⋅˚₊‧ ୨୧ ‧₊˚ ⋅


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


Find me here
@xinyuewithbloodyhands

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


وقتی دیدین، ری‌اکت بزنین.✨


جوآن • کارآگاه پرونده • قاتل
پرونده‌ی سختی است؛ اما وقتی خودتان کلید حل آن باشید آسان‌تر از هر چیز دیگریست. می‌توانم قسم بخورم که مرگ حقشان بود. آن زن و شوهری که مردند فرزند من را ربودند و دیگر پسرم را ندیدم. باید زجر می‌کشیدند تا شاید کمی دلم خنک شود. بنابراین به آن پسر پول دادم تا ماشین را دستکاری کند و آن‌ها به گاراژ بروند. آن تعمیرکار هم با پول راضی میشد. همه را بیهوش کردم و کاری کردم یادشان نیاید چه کسی آن دو را کشت. جالب است که فقط من نقشه‌ی قتل نداشتم. وقتی چاقو را در قلب آن‌ها فرو کردم متوجه حقیقتی شدم؛ در آن تاکسی شوم روابط و دروغ‌های دیگری بود که هیچوقت فاش نشدند.
تقدیم به:
☆ • ☆ •


کریس • تعمیرکار ماشین • همراه قاتل
وقتی ماشین آن‌ها می‌رسد، فقط کمی هول می‌کنم. همه چیز برنامه ریزی شده، فقط کافی ‌است در گاراژ را ببندم تا او داخل بیاید، داخل بیاید و آن دو نفر را بکشد. وقتی به صورتشان نگاه می‌کنم یک نفرشان را می‌شناسم، او بود که ماشین را خراب کرد تا نقشه درست پیش برود و آن‌ها به گاراژ من بیایند. به هر حال هر قاتلی همکاران خودش را دارد. درست موقعی که به بهانه‌ای بیرون می‌روم تا آن‌ها را حبس کنم سایه‌اش را می‌بینم. به سمت قربانی‌هایش می‌رود.
تقدیم به:
☆ • ☆ • ☆ • ☆


کال • آخرین مسافر • شاهد
مقصد مشخص بود؛ همه به میدان شهر می‌رفتیم. اما همه چیز تغییر کرد. نمی‌دانم میان آن مسافران چه می‌گذشت، اما ... اما می‌توانستم بفهمم یه جای کار می‌لنگد. میشد فهمید که رازی میان همه‌ی آن‌ها وجود داشت. نگاه‌های میانشان نگاه‌های شیاطین بود. آقای بازپرس من فقط یک مسافر بودم که می‌خواستم به مقصدم برسم، من نمی‌دانم که قاتل کیست و چرا آن دونفر مردند، من نمی‌دانم که چرا یک دفعه سر از قبرستان درآوردیم. من فقط می‌دانم که نقشم در این ماجرا چیست. و لبخندی می‌زنم.
تقدیم به:
☆ • ☆ • ☆ • ☆


مینا • مسافر سوم • قاتل؟
وقتی سوار تاکسی می‌شوم بوی دروغ را حس می‌کنم. می‌دانید؟ بوی دروغ از هر بوی دیگری زننده‌تر است. می‌دانم میان این مسافران رازهایی پنهان وجود دارد و می‌دانم که قرار است یک نفر از آن‌ها به مقصد نرسد. از کجا می‌دانم؟ من هم جزوی از نقشه هستم. نقشه‌ای که بوی خون می‌دهد و می‌دانم که امشب شبی تاریک‌تر از همیشه است. اما شاید تاریکی‌اش من را هم در بر بگیرد. من، زنی که فقط به دنبال انتقام از آن راننده هستم، امشب خود به یکی از آن‌هایی تبدیل می‌شوم که دیگر هیچ چیز نمی‌داند.
تقدیم به:
☆ • ☆ • ☆ • ☆


پاول • دومین مسافر • مقتول
درست زمانی که سوار می‌شوم لبخند به لبانم می‌آید. او را می‌بینم که در صندلی عقب نشسته و منتظر مردن است؛ خودم نفسش را می‌برم. اما... اما همانند همیشه دنیا آن‌جور که می‌خواهم پیش نمی‌رود. این تاکسی شوم است؛ قرار است من هم همانند همسر سابقم امشب در این خودروی سرخ آخرین روز عمرم را بگذرانم و دیگر هرگز آسمان را نبینم.
تقدیم به:
☆ • ☆ • ☆ • ☆


کارا • اولین مسافر • مقتول
درست زمانی که سوار می‌شوم شروع می‌شود؛ آن نگاه‌های مشکوک و حس ناامنی‌ای که به من دست می‌دهد. به نظر می‌رسد او می‌خواهد به من حمله کند یا حتی رخدادی تلخ‌تر و ترسناک‌تر را رقم بزند. ضربان قلبم بالا می‌رود و می‌خواهم پیاده شوم؛ اما نمی‌شود. چرا که همان لحظه مردی دیگر سوار می‌شود. مردی که چهره‌اش از هر هیولایی ترسناک‌تر و دلهره‌آور‌تر است. همسر سابقم.
تقدیم به:
☆ • ☆ • ☆ • ☆


بِن • راننده • قاتل؟
سوار بر تاکسی سرخ، همانند همیشه شغلم را آغاز کردم. در تاریکیِ خیابان‌ها حرکت کردم تا شاید مسافری سوار ماشینم بشود. می‌دانید؟ راننده بودن سخت است؛ همیشه باید زحمت زیادی بکشی و پول کمی دریافت کنی. اما وقتی مسافرانت ثروتمند باشند شاید توهم مانند هر انسان دیگری تحریک شوی؛ تحریک شوی تا از این شغل خلاص شوی. من حقم را دریافت نمی‌کنم؛ اما حق گرفتنی‌ست.
تقدیم به:
☆ • ☆ • ☆ • ☆


Forward from: اسـکله نیــلوفـر>>--✨️
{ یک تقدیمیِ جنایی }
یک ماشین تاکسی به رنگ قرمز ساعت نه شب، همراه چهار مسافر و یک راننده شروع به حرکت می‌کند. ساعت رسیدن به مقصد مشخص است: نه و نیم شب. اما تاکسی یازده شب به مقصد می‌رسد. مقصد قبرستان است و حالا از حاضران در ماشین فقط سه نفر نفس می‌کشند. این تقدیمی رو در چنل‌های خود بازارسال کنید. لینک خود را در این چاه بیندازید تا نقش شما در این تاکسی قرمز و شوم را مشخص کنم.
‌
Limit: HIT THE LIMIT!!!!

‌




Elara

[سبزپسته‌ای]
فرض کن تو دشت‌بابونه‌ای و ی‌نسیم ملایم صورتتو نوازش میده*💗🍀
¹⁰/¹⁰


Pretender

[سبز دریایی]
انگار همین الان از سرکار رسیدی خونه. یونیفرم و جوراب‌هات رو درآوردی. حقوقت رو ریختن و میلک‌شیک محبوبت رو داری میخوری. 🧋🤎
¹⁰/¹⁰


Dwarf Planet


[طوسی]
🤍🦋
بامزه و جالبی برام.
¹⁰/¹⁰


https://t.me/The_dream_of_a_little_girl

[سبزپسته‌ای]
فرض کن تو دشت‌بابونه‌ای و ی‌نسیم ملایم صورتتو نوازش میده*💗🍀
¹⁰/¹⁰


https://t.me/robinowood

[بنفش]
خب؛ واقعیتش.
وایب عجیبی داره؛ دقیقا وایب کیم‌تهیونگ!
همونقدر کیوت ولی عجیب و مودی.🤏🏻💕
¹⁰/¹⁰


https://t.me/illkissyourstaroncemore

[جیگری]
وایبش مثه حس دیدن آسمون‌آبیِ پر از ابرای‌‌نرمالو؛ بعد از تونل تاریکه..💕✨️
¹⁰/¹⁰


https://t.me/The3therealguy

[کالباسی]
ی‌کنجِ دنج و خلوت که سکووت موج میزنه+ کیوت*🦋🍀
¹⁰/¹⁰


https://t.me/fluwersa

[صورتی‌ملیح]
شب‌یلدا که همه دور هم جمعیم و چقد نشاط وجود داره؟! ی‌همچین حسی داری برام.. قشنگی داره میباره>> 🍦✨️
¹⁰/¹⁰


https://t.me/SARINASTELL

[شرابی]
کلبه ناشناخته و دورافتاده که تازه داره سروسامون پیدا می‌کنه*🌷🦋
¹⁰/¹⁰


https://t.me/some_RAND0M_guy

[بادمجونی]
انگار که رفتم پای‌تخته و قراره انتگرال حل کنم. عجیبه.💗🍀
¹⁰/¹⁰

20 last posts shown.

11

subscribers
Channel statistics