۀ خودش رو با لطافت خاص نواختنش نوازش میکرد. از اون دسته نوازندههایی بود که موزیک رو زندگی میکرد، پا به پای هر نت نوشته شده قدم بر میداشت و خودش رو در سطح اون خیابونها محدود نمیکرد. دلش یه استیج بزرگ برای اجراش میخواست... یه کنسرت رویایی که در اون، خودش نقش اصلیش بود و همه به تشویق اون مشغول بودن. این رویای خیلی بزرگی هم نبود، حداقل برای خیلی از ویولنیستهای اون شهر که نبود؛ فقط کریستوفر اون شخصی بود که در جای مناسبی توی دنیای خودش نایستاده بود.