فروغ فرخزاد (Forough Farrokhzad) :
او شاعری بود که صدا و سکوت را با هم آمیخت؛
جایی که درد و عشق، جسارت و لطافت، در یک قاب جمع میشدند.
فروغ جهان را با چشمانی نافذ مینگریست؛
هر واژهاش، فریادی بود بر آزادی، بر زن بودن،
و بر احساساتی که نمیتوانستند در سکوت محبوس بمانند.
اشعارش مانند آینهای بودند برای دلهای جستوجوگر،
جایی که میتوانستیم خودمان را در شکست و پیروزی، در عشق و تنهایی ببینیم.
او یادمان داد که شعر، زبان رهایی است،
و جسارت، راهیست برای رسیدن به خود.
«
تــو، در جهان فروغ، هر واژه، پرتو نوریست که حتی در تاریکی هم میدرخشد،
و هر احساس، پلیست به سوی آزادی و شناخت خود »