پرده
کمی تکان میخورد
و صدای کوچه
از لای نخ های نازکَش
میریخت توی اتاق.
یک دوچرخه رد شد
یک زن سلام کرد
و گنجشکها
از همه زودتر رفتند.
هیچکس نمیدانست
خانه
به همین صداهای دور
زنده بود.
کمی تکان میخورد
و صدای کوچه
از لای نخ های نازکَش
میریخت توی اتاق.
یک دوچرخه رد شد
یک زن سلام کرد
و گنجشکها
از همه زودتر رفتند.
هیچکس نمیدانست
خانه
به همین صداهای دور
زنده بود.