"هوای مه آلود"
تاریکی شب و مه شدید مانع دیدش میشد.
البته براش عادی بود،چون توی سرش هم مه شدیدی بود و مانع میشد تا آروم باشه.
به قدماش سرعت بخشید و با خودش کلنجار میرفت.
زیادی مه وجودشو فرا گرفته بود و خودش خوب میدونست که این خوب نیست.
باید از شر اون مه خلاص میشد.
مه هر لحظه شدید تر میشد و دیدش کمتر...
انقدر به قدم زدن ادامه داد تا جایی که خسته شد،ایستاد و نفس گرفت.
گرمای دست کوچیکی رو بین دستای سردش حس کرد
-بابایی...تو تنها نیستی
صدای دخترش بود،اون باید میدونست که دختر کوچولوش توی سخت ترین طوفان ها و شدید ترین مه ها کنارشه(:
https://t.me/koatae
تاریکی شب و مه شدید مانع دیدش میشد.
البته براش عادی بود،چون توی سرش هم مه شدیدی بود و مانع میشد تا آروم باشه.
به قدماش سرعت بخشید و با خودش کلنجار میرفت.
زیادی مه وجودشو فرا گرفته بود و خودش خوب میدونست که این خوب نیست.
باید از شر اون مه خلاص میشد.
مه هر لحظه شدید تر میشد و دیدش کمتر...
انقدر به قدم زدن ادامه داد تا جایی که خسته شد،ایستاد و نفس گرفت.
گرمای دست کوچیکی رو بین دستای سردش حس کرد
-بابایی...تو تنها نیستی
صدای دخترش بود،اون باید میدونست که دختر کوچولوش توی سخت ترین طوفان ها و شدید ترین مه ها کنارشه(:
https://t.me/koatae