Cowboy
دگر بندی در چشمانش نمانده بود که به پسرکِ پشت پیشخوان بار ندوخته باشد. هر غروبِ دلگیر و خشکی زدهی صحرا، خودش را در آن بار قدیمی مییافت، در همان نقطه از بار؛ جایی که نگاهش را برای مراقبت از تنِ ظریفِ پسرکِ پشت پیشخوان، از دستانِ کثیفِ پیرمردهای کابو، رویش به جا میگذاشت. و چه پنهان که در میان دوخت ...