🔞گناهــ🔥شیـرینـ🔞


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


کانال اصلی
https://t.me/My_loOove1
ادمین
@yeroz_khob_miad
@atena_werewolf
ناشناس ادمین
https://t.me/BChatBot?start=sc-538045703

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


🌸ادمین محترم این لیست تا ساعت ده صبح پست اخر یا پین باشد باتشکر ادمین تبادل🧚‍♀

@behi061👑


Forward from: ابزارک ?
#تب_لیست_شماره1

👑معرفی برترین گروه و کانال های BDSm👑

👈ادمین محترم این لیست تا ساعت ❣10صبح❣ پین ویا پست آخرباشدباتشکر ادمین تبادل👑👇

@behi061🧚‍♀


Np 10:00♥️


Forward from: بنرااااااام
#ببین_سر_مواد_بادختره_چیکار_میکنه😭🔞
#پارت_اصلی

نگاه #خاصشو بهم انداخت:
_هومم؟ خب بالاخره انتخابت؟ یا از #پشت بهم #سرویس میدی یا منو #مواد عزیزت از اینجا میریم...
با #تنفر بهش خیره شدم. از استخون درد و #خماری داشتم میمردم از این آشغال #متنفر بودم ولی مجبور بودم برای به دست آوردنش #هرکاری میکردم آروم لب زدم:
_باشه قبوله. فقط زودتر #ردش کن بیاد
با پوزخند #ترسناک سمتم اومد:
_ عه عه #عجله داری دختر؟ اول من بعد #مواد دیگه! نه؟
چشمامو بهش دوختم #خمار سمتم اومد و دوتا دستمو با دست #ضمختش گرفت و روی میز به #پشت برم گردوند و لب زد:
_ بزار ببینم با این #دردی که داری چجوری میخوای با من بودنم تحمل کنی
بی ناموس برا اینکه بیشتر باهاش #درد بکشم عمدا اول کارشو میخواست #محکم منو به میز فشار داد و شلوار و لباس #زیرمو باهم دراورد استرس گرفتم ولی #لب نزدم تا پشیمون نشه با نامردی یکم #پاهامو از هم باز کرد و بدون اینکه حتی #چرب کنه خودش تا ته #داخلم فشار داد که #جیغی زدم و بعد از اینکه گرمی #خون رو احساس کردم...
ناراحتی #قلبی داری #جوین نده😢👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEk364YS1EwgEyEgDA
https://t.me/joinchat/AAAAAEk364YS1EwgEyEgDA
#دختره_بیچاره_ببین_با_کف_دست_اونجای دختره_معتادو...😱🔞❌


Forward from: بنرااااااام
#پارت_216❌✨❌✨

لرزیدم و سعی کردم بدن برهنمو با پتو بپوشونم که مچ #دستمو گرفت و محکم فشار داد.
‌-گفته بودم وقتی توی این اتاقی باید اون طور که من بخوام باشی!
به تاج تخت چسبیدم که پتو رو محکم کشید و نگاهشو بین بدن #برهنم چرخوند.

-گفتم یا نگفتم؟
هق زدم و تویِ خودم جمع شدم که شونمو گرفت و به دیوار پشت سرم تکیه‌م داد.
با اخمایی درهم بهم زل زده بود که به سختی لب زدم:
_گ... گفته بودی...
دستشو از روی شونم به سمت سینه هام حرکت داد و #سینه ی چپم رو توی دسش فشرد.

از درد پیچیده شده ی توی سینم نالیدم که دستشو برداشت و سیلی محکمی بهش زد.
-پس چرا با اعصاب من بازی میکنی؟
ببخشید لرزون و پر بغضی گفتم که اخم کرد و دستشو به #بین پاهام رسوند.
_کا...کاری باهام نداشته باش... هنوز... هنوز درد دارم!

بی توجه به حرفم، نازمو توی دستش گرفت و فشار داد.
-زن من شدی که به قیمت درد کشیدنت #تمکین کنی! مگه غیر از اینه؟
انگشت وسطش رو بی مهابا واردم کرد که همراه گریه‌م "آخ"ی گفتم و بدنمو تکون دادم که انگشتش رو ازم بیرون کشید و تند تر وارد #سوراخم کرد و به هق هقم اوج داد.

بدن نیمه برهنشو از نظر گذروندم که متوجه ی #برجستگیِ بزرگ زیر شلوارک‌ش شدم.
-میدونستی تواناییِ زیادی توی بلند کردنش داری؟
با چشای اشکیم نگاهش کردم که انگشتشو بیرون کشید و دستمو گرفت.
کف دست ظریفمو رویِ #برجستگی زیر شلوارکش گذاشت و فشار داد.

با ترس خواستم خودمو عقب بکشم که شلوارکشو پایین کشید و اینبار دستمو روی #عضو‌ بزرگ شدش گذاشت که از داغی و متورمی بیش از حدش لرزیدم و اون دستمو روی عضوش حرکت داد و همزمان با این کارش آه عمیقی کشید و دست دیگش رو به #بین پاهام نزدیک کرد و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEk364YS1EwgEyEgDA
https://t.me/joinchat/AAAAAEk364YS1EwgEyEgDA

#با‌دختره‌ازدواج‌میکنه‌و‌وقتی‌که‌میفهمه‌زنش‌قبلا‌رابطه‌داشته‌اون‌رو‌جر‌میده😱😱🔥❌
#رمان_جذاب_فول_صحنه💦🔥🔥
https://t.me/joinchat/AAAAAEk364YS1EwgEyEgDA


Forward from: بنرااااااام
گا*ییده شدن دختر دزد زیر رئیس عمارت🔞🔞💦
دختره میاد دزدی کنه مجبورش میکنه برده جنسیش بشه و هرشب گا*ییده بشه❌❌🔥


از ترس کتک دوباره کـ*ص ﺗﭙﻠﻤﻮ ﺻﺎﻑ و کو*نم رﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ. ﯾﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻻﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺷﻮ*ﺭﺕ ﻭ ﺳﻮ*ﺗﯿﻦ ﻗﺮﻣﺰ پوشیدم.کو*ن قلنبه ام زده بود بیرون و حسابی شهو*ت بر انگیز بود.
هولم داد روی تخت و سیلی ای به کو*نم زد
_می خوای چی کار کنی جنـ*ده؟
_می خوام به سرورم کـ*ص بدم
نیما:پس این کون تنگ و تپلت چی؟ می خوام امشب حسابی بگا*مش

سیـ*نه هام و ﮔﺮﺩنم رو میک زد. اﺯ ﻟﺒﺎﺵ ﺗﺎ ﺯﯾﺮﮔﺮﺩﻥ ﻭﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﺎﺋﯿﻦ مردو*نگی کلفتش شـ*ق و دراز شده بود. لیسی به کلا*هکش زدم و با ولع خوردمش. یهو تا ته تو حلقم فشار داد که عقی زدم
نیما: بخور جنـ*ده! بخور که هرشب باید گا*ییده بشی

داگ استایلم کرد و با کمربند ضربه محکمی به کو*نم زد. جیغی کشیدم که مردو*نگیش رو گذاشت دم سوراخ کو*نم. با شهو*ت و التماس گفتم
_ﺑﮑﻦ ﺑﮑﻦ توش! جرم بده... بذار تو کـ*صم درش بیار بکن تو کو*نم

موهام رو کشید و سیـ*نه هام رو محکم مالید
_التماس کن جنـ*ده! التماس کن! تو فقط یه جنـ*ده بی ارزشی که باید کـ*ص و کو*ن بدی!

مردو*نگیش رو محکم تو کو*نم کرد که جیغی زدم. سیـ*نه هام رو می مالید و به شدت تو کو*نم تلـ*مبه می زد. بیـ*ضه هاش به چوچو*له ام می خورد و شهو*تی ترم می کرد. با هر تلـ*مبه اش سیـ*نه های آویزونم می لرزیدن.
من کنیزش بودم؛ باید هرشب زیرش گا*ییده می شدم. عاشق خشنیش بودم تو سکـ*س...

یهو روی دهنم نشست و مردو*نگیش رو با بیـ*ضه هاش تو حلقم جا کرد. موهام رو محکم می کشید و سیـ*نه هام رو چنگ می انداخت. داغی آبش رو ته حلقم احساس کردم. عقی زدم که پاشد و بقیه اش رو تو صورتم خالی کرد.

با ﺩستم کـ*صم رو ماﻟﯿﺪم که ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪم. آهی کشیدم که از روی تختش بلندم کرد و هولم داد. یهو دستش به خیسی کـ*صم خورد و غرید
_جنـ*ده بی سرو پا مگه نگفتم نباید ار*ضا بشی؟

یهو بادیگاردش رو صدا زد. با ورود مرد لختی که با مردو*نگی شـ*ق شروع کرد به مالیدن کـ*صم جیغی زدم که ناگهان نیما تو کـ*صم...❌❌💦
https://t.me/joinchat/AAAAAEFPBLQy2BCyrAYgPA
https://t.me/joinchat/AAAAAEFPBLQy2BCyrAYgPA

دختری که هرشب باید همزمان به ارباب و بادیگارد هاش کـ*ص بده👅👙👙
پارت بعدیش گا*ییدن سه نفری دختره اس. بیا بخون🔞🔞💦


#رمان_بزرگسالان🔞
#س_کس_استاد_با_دانشجوش😈💦
برسام #کی_رش رو بی مقدمه وارد #ک_ص تنگم کرد سامیار روی دهنم نشست و گفت:
_اوووم بخورش، ببینم چیکار میکنی.
سامیار دستش رو روی #چو_چولم گزاشت و شروع کرد به چرخوندن دورانیش صدای آه و نالم توی #ک_یرش خفه میشد.
برسام که عاشق #س_کس خشن بود #کی_ر کلفتش رو با سرعت توی #ک_ص تنگم جلو وعقب میکرد سامیار از روی دهنم بلند شدو گفت:
_همیشه میخواستم اون #ک_ون گندت رو جر بده.
برسام #کی_رش رو ازم بیرون کشید و گفت:
_پاشو وایسا.
سامیار #پشت سرم ایستاد و #کمرم رو گرفت و شهاب پاهام رو روی شونش گزاشت.
همزمان با هم وارد #سوراخام کردن جیغ زدم که برسام نوک #سی_نم رووبه دندون گرفت و همزمان تو #ک_صم تل_مبه زد.
سامیار در حالی که داشت #کو_نم رو #جر میداد گردنم رو #مکید و اون یکی #سی_نم رو تو دستش گرفت و مشغول چلوندش شد آخی گفتم که...🔞💦💦💦

#فوووول_سک_سی🔞💦❌💦

https://t.me/joinchat/AAAAAEGnINeX8b6SRVFrvg
#سک_س_گروپ_زوری😈💦😈🔞


Forward from: Bnr
#پارت_بیست_شیش
#همخوابگی ✨
*فلش بک*

یه روز گرم #تابستونی بود تو خونه مجللمون #نشسته بودم کنار# استخر ست #صدفی رنگی که مامان از #میلان برام خریده بود و #پوشیده بودم آبمیوه میخوردم ..سن زیادی نداشتم #ده سالم بود ولی #عاشق قرو فر بودم..#برادرم اون موقع چهارده سالش بود تک پسر پدرم...
#دوردونه مادرم...ماجرای ما از یه روز شروع شد از اون روزی که دوستاش از #س براش گفته بودن ...از روزی که فیلمای #پ*ن نشونش داده بودن ! میدونی پدرم همیشه سفرای خارج بود و مادرم #مهمونیایی مجلل ! همیشه ما بودیم و #مستخدما...حس خوبی میداد ...#لذتی انکار ناپذیر ما وقتی باهم بودیم حتی #نمیدونستیم این چه کاریه #خوبه یا بد ؟ ما فقط باهم بودیم...و #هیچکسم نبود کنارمون..!ترس از رسوا شدن همیشه #چسبی بود روی #دهنم !
⛔️
https://t.me/joinchat/AAAAAE11iAFh2X0S2NZuYQ
https://t.me/joinchat/AAAAAE11iAFh2X0S2NZuYQ
https://t.me/joinchat/AAAAAE11iAFh2X0S2NZuYQ

#بالای_هیجده


Forward from: Bnr
‍ ‍ #پارت_پنجاه_یک♥️



#همخوابگی ✨

_من مردم من وقتی زنم #عشق زندگیم بغل برادرش در حال #س*س دیدم مردم اینور ....اون روز #رفتم اون روز با تیکه هام رفتم بعدش #یادته چندبار ازت پرسیدم، پرسیدم #اینور تو منو دوست داری ...
تو چی گفتی #هااااا چی گفتی!



با بغض لب زدم
_گفتم #اره !



پوزخندی زد و با تحقیر گفت:هرربار لباتو #میبوسیدم مزه #لجن میداد ...خواستم انتقام بگیرم و گرفتم !

چشمای بهت زدمو بهش دوختم و ناباور لب زدم:کار #تو بود تو باعث شدی ...


قهقهه ای زد گونمو نوازش کرد و گفت: اره من اون شب #برادرت و غرق #الکل کردم #فرستادمش خونه و خودم پشت سرش اومدم #میدونستم عمو و زن عمو خونه نیستن ...وقتی اومد انقدر #مست بود که یادش رفت درو #ببنده منم اومدم تو خونه....توی سالن نشسته بودی فیلم تماشا میکردی و میوه میخوردی ...وقتی #بهت حمله کرد و شروع کرد به #بلعیدن #تنت منم دوربین دراوردم #تنظیمش کردم و بهترین فیلم #پو*ن گرفتم...فیلم #رابطه تو #برادرت ! وقتی مدام #جیغ میکشیدی و خدا زو صدا میکردی...
#برترین_رمان_97_با_موضوعی_متفاوت_و_هات
#اوف‌خیس‌شدم‌بیا‌رابطشونوبخون
#براساس_واقعیت_زندگی_ساحل_م♥️
https://t.me/joinchat/AAAAAE11iAFh2X0S2NZuYQ

https://t.me/joinchat/AAAAAE11iAFh2X0S2NZuYQ

https://t.me/joinchat/AAAAAE11iAFh2X0S2NZuYQ


Forward from: عکاس/عشق وحشی من /قاتل
🔞لـ...ـزبینِ جذاب🔞
لیسی به گردنش زد و لباش رو گاز گرفت.
براش عجیب بود که از برآمدگی های بدن همجنس خودش لذت می‌بره و اینجوری شهوتی شده.

_دیانا؟

نیشخندی زد و خم شد. سرش رو به سمت شلوارِ دختر معلم خصوصی اش برد.
_می خوام بخورمش.
شلوارش رو پایین کشید با دیدن تپل سفید و سرخش نیشخندی زد و زبونشو....

#ل_زبین #رابطه‌دو‌دختر #18 #عشق_بازی #BDSM


Forward from: Bnr
اسپری توی سو*راخم بود و سامیار داشت باهاش تند تند تلمـ*ــبه میزد باهاش ... آبنـ*ـبات کلـ*ـفت شو یه ضرب تو کـ*صم کرد ...
_ محکم تر ... منو جــ**ــر بده !
آبنـ*ــبات درازشو زیرنافم احساس میکردم ...
_ داسه منم بزار سامیار ! میخوام یه حال درست و حسابی به جــ**ــنده کوچولومون بدم !
با صدای امیر برگشتم و با دیدن مردو*نگی کلفـ**ـتش چشمام خمارتر شد .
اومد جلو که مردو*نگی شو گرفتم تو دستم و کردم تو دهنم !
سامیارم نو*ک سیـ**ــنه هامو گاز میزد که ...
اسپری رو پرت کرد کنار که امیر مردو*نگی شو وارد سو*راخ عقبم کرد ...
سامیار دو تا انگشتاشو کرد تو ‌کـ**ـصم و با مردو*نگیش حرکاتشو هماهنگ کرد و تلمـ**ـبه هاشو شروع کرد ...

https://t.me/joinchat/AAAAAErSnJQD7f9kJVDXkg


Forward from: Bnr
#part6



با نفرت بهش خیره شدم . بدنم برخلاف میلم حسابی لذت برده بود و کنترلش از دستم خارج شده بود .

با ضرباتش منم داشتم به اوج می‌رسیدم .

از لبام گاز گرفت و زیر گوشم با صدای خشداری گفت:
_ حرف نمیزنی یعنی توی تپلت خالی کنم خودمو؟!

با ترس‌ زیرلب زمزمه کردم :
_ نه !

فقط مونده بود که خودشو توم خالی کنه! نمیدونم چرا قدرت حرف زدن نداشتم! انگاری لال شده بودم و همین کلمه رو به زور تونستم بگم ...


با ضربه ی بعدیش انگار از ارتفاع رها شدم و چشمام بسته شد .

اولین بار بود که این احساس رو تجربه می‌کردم و ار*ضا شده بودم .

با نفس نفس گفت:
_ اوووف ... جوجه سک*سی من ار*ضا شد !

آه بلندی کشید و مردن*نگیش رو ازم‌ بیرون کشید و خودشو ...
https://t.me/joinchat/AAAAAErSnJQD7f9kJVDXkg


Forward from: عکاس/عشق وحشی من /قاتل
Part_23
عشق وحشی من #گی 🔞♨️

_هولش بدم داخل؟

لباش رو توی دهنش کشید و سرش رو تکون داد.
_آره

کلاهک قارچی اش رو آروم وارد سوراخش کرد و ناله ای مردونه از دهنش خارج شد.
درد و لذت و غذاب وجدان باعث شد از گوشه های چشمش اشک های بی رنگ به سمت پایین جاری بشن.


شاهین حرکاتش رو تند تر کرد و دستش رو دو طرف سرش ستون کرد.
خم شد و پیشونی اش رو به مال پسرک چسبوند.

_این قدر دردت گرفته عروسک؟

نفس نفس زنان گفت. :_ن... نه.. از... ل.. لذته.. تند تر...
واقعا نمی دونست میگه تند تر تا از دست این شرایط زود تر خلاص بشه یا میگه تند تر تا بیشتر اونو حس کنه.
وای وای وای... داشت دیوونه می شد.


Forward from: Bnr
- ترانه #خیلی خوب #سرویس میدی #پولتو گذاشتم رو میز برش دار فردا شب با #دوستام منتظرتم
- مثل #سگ به همتون #سرویس میدم ولی #پولش زیاد میشه ها
چشمکی زد و گفت
- نترس اگه #پاره هم شدی #پولتو میدیم

#میخوان‌ده‌نفری‌دختره‌‌رو‌پاره‌کنن🙈🙈🙊🙊🙊🔞🔞🔞❌❌❌
https://t.me/joinchat/AAAAAE76Owx9wCpStpr4Rg


Forward from: Bnr
#سک‌س‌خشننننننن‌💦💦💦
#دختره‌رو‌جرررررررر‌میده🔞🔞🔞❌🙊🍆🍆🍆💦💦💦

- #امممم محکم ترررررررر
تعداد #ضرباتش و بیشتر کرد و بایه حرکت تموم #آبشو توم خالی کرد
- چقدر یه #دختر میتونه #سک‌سی باشه
نگاه #خماری بهش انداختم
- من فقط #میخوام زیر تو #جر بخورم
خنده ی #شیطانی کرد و برم #گردوند و #ک‌یرشو روی سوراخ #ک‌ونم تنظیم کرد
#ترسیدم و گفتم
- آراد مگه من نگفتم تاحالا #رابطه از #پشت نداشتم
- نترس #عروسکم آروم میکنم #دردت نگیره
با دستام #ملافه رو #مشت کردم و منتظر #موندم
- خودتو #شل کن
تا خودم و #شل کردم تا #دسته وارد کرد که #جیغ بلندی کشیدم...


https://t.me/joinchat/AAAAAE76Owx9wCpStpr4Rg
https://t.me/joinchat/AAAAAE76Owx9wCpStpr4Rg


Forward from: Bnr
#پارت_۳👇🔞

لیسی از تخماش تا سر #کی_رش زدم و کی*رش رو کامل بردم داخل دهنم...
انقدر برای ساسان خورده بودم که حسابی حرفه ای شده بودم...

تند تند با دهنم براش #ساک میزدم...

تخ*ماشو توی دست گرفته بودم و اروم میمالیدم...

آه غلیظی کشید و توی یه حرکت خم شد و #بغلم کرد و پرتم کرد روی تخت....

مثل وحشیا فورا به سمت #سینه هام رفت..
یکی از #سینه هام توی دهنش بود و مثل بچه ها مِک میزد

اون یکی سینم هم داخل دستش بود و فشارش میداد..

صدای آه و #نالم تمام اتاق رو برداشته
خیلی حرفه ای بود...

خوب که هردوتا سینم رو خورد بوسه ای بین س*ینه هام کاشت و رفت پایین تر.

#نوک سی*نه هام حسابی بزرگ و برجسته شده بودن...
کامیار لیسی دور نافم کشید و به سمت #بهشتم رفت...
پاهام رو کامل از هم باز کرد و سرش رو #وسط پام برد..

پارت #واقعی رمانشه💦🔞
#مخصوص_بزرگسالان👅👙
#فول_سک_ی
#باخوندن_پارتای_سک‌سیش_خودتو_ارض.اکن💦👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEh_E5lk377Apip2ig
https://t.me/joinchat/AAAAAEh_E5lk377Apip2ig


#part377


#گناهــ‌شیـرینـ🔞

دلم نمیخواست فعلا بهش حرفی بزنم

بنظرم اول باید با شایان حرف میزدم و بعد اگه به در بسته خوردم از شیما کمک میگرفتم

با این تفکر به راحتی جوابی سربالا بهش دادم

بعداز چند لحظه شیما خمیازه کشان گفت که شایان خونه نیست

تشکری کردم و گوشی رو قطع کردم.
دوشی گرفتم و لباس مرتبی پوشیدم

حال و حوصله ارایش نداشتم

موهام‌ رو خیس خیس گیس کردم و بعد اطلاع دادن به سپیده از خونه زدم بیرون.

با اتوبوس خودم رو به شرکت رسوندم

تنها جایی که شایان الان میتونست باشه همین شرکت بود!

دست و پام آشکارا میلرزید و استرس عجیبی داشتم

#گناهــ‌شیـرینـ🔞
🆔 @Gonahshirin


#part376

#گناهــ‌شیـرینـ🔞

سپیده همونطوری که دکمه های مانتوش رو باز میکرد راهی اتاقش شد
شماره شیما رو گرفتم و به اهستگی از جام بلند شدم

بعد از چند بوق صدای خوابالودش پیچید پشت تلفن:

"جونم زنداداش"

پس هنوز خبردار نشده بود! پوفی کشیدم و با استرس گفتم:

"سلام عزیزم ببخش سر صبحی بیدارت کردم"

سرفه کوچیکی کرد و گفت:

"نبابا این چه حرفیه،چرا زنگ زدی؟مگه اینجا نیستی؟خب میومدی تو اتاقم. چیزی میخوای برات بیارم؟!"

لب گزیدم و بغضم رو فرو خوردم
چطوری بهش میگفتم؟!

نفسمو رها کردم و گفتم:

"نه الان من خونه خودمونم میشه بری ببینی شایان خونه‌اس یا رفته شرکت؟!"

صدای خش خش لباساش نشون میداد از رو تخت بلند شده،خمیازه ای کشید و گفت:

"چشم،حالا چرا زود رفتی؟!"

#گناهــ‌شیـرینـ🔞
🆔 @Gonahshirin


#part375


#گناهــ‌شیـرینـ🔞

سپیده با دستمالی دور لبم رو تمیز کرد و مانتوم رو که بر اثر نشستن رو پله ها خاکی و کثیف شده بود از تنم خارج کرد


پتویی از اتاق خوابا برداشت و دورم پیچید

مقابلم زانو زد و نگران گفت:

"میشه الان بگی چیشده؟!"

لبخند محزونی زدم و گفتم:

"چیزی نیست درست میشه،میشه گوشیمو برام بیاری؟!"

پوفی کشید و گفت:

"باشه بازم در برو بازم جوری رفتار کن انگار غریبم!"

به دنبال حرفش از جاش بلند شد و از در خونه خارج شد،بعد از چند لحظه با کیفم برگشت

محتویات داخل کیفم رو کمی بالا پایین کرد و موبایلم رو از توش خارج کرد و مقابلم گرفت

تشکری کردم و دنبال شماره شیما گشتم

باید باهاش صحبت میکردم چون شیما تنها کسی بود که از این مصیبت خبر دار بود

#گناهــ‌شیـرینـ🔞
🆔 @Gonahshirin


#part374


#گناهــ‌شیـرینـ🔞

لبه لیوان رو نزدیک لبم کرد و گفت:

"بخور تا از حال نرفتی"

بخاطر اینکه بیشتر از این نگرانش نکنم چند جرعه ای از محتویات داخل لیوان نوشیدم

اما انگار واقعا حق با سپیده بود!

با خوردن اب قند تازه موتورم به کار افتاد!

بشدت گرسنه ام بود.
سرمو به پشت مبل تکیه زدم و پلکامو بستم

باید چیکار میکردم؟الان چی میشه؟چطوری باید بهش میفهموندم که متوجه‌ی اشتباهم شدم؟!

بغضم سمجم دوباره داشت راه باز میکرد

نمیدونم چقدر تو اون حالت مونده بودم که دوباره با تکون دست سپیده چشم باز کردم

با سینی ای که حاوی دو کاسه بود کنارم نشست،بوی خوش سوپ مشامم رو قلقلک داد

معدم با استشمام بوی سوپ به قار و قور افتاده بود

بدون تعارف قاشقی که تو ظرف مقابلم بود رو برداشتم و مشغول خوردن شدم


#گناهــ‌شیـرینـ🔞
🆔 @Gonahshirin

20 last posts shown.

2 461

subscribers
Channel statistics