زنبق طلآیـے


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


𝐂𝗁𝗂𝗅𝖽𝗋𝖾𝗇 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝗎𝗌𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝗌𝗂𝗇𝗀 by 𝗍𝗁𝖾 lake. 𝖫𝗈𝗇𝗀 𝗍𝗂𝗆𝖾 𝖺𝗀𝗈..

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: METANOIA`
فورکنید ؛ پین چنلتون رو فور کنم، هم ویو بگیره هم تو یه کلمه توصیفش کنم.
LMT:390

جوین باش


آهای کوچولو، توی قلبت نارنگی نگه می‌داری؟


Forward from: Stellify..
این پیام رو فور کنید و یه جمله بگید تا نگاشیش کنم.⭐️
ظرفیت: تا وقتی که پیامو خط بزنم.

جوین باشید.


بانو فرخزاد((:
متشکرم از جواب زیباتون،حتما در قلبم ارزشمند نگهش می‌دارم!🍂✨.


Forward from: ارتباط با تاریکی
فروغ فرخزاد (Forough Farrokhzad) :
او شاعری بود که صدا و سکوت را با هم آمیخت؛
جایی که درد و عشق، جسارت و لطافت، در یک قاب جمع می‌شدند.
فروغ جهان را با چشمانی نافذ می‌نگریست؛
هر واژه‌اش، فریادی بود بر آزادی، بر زن بودن،
و بر احساساتی که نمی‌توانستند در سکوت محبوس بمانند.
اشعارش مانند آینه‌ای بودند برای دل‌های جست‌وجوگر،
جایی که می‌توانستیم خودمان را در شکست و پیروزی، در عشق و تنهایی ببینیم.
او یادمان داد که شعر، زبان رهایی است،
و جسارت، راهی‌ست برای رسیدن به خود.

« تــو، در جهان فروغ، هر واژه، پرتو نوری‌ست که حتی در تاریکی هم می‌درخشد،
و هر احساس، پلی‌ست به سوی آزادی و شناخت خود »


اردک🦆✨


Forward from: パジウォーク
•این پیام رو فور کنید و حیون مورد علاقتون+ یک استایل همراهش بفرستید تا من به شکل نیمه انسانی بکشمش •
تا وقتی خط بخوره زمان دارید
پرایوت ها هم بفرستن آنون @Elinks_12bot




و همچنان هنرمند ناشناخته باقی موندم.


شهر کوچیکیه ولی تا به حال چهره آشنایی از اون هارو ملاقات نکردم، تا روزی که تصادفا عضوِ انجمن شعر و نویسندگی رو دیدم و پس از مکالمه‌ای که درش نوشته‌هام روهم خوند با لبخند بهم گفت:«نمی‌خوای تو کلاس‌هامون شرکت کنی؟اونجا به افرادی مثل تو نیاز داره، جزوی از مایی!»


و اینجوری حضورم هرگز کاملا از بین نرفت، فقط با نامی دگر اونجا به زیستن ادامه داد. هنرمندی که روحش رو در خلسه ملاقات کرد و مدتی موندگار شد، هراسان گمان کرد هرگز پیدا نخواهد شد، ولی هنر از هرراهی نجاتش می‌داد


مدتها بعد، یکی از عزیزان که تازگی به کلاس ملحق شده و دوست بنده هم بود بهم خبر داد بومم رو دور ننداخته‌ان. اون رو روی سه پایه‌ای گوشه کلاس گذاشته و هرکس که راجع بهش سوالی می‌پرسید، پاسخ می‌دادن:«اثر بی‌نام متعلق به نقاشِ گمشده‌ست»


با این حال بومِ من..بومِ من هرگز به پایان نرسید؛کوهستانی که با احتیاط به بافت سپید برف‌هاش دست می‌کشیدم مبادا سرما به پوستم نفوذ کنه، حتی دارای رود و سبزه‌ هم نشده بود که نقاشش نه تنها راه رو بلکه خودش هم گم کرد.


طی یه مدتی، روحیه‌م افت کرده بود و تمرکزم از هم گسیخته، هیچ علاقه‌ای به کشیدنِ چیزی نشون نمی‌دادم..درواقع حتی نقاشی رو هم پس زده بودم، اون‌هم دقیقا زمانی که به تازگی رنگ‌روغن رو آغاز کرده بودم!


تحلیل فیلمِ دوشنبه‌ها، تئاتر، نقالی و یکی از اون‌ها، نقاشی بود که از هر سنین دور هم جمع شده و نقاشی می‌کردیم. نظر می‌دادیم، راجب چیزهای مختلف صحبت می‌کردیم، گاه هنگام کشیدن آواز خونده و سه‌تار نوازها یا بانوی مجسمه‌ساز مهمونمون می‌شدن


می‌دونید، کتابخونه شهرمون کنارش اتاق‌های بسیاری برای کلاس‌های متنوع داره. نمایشگاه‌های هنر و کتاب هم تو نزدیک‌ترین اتاق انجام میشه




Which peanuts character are you?





20 last posts shown.

75

subscribers
Channel statistics