𓏲࣪ ˚.𝘊𝘩𝘢𝘭𝘭𝘦𝘯𝘨𝘦'𝘴 𝘈


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


Check out the main channel.
t.me/MonsruCarsel

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter




Forward from: @BChatBot
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
اهم اهم سلام
من 17 سالمه. و اطرافیانم صدام میکنن نِسکا (عاشق قهوه و نسکافم)

از بچگی دلم میخواست با پسرا بازی کنم
پسرونه لباس بپوشم و..

از وقتی که رفتم مدرسه متوجه شدم که با همکلاسیام متفاوتم..
وقتی با کسی دوست میشدم به شدت دلم میخواست نزدیکش باشم.. لمسش کنم.. ببوسمش حتی..
خلاصه 11 سالم بود که از شدت این تفاوت ها افسرده شدم
سمت خودکشی رفتم
بعد ها تبدیل شد به یه بازی.. خودازاری و خط خطی کردن دست و پام و..
اونموقع از یکی از همکلاسیام خوشم میومد و واقعا حس میکردم عاشق شدم
مدرسه ای که توش درس میخوندم پر از هموفوبیک بود. کسی از این lgbt خبر نداشت و اگه هم میدونست بدش میومد
خلاصه بعد از گذروندن افسردگی ماجراهای دیگه
من 3 بار دیگم روی همکلاسیام کراش زدم و واقعا تا تلاش برای رابطه داشتن باهاشون میرفتم جلو
ولی همشون هموفوبیک بودن..
تا امسال، کلاس دهم
بالاخره به عنوان نانباینری/ترنس (هنو خودم نمیدونم کدومم) کام اوت کردم پیش اطرافیانم (بجز خانواده)

اذر رو همکلاسیم کراش زدم
و بهش پیشنهاد دادم(:

اونم روی من کراش بوده ک منتظر بوده بهش درخواست بدم

الان 6 ماهه که باهاش توی رابطم(((: (همکلاسی و دوست قدیمیمه)

خیلی عاشقشم
و خیلی توی رابطه بزرگ و پخته شدم
ما واقعا خوشبختیم(((:
🏳‍🌈🏳‍⚧❤️




Forward from: Karma in Daily Wonders
اول سر گرایش جنسیم:
اگه بخوام دقیق فکر کنم سر سیندرلا دیدن این شروع شد که گفتم چرا همش یه پسر همیشه یه دختر رو نجات میده؟چرا یه دختر دختر رو نجات نمیده نمیرن سر خونه زندگیشون؟و چرا یه دختر یه پسر رو نجات نمیده؟یا چرا یه پسر یه پسر رو نجات نمیده؟چرا همیشه کلیشه ایه؟
بعد دیگه ول کردم فکر کردم کصخل شدم ، بعد بزرگتر که شدم همکلاسیام راجع به دوست پسراشون زر میزدن بعد من می‌گفتم (تو ذهنم)که چرا دختر نه؟ بعد یه کشش خاصی به سمت دختر داشتم ولی میدونی قضیه چیه؟ از اون ور دلم پسرا رو هم میخواست ولی گیج بودم و نمیدونستم فکر میکردم تبی چیزی دارم یا سرما خوردم (کلاس هفتم بودم چی‌ میدونستم که)بعد که اومدم تو نت و با ال جی بی تی آشنا شدم و فهمیدم بله بایسکشوال ام
حالا میرسیم به گرایش عاطفی:
گفتم که همکلاسی هام راجع به رلشون و روابط عاشقانه و از این کصشعرا حرف میزدن که واقعا من هیچ کششی برای بر قرار کردن رابطه ی عاشقانه نداشتم مثلا فلان ظاهر رو میگفتن و من به کتفم بود و امسال هم که همکلاسیام خودشون رو جر میدن که یه عکس پسر نشون بدن و من عکس العمل نشون بدم ، نمیگم زشتن هیچیکی زشت نیست ولی عکس العملی که یکی خوشش میاد یا مثلا کراش میزنه رو من نداشتم فقط یه بار بچگی داشتم با ننم میرفتم رشت یه پسره رو بخاطر ماشین از این دو دره ها دوست داشتم(ماشینش رو در اصل دوست داشتم)و حتی تو تخیلاتم که کراشای انیمه ایم رو تصور میکنم هیچ کشش عاطفی ساچ واوی ندارم(نه اینکه دوسشون ندارم سیمپ نصفشونم ولی اونجوری که بقیه خودشون رو جر میدن نیستم تو تخیلاتم)و همین چند روز پیش به لطف بلو جان فهمیدم عه یه چیزی به اسم آی رمانتیک(که شک دارم درست نوشتمش یا نه)هستم(کسی که کشش عاطفی نداره)
حالا میریم سر چیزی که تو امتحان ترم اول من رو واقعا گایید که من واقعا کی ام؟:
اززززز قبل امتحان ترم اول کیری تااااا خود چند ماه پیش خود درگیری پیدا کرده بودم که من کی ام؟ نمیدونستم خودم رو تو چه دسته ای بزارم و احساس تعلق به بدنم و زمین رو نداشتم و احساس میکردم یه چیز تو من اشتباهه من یه مشکلی دارم با خودم و عه من نیستم من کی ام و چی‌ ام؟به چی تعلق دارم و چرا اینقدر آدما سر همه چیز مارک میزنن؟چه اهمیتی داره که کی با کیه(جز پدوفیلی که یه بیماریه)و کی تنشه خلاصه ول میکنم این قضیه رو به زور تا فروردین بعد دوباره خود درگیری بعد یکی از دوستای بلو خوشگله کمکم کرد و فهمیدم من اجندر هستم(به معنای کسی که خودش رو بی جنسیت میدونه)
و فقط دوستای تلگرامم و یه همکلاسی دوران راهنمایی و ابتداییم میدونن اینارو

بعد میدونید قضیه تلخ این قضیه آی رمانتیک بودنم قبل از اینکه بدونم چی بود؟اینکه بخاطر اینکه از نظر عاطفی جذب کسی نمی‌شدم فکر میکردم بی میل جنسی ام
@Injection_of_hope




Forward from: Hidden Chat
خب سلام دوستان من یکی از نزدیکای نفر قبلی هستم که داستان فرستاد (‌ همونی که نهم کراش زد روی بهترین دوستش )‌ و خب اومدم یه داستان موازی با داستان قبلی تعریف کنم که شاید جالب باشه براتون قبل از هرچیزی بگم که ممکنه زیاد این یکی‌ به مزاقتون خوش نیاد یا حتی یکم بی ارتباط بیاد به موضوع پراید ولی خب خواهش میکنم که بخونید و از ادمین می‌خوام که اینم فور کنه .منو اون عزیز دوستای خیلی صمیمی هستیم و مثل خواهر برادر دو قلویم برای همدیگه ولی خب من تا یه مدت نمی‌دونستم که لزبینه تا قبل از این من یه جور دوری از لزبین ها داشتم ( هوموفوبیک نبودم مشکلی هم نداشتم فقط به خاطر یه سری اتفاقات توی گذشته سعی میکردم فاصله بگیرم تا اذیت نشم‌ ) و خب اون برای من خیلی مهم بود وقتی که کام اوت کرد بهم من حسابی رفتم‌ توی شک و ناراحت شدم قضیه اینکه چرا فاصله میگیرم از لزبین هارو تعریف کردم براش و اون برخلاف بقیه توی اون زمان که منو مداوم هوموفوبیک صدا میزدن بدون اینکه به حرفام گوش کنن اون بهم گوش داد و درک کرد حرفامو این منو واقعا خیلی خوشحال کرد و باعث شد حس بهتری داشته باشم همزمان خودم از یکی خیلی خوشم اومده بود ‌. هرچی بیشتر وقت میگذروندم با خواهر گرامی رفته رفته کمتر میشد اون حراسم و دوست داشتم که روابط بینشون خوب پیش بره .‌همزمان مطلع شدم که کسی که من دوستش دارم عاشق یکیه ولی نمی‌دونستم اون کیه . تا اینکه شنیدم اوضاع برای خواهرم خراب شده و یهویی جدا شد از دوست دخترش و خب من واقعا از این اتفاق ناراحت شدم سعی کردم هرجوری که شده کمک کنم به خواهرم ساعتها می‌نشستیم با هم تحلیل میکردیم کارا و رفتارای دوست دخترشو و خب دروغ چرا خیلی حال میداد دلم تنگ شده برای اون موقع . همزمان با این قضیه فهمیدم که اون کسی که من عاشقشم هم عاشق دوست صمیمیشه و این قضیه درد های گذشته رو برای من زنده میکرد و واقعا ناراحت کرد منو واسه ی همین تمام تلاشمو کردم که توجه کسی که دوستش دارم رو جلب کنم ولی هرکاری که میکردم انگار که هیچ اثری نداشت :)
همزمان که من سعی میکردم به خواهرم روحیه و مشاوره بدم اونم اینکارو متقابلاً برای من میکرد و من واقعا ممنونشم همیشه جزو تنها کسایی بود که باعث میشد بتونم اون شرایط رو تحمل کنم چندین مدت گذاشت و منو خواهرم قرار گذاشتیم با هم که تمام تلاشمونو بکنیم تا قبل اینکه فرصتمون تموم بشه منم بهش گفتم که اگه من شکست خوردم تو ناامید نشو و ادامه بده چون مطمعنم که تو میتونی انجامش بدی .عاقبت به قدری حماقت کردم که کسی که عاشقش بودم منو‌ بلاک کرد و از اونجا من به معنایی واقعی کلمه نابود شدم و روحم یخ زد فهمیدم که دوست صمیمیش استریت از آب در اومده بود و علاقه ای بهش نداشت این منم واقعا ناراحت کرد چون دل کسی که عاشقش بودم شکسته شده بود . چندین ماه گذشت و در آخر تلاش های من و خواهرم بالاخره نتیجه داد و دوست دختر خواهرم بهش گفت که همیشه عاشقش بوده ولی نمی‌خواسته که به خاطر مهاجرتش آسیب ببینه و فرصت هاش رو از دست بده شاید یه کس بهتری براش باشه و از من خواست اینو بهش برسونم نمی‌تونید تصور کنید که چقدر خوشحال بودم وقتی خوشحالی خواهرم رو دیدم انگار که خودم رسیده بودم به عشقم:)❤️ و این باعث شد یه امید تازه توی دلش باشه برای ادامه دادن هنوز با هم حرف میزنن و اوضاع واقعا خوبه به احتمال زیاد یه روزی بهم میرسن منم میشم عاقد مراسم ازدواجشون😂🖖. ولی خب من هیچ وقت دوباره نتونستم با کسی که عاشقش بودم گرم بگیرم و هروقت باهاش حرف میزنم حس میکردم که توی یخبندان گیر افتادم همزمان روحم هم گیر کرده بود توی همچین موقعیتی تمام تلاشمو کردم ولی هیچ وقت نتونستم درست کنم اوضاعو خواهرم کلی تلاش کرد که دردمو تسکین بده ولی هیچ وقت درست نشد اون قضیه دست آخرم فهمیدم کسی که عاشقشم باز عاشق یکی دیگه شده و تلاش دو ساله ی من هیچ وقت قرار. نبود نتیجه بده و به هیچ جایی نرسید مجبورم شدم برای اینکه برای اون مزاحمت نباشه همه چیزشو پاک کنم و از همه جا بلاکش کنم با کمکای خواهرم اواضع خیلی بهتر شد و من تقریبا گذشتم از اون قضیه ولی روحم توی تلاتم و یخبندان گیر کرد . و خب جا داره یه تشکر حسابی از خواهرم بکنم که تمام این مدت منو‌ کمک‌ کرد و مرحم بود برای دردام جزو تنها کسایی بود که کمک کرد این شرایطو تحمل کنم از ته قلبم امیدوارم که به عشقش برسه و خوشبخت بشه ولی خب من هنوز که هنوزه توی تلاتمم و دارم زجر میکشم یادم میاد کسی که دوستش داشتم می‌گفت که درد اینکه دوست صمیمیش بهش توجه نمیکنه مثل اینه که اون یه بچه ی گریونه که مامانش رو میخواد وای مامانش بغلش نمیکنه من اون زمان این حرفشو درست متوجه نمیشدم ولی وقتی باهام سرد شد برای همیشه با جون و دل و تا استخونم درک کردم این قضیه رو :) آرزو میکنم هیچ وقت این چنین زجری برای هیچکس پیش نیاد و در نهایت بزرگترین سوالم اینه که رستگاری و رهایی من کی قراره برسه ...




Forward from: @BChatBot
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
من وقتی راهنمایی رفتم خودمو صرفا استریتی میدونستم که حامی ال جی بی تیه
حتی قبل از اینکه بفهمم ال جی بی تی دقیقا چیه و شامل کیا میشه(اواخر دبستان مخصوصا) وقتی کامنتای هموفوبیک مردم توی وبلاگا و سایتای فارسی رو میخوندم حس خوبی بهشون نداشتم و کامنت ساپورترا واسم خوشحال کننده بودن
هیچوقت حس نفرت و ترس نسبت به همجنسگراها و ترنسا و... نداشتم تا جایی که یادم میاد
کلاس نهم فهمیدم به یکی از دوستام که نسبتا صمیمی بودیم علاقه‌ی شدیدی پیدا کردم
تو اکیپمون شیپ کردن همدیگه یه چیز رایج بود سر همین اوایل فکر میکردم چون یه مدت بود ما رو سر جرئت حقیقتا شیپ میکردن جوگیر شدم
ولی بعد یه مدت مطمئن شدم جوگیری نیست
دو هفته‌ی تمام همه‌ی فکر و ذکرم شده بود اون و اینکه چجوری بهش نزدیکتر بشم
توی تنهاییم مدام گریه میکردم چون اون به من گفته بود از یکی دیگه از بچه های اکیپمون(که ۲ سال هم همکلاسی و بهترین دوستش بود) خوشش میاد(بایسکشواله) و واقعا برای من آزاردهنده بود وقتی میدیدم هر روز صبح با ذوق همو بغل میکردن و کل روز کنار هم مینشستن و من جرات اعتراف کردنو پیدا نکرده بودم
حتی با اینکه جفتشون دوستای صمیمی من بودن ولی بعضی وقتا به سرم میزد اون دختره رو بکشم💀💀💀(نمیدونستم اون بنده خدا اصن استریت بود😂💔)
به هر حال حدود دو سه ماه گذشت و من تا تونستم با اون دختر صمیمی شدم، از اونجایی که خیلی رفتارام تابلو بود خودش کم کم فهمید من روش کراشم😂
دقیقا روز ولنتاین قرار بود بریم خونشون واسه دست سازه‌ی ریاضی، و من اون روز قبل از اینکه بهش اعتراف کنم اون بهم اعتراف کرد
از اون موقع ۱۰ ماه با هم بودیم،(اگه به کرونا نمیخوردیم و اونم مهاجرت نمیکرد قطعا بیشتر از اینا میشد)
و الانم هنوز بهترین دوستای همیم و خب کی میدونه؟شاید دوباره یه روز به هم برسیم :‌>💞




Forward from: ^-^♡
عامم خوب من تازه اکانت تلگرام زده بودم
و رفته بودم بخاطر علاقه زیادم به هری‌پاتر
عضو یه کانال هری پاتری شدم و برای اینکه بتونم زیر پستاشون نظر بدم باید عضو گپشون میشدم ، سو بخاطر همین طی چند ماه موندن تو گپشون و خوندن پیاماشون با افراد ال‌جی‌بی‌تی آشنا شدم و فهمیدم چقدر تو اشتباه و ناآگاهی بودم...و راستش فهمیدم دلیل کراش بودنم رو یکی از همکلاسیام چی بوده
اون موقع برام خیلی عجیب و جالب بود...
بعد تر که بیشتر فهمیدم ، متوجه شدم که چقدر عشق بین دوهمجنس میتونه قشنگ باشه مثل همه ی عشق هایی که وجود داره :>♡
مثل عشق بین والدین و فرزند
عشق بین دوتا پسر ، عشق بین دوتا دختر
یا حتی عشق بین دوتا دختر و پسر....
یچی دیگم اینه که اگه بعد ی مدت بفهمی
دوست هم‌جنست ی مدت روت کراش بوده
حس خیلی خوبی به ادم دست میدهه!
بهت ی اعتماد بنفس و خودباوری خاصی دست میده! همبن دیگه ، مرسی که پیام طولانیمو خوندی! 3>♡♡♡♡♡♡




Forward from: 𝗇𝖾𝗉𝖾𝗇𝗍𝗁𝖾.
من اولین بار کلاس شیشم‌ فهمیدم و خب اینطوری هم نیست که بگیم‌ تحت تاثیر چه میدونم اطراف بوده و اینا یا کلا فضای مجازی و حتی کلا یه اخلاقی‌ که گذاشتم‌ همیشه تو کارتونایی‌ که میدیدم‌ کاراکترای‌ دختر جذبم میکردن و شیفته اونا بودم(نه کاراکتری‌ مثل پرنسسا‌ و اینا هر کدوم عصبی تر بود قیافش‌ چیز تر بود رو اون قفلی میزدم)
یادمه اولین کراشم‌ یه دختره بود با موهای‌ خرمایی بلند تو کلاس زبانی‌ که میرفتم
من خیلیییی گوشه گیر بودم و سمت کسی نمیرفتم‌ و با این حال میشست‌ باهام شروع میکردن حرف زدن و خب اره اون موقع‌ نمیفهمیدم‌ این حسی که دارم چیه و با مرور‌ زمان فهمیدم که اون حس فقط دوستانه‌ نبود....بلکه واقعا ازش خوشم‌ میومد




Forward from: @BChatBot
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
خب من یه بار کام اوت کردم پیش بابام و یکم عجیب ولی جالب بود
من قبلش وقتی خونه دوستم بودم باهاش حرف زده بودم درمورد این موضوع و گفته بودم دلم میخواد که به بابام بگم این موضوع رو ، دوستم کمکم کرد تا جرعت بگیرم و بهش گفتم
منم یدونه متن پیام از تمام احساساتم نوشتم (وقتی خونه دوستم بودم) و فرستادم برای بابام همراه یه سری پست مربوطه به این موضوع
وقتی رفتم خونه بابام هنوز پی ویش رو سین نکرده بود و من همه اش نگران بودم وقتی خونه ام ببینه و واکنشش خیلی بد باشه
گذشت و گذشت بازم ندیدش یدفعه که دعوا داشتیم میکردیم سر یکی از دوستام بهش گفتم اگه واقعا برات مهم بودم به حرفام توجه میکردی
اونجا که اینو گفتم گوشیش رو چک کرد
و بهم گفت که از چندسال پیش روی حرفاش کاره کرده بوده چون حدس میزده که من بخوام همچین حسی داشته باشم
بهم از بیماری هایی که ممکنه با رابطه جنسی این موضوع به وجود بیاد گفت
و از تحقیقاتی که تا الان روش انجام شده
گفت معتقده که بیشتر افراد درحال حاضر دارن وانمود میکنن که همجنسگرا هستن و دراصل بعد از وانمود ها و تلقین ها واقعی میشه و اینجور موارد
اما بهم گفت که تو هنوز رابطه داشتن رو تجربه نکردی و رابطه ای نداشتی پس تا وقتی ۱۸ سالت بشه به این موضوع فکر نکن و بعدش رابطه با دختر و پسر رو امتحان کن تا ببینی حرفی که الان زدی درست بوده یانه..






𝖧𝗈𝗉𝖾 𝖸𝗈𝗎 𝖫𝗂𝗄𝖾 𝖨𝗍.




' 𝐓𝐡𝐞 𝐆𝐢𝐫𝐥 𝐎𝐧 𝐓𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐚𝐢𝐧, 𝟏𝟗𝟕𝟐
𝐏𝐚𝐠𝐞 𝟐𝟏𝟏:

- می‌شینم رو مبلِ اتاق نشیمن، با یه لیوان شراب تو دستم. خونه هنوز یکم به‌هم‌ریخته‌ست. تعجب می‌کنم که یعنی اون همیشه این‌جور زندگی می‌کنه، مثل یه پسر بچه؟! و به وقتی نوجوان بوده، فکر می‌کنم. اون خانواده‌ش رو از دست داده، برا همین شاید این‌جوری شده. ناراحتم براش. از آشپزخونه بیرون می‌آد و می‌شینه کنارم، خیلی نزدیک. کاش می‌تونستم هر روز بیام این‌جا. اونم فقط برا یکی‌دو ساعت. من فقط می‌شینم این‌جا و شراب می‌نوشم، احساس می‌کنم دستش مثل برس، کشیده می‌شه رو دست من؛ اما نمی‌شه همیشه بیام. یه مرحله‌ای هست و اون می‌خواد من به اون مرحله برسم.
𝐅𝐨𝐫 𝐘𝐨𝐮'



20 last posts shown.

19

subscribers
Channel statistics