نیما و شرکا


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


🥂🌞

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter




و من از این عشق چه به خود می‌بالم... آخ بگذار برای تو بگویم:
من از زمانی که او دوستم دارد، در چشم خودم ارجمند می‌آیم.
سیزدهم ژوییه ۱۷۷۱
رنج‌های ورتر جوان / گوته


ما برای زندگی و پیدا کردنِ حس تعلق، به «کامل شدن» نیاز داریم.

کارت‌پستالی که نه‌چندان پیش، راهش را از ایتالیا به نیماوشرکا باز کرده بود.

Fulfillment / Gustav Klimt (1910-11)


می‌چکد سمفونیِ شب
آرام
روی دلتنگیِ خاموشِ غروب.

مغرب
از آتشِ افسرده‌ی روز
بی‌صدا می‌سوزد.

می‌برد نغمه‌ی دلتنگی را
بادِ جنوب
تا کند زمزمه بر بامِ هوا.
نیست حرفی به لبانش
لیکن
مانده با خامُشی‌اش مطلب‌ها.
غروب سیارود، باغ آینه / احمد شاملو (۱۳۳۸)


Forward from: Homo academicus
"زن"
در
شاهنامه
هزارافسان
هزار و یک شب
شب هزار و یکم
سخنران: بهرام بیضایی.

پاتوق‌های دیالوگوس




این پارادوکس در روابط روزمره و دوستانه‌ام همیشه به وضوح دیده میشه. برای عده‌ای یک سری principleها رو رعایت می‌کنی و برای دیگری به راحتی زیر پا می‌گذاری.
چطور می‌تونیم دو یا چند شخصیت کاملاً متفاوت و حتی متناقض داشته باشیم با Moral و principleهای متضاد گاهی. و ریشه‌ی (مثل روابط فیلم‌های وودی آلن) این تقابل میان رابطه عاشقانه و منطقی (خیلی کلیشه‌وار) جدی از کجا میاد که این‌گونه رفتارهای در ظاهر پارادوکسیکال با دو یا چند دوست یا معشوقه داریم؟ تفاوت در آن‌هاست یا تصویر آن‌ها در من؟
به قول بهاره، به نظرم خیلی جالبه که عمیق‌ترین قسمت‌های وجودمون، متناقض‌ترین قسمت‌های وجودمون هستن؛ گاهی درست مانند یک راسکلینکف ضداخلاقی و شدیداً اخلاقی.
La nuit chez Maud (1969) / Éric Rohmer


Forward from: Fifty-fifty Clown
Claire's Knee 1970


شریک و‌همراهِ شب‌های سنگین و غم‌آلود.


La collectionneuse (1967) / Éric Rohmer


Between these hands
There is a silence
Loud as a baby
Born without breath


سکوت چیست، چیست، ای یگانه‌ترین یار؟

سکوت چیست بجز حرف‌های ناگفته
من از گفتن میمانم، اما زبان گنجشکان
زبان زندگی جمله‌های جاری جشن طبیعتست.
زبان گنجشکان یعنی: بهار، برگ، بهار.
زبان گنجشکان یعنی: نسیم، عطر، نسیم.
زبان گنجشکان در کارخانه میمیرد.
°°°°
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان

که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فواره‌های سبز ساقه‌های سبکبار
شکوفه خواهدداد ای یار، ای یگانه‌ترین یار

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...

فروغ‌زمان فرخزاد


This small change in [1:40] makes it really magical and enchanting 🪄


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
You paint yourself white
And fill up with noise
But there'll be something missing

Now that you found it
It's gone
Now that you feel it
You don't

You've gone off the rails


Forward from: سینما پارادیـزو
Video is unavailable for watching
Show in Telegram
▪️هرمان هسه

ـــ زندگی جاده‌ای است که تنها وقتی از آنِ تو می‌شود که تصمیم بگیری کجا بپیچی.


— Abbas Kiarostami Cinema | Roads

🎥 @CinemaParadisooo


Forward from: Cinémathèque
#اختصاصی | انتشار مستند «در نزدیکی کیارستمی». این مستند که‌ با حضور چهره‌هایی چون عباس کیارستمی، برناردو برتولوچی، تئو آنگلوپولوس، یوسف شاهین، میشل پیکولی، ژولیت بینوش و همایون ارشادی تاکنون در ایران به نمایش درنیامده است، برای نخستین‌بار توسط کانال سینماتک منتشر می‌شود. با تشکر از محمود بهرازنیای عزیز که این اثر را در اختیار ما گذاشت.

پیش‌تر مستند «ستارۀ دنباله‌دار: سهراب شهیدثالث» از ایشان در کانال قرار گرفته بود.

@Ciinematheque


Forward from: Cinémathèque
Video is unavailable for watching
Show in Telegram
Close to Kiarostami (2000)

DVDRip


@Ciinematheque


گفتنی‌ها کم نیست


Je te laisserai des mots
En dessous de ta porte
En dessous des murs qui chantent
Tout près de la place où tes pieds passent
Cachés dans les trous de ton divan
Et quand tu es seule pendant un instant


Forward from: ·Alaska, Alaska·
یک‌بار جایی خوندم که کنجکاوی خودش نوعی زبان عشقه و به نظرم واقعا همین‌طوره. فکر می‌کنم چیزی که آدم‌ها رو بیشتر از هر چیز به هم نزدیک می‌کنه، حس دیده شدنه؛ این‌که برای اولین بار کسی تو رو بفهمه و به بخش‌هایی از وجودت راه پیدا کنه که شاید تا قبل از اون برای دیگران دست‌نیافتنی بوده. این‌که بخواد بدونه تو کی هستی، چه چیزی تو رو می‌ترسونه، چه چیزی به هیجانت میاره و پشت سکوتت معمولا چه چیزهایی می‌گذره. بعضی از عمیق‌ترین ارتباط‌های انسانی هم نه از بحث‌های بزرگ، بلکه از سؤال‌های ساده و توجه به جزئیات شکل می‌گیرن. با این حال، انگار پرسیدن سؤال‌های خوب داره به یه هنر فراموش‌شده تبدیل می‌شه و کمتر پیش میاد که این کنجکاوی دوطرفه و ماندگار باشه.
وقتی کسی به دنیای درونی تو علاقه‌مند باشه، کم‌کم متوجه می‌شی که دلت می‌خواد بیشتر باهاش حرف بزنی. نه لزوماً چون همیشه حرف مهمی برای گفتن داری، بلکه چون حضورش باعث می‌شه فکرها و احساساتت راحت‌تر راه خودشون رو به کلمه‌ها پیدا کنن. بعضی آدم‌ها این توانایی رو دارن که کاری کنن حرف‌ها خودبه‌خود ظاهر بشن؛ انگار برای اولین بار احساس می‌کنی کسی هست که واقعا می‌خواد بشنوه و بفهمه. مثل اون چیزی که ویرجینیا وولف می‌گفت:
«همیشه دلم می‌خواهد فقط با تو حرف بزنم، حتی وقتی چیزی برای گفتن ندارم. وقتی کنار تو هستم، انگار حرف‌ها خودبه‌خود پیدا می‌شوند و من همان لحظه آن‌ها را می‌سازم. انگار همه‌شان را برای تو ساخته‌ام.»

20 last posts shown.

108

subscribers
Channel statistics