جوآن • کارآگاه پرونده • قاتل
پروندهی سختی است؛ اما وقتی خودتان کلید حل آن باشید آسانتر از هر چیز دیگریست. میتوانم قسم بخورم که مرگ حقشان بود. آن زن و شوهری که مردند فرزند من را ربودند و دیگر پسرم را ندیدم. باید زجر میکشیدند تا شاید کمی دلم خنک شود. بنابراین به آن پسر پول دادم تا ماشین را دستکاری کند و آنها به گاراژ بروند. آن تعمیرکار هم با پول راضی میشد. همه را بیهوش کردم و کاری کردم یادشان نیاید چه کسی آن دو را کشت. جالب است که فقط من نقشهی قتل نداشتم. وقتی چاقو را در قلب آنها فرو کردم متوجه حقیقتی شدم؛ در آن تاکسی شوم روابط و دروغهای دیگری بود که هیچوقت فاش نشدند.
تقدیم به:
☆ • ☆ •
پروندهی سختی است؛ اما وقتی خودتان کلید حل آن باشید آسانتر از هر چیز دیگریست. میتوانم قسم بخورم که مرگ حقشان بود. آن زن و شوهری که مردند فرزند من را ربودند و دیگر پسرم را ندیدم. باید زجر میکشیدند تا شاید کمی دلم خنک شود. بنابراین به آن پسر پول دادم تا ماشین را دستکاری کند و آنها به گاراژ بروند. آن تعمیرکار هم با پول راضی میشد. همه را بیهوش کردم و کاری کردم یادشان نیاید چه کسی آن دو را کشت. جالب است که فقط من نقشهی قتل نداشتم. وقتی چاقو را در قلب آنها فرو کردم متوجه حقیقتی شدم؛ در آن تاکسی شوم روابط و دروغهای دیگری بود که هیچوقت فاش نشدند.
تقدیم به:
☆ • ☆ •